پایان برادران امیدوار

 سفر این دو برادر ماجراجو از سال ۱۳۳۳ خورشیدی آغاز شد.آن‌ها نخست یک سفر هفت ساله با موتورسیکلت «ماچلس» انگلیسی به قدرت cc ۵۰۰ را شروع کردند که روی گلگیر چرخ جلوی آن شعار «همه متفاوت، همه خویشاوند» نوشته شده بود. هنگام بازگشت شرکت سیتروئن فرانسه به آنها یک اتومبیل سیتروئن دو سیلندر هدیه داد که سفر دومشان با آن رقم خورد و سه سال طول کشید. عبدالله امیدوار در پایان این ماجراجویی ۱۰ ساله در قطب جنوب، آسیا، قطب شمال، اروپا، آمریکا و استرالیا برای همیشه در کشور شیلی ساکن شد و به حرفه سینما پرداخت و در نهایت سال ١۴٠١ و در ۸۹ سالگی درگذشت. عبدالله امیدوار اما در پایان آن سفرها به ایران برگشت و در سال‌های گذشته در موزه برادران امیدوار که در کاخ‌ موزه سعدآباد واقع شده میزبان علاقه مندان بود وخاطرات و تجربه‌هایش را با مردم به اشتراک می‌گذاشت. او بارها در گفت‌وگو با رسانه‌ها درباره سفرهایشان حرف زد. او در پاسخ به این سوال که با توجه به امکانات دهه۳۰ چگونه آماده سفر شده‌اند گفته بود: «ما از ابتدا تصمیم به سفری تحقیقاتی داشتیم. قصد ما از سفر، دیدن جزئیات زندگی قبیله‌های دورافتاده بود و پژوهش در مورد آنها. بنابراین باید خودمان را برای هر اتفاقی آماده می‌کردیم. 

ما ۳ سال قبل از شروع سفر، تمرینات سختی را در زمینه ورزش‌های استقامتی شروع کردیم. آن زمان هنوز در تهران هیچ باشگاه کوهنوردی وجود نداشت. ما همراه جمعی از علاقه‌مندان به کوهنوردی در تهران به صخره‌نوردی و کوهنوردی می‌رفتیم و بعدها در سال ۱۳۳۲ تعدادی از نخستین مربی‌های کوهنوردی تهران از جمله برادرم، عیسی باشگاه کوهنوردی دماوند را افتتاح کردند. فتح قله‌های بلند ایران و صخره‌نوردی به همراه اعضای باشگاه بخشی از برنامه آمادگی جسمانی ما بود. از نوجوانی در مورد نحوه زندگی انسان در مناطق مختلف کنجکاو بودم. به همین دلیل ماه‌ها وقت، صرف و همراه عشایر، کوچ‌نشینی را تجربه می‌کردم.»

 او توضیح داده بود:«بیش از یک ماه با عشایر زندگی کردم و از ابعاد مختلف زندگی آنها عکس گرفتم و آن را به مجله اطلاعات هفتگی دادم. آنها با استقبال فراوان چاپش می‌کردند. ما برای آمادگی این سفر سخت باید به سفر می‌رفتیم و شرایطی مشابه را برای خودمان پیاده می‌کردیم. گرچه راه و روشی که برای آمادگی انتخاب کرده بودیم با هم تفاوت داشت اما من و عیسی هر دو در ذهنمان یک هدف و یک برنامه مشخص داشتیم و از همان زمان، یک روح در ۲ بدن شدیم تا به هدفمان برسیم. نکته جالب اینکه وقتی سفر خود را به سمت آسیای شرقی آغاز کردیم بعد از گذر از مرزها تازه دیدیم که جاده‌های کشور ما چقدر وضع بدی داشتند و در واقع سفر بعد از خروج از مرزها از نظر‌‌‌‌‌ تردد در جاده‌ها راحت‌تر هم شده بود.»

 عیسی امیدوار درباره مشکلات دوری از خانواده و چگونگی برقراری ارتباط گفته بود:« به محض ورودمان به هر منطقه سریع نامه‌ای به تهران می‌نوشتیم و به وسیله پست ارسال می‌کردیم. به دلیل کم بودن وسایل ارتباطی، پست آن زمان با ‌سازوکار مرتبی کار می‌کرد. بیشتر از یک ماه طول می‌کشید که نامه ما به تهران برسد و ۳ ماه هم زمان می‌برد تا جواب نامه را دریافت کنیم. بسیار دلمان برای خانه و مادر و پدرمان تنگ می‌شد اما موضوعاتی مثل دلتنگی و ترس از خطر چیزهایی است که اگر می‌خواستیم به آن فکر کنیم باید قید سفر را می‌زدیم. مثلا در طول ۸ ماهی که در قطب بودیم ۲، ۳ بار برای خانواده نامه نوشتیم و نامه دریافت کردیم. از ابتدای سفر قصدمان این بود گنجینه‌ای از زندگی قبایل مختلف با خود به همراه بیاوریم. اشیای ارزشمندی هم از سراسر دنیا جمع کرده بودیم که باید با خود به تهران می‌آوردیم. موتورسیکلت‌ها که جایی نداشتند. بنابراین مجبور بودیم آنها را با پست به ایران بفرستیم. تعدادی از آنها را که ارزش بیشتری داشتند در صندوق‌های امانات بانک نگهداری می‌کردیم و بقیه را در انباری خانه نگه می‌داشتیم.»

 عیسی امیدوار در روزهای اخیر به دلیل کهولت سن و بیماری در بیمارستان بستری شده بود و در نهایت دیروز در ۹۰ سالگی با زندگی خداحافظی کرد. خاطرات آنها در مستندی با نام «برادران امیدوار» و همچنین در کتاب «سفرنامه برادران امیدوار» در دسترس قرار دارد.