پنج ساعت از سرما لرزیدم
دنیایاقتصاد : پابلو نرودا سیاستمدار و شاعر شیلیایی برنده جایزه نوبل ادبیات در زندگی با خیلیها مکاتبه داشت. بهواسطه شغلش به سیاستمداران نامههای سیاسی مینوشت و بهخاطر دلبستگیاش به ادبیات با نویسندگان و شاعران مشهور دنیا با نامه مکاتبه میکرد. در این میان نامههای عاشقانه این شاعر هم بسیار مشهور است. از او صد و یازده نامه عاشقانه به یادگار مانده که به آلبرتینا رُزا نوشته و امیدوار بود با او ازدواج کند ولی رُزا تصمیم دیگری گرفت.نرودا در خاطراتش از این ماجرا زیاد حرف زده و مشخص است که این اتفاق در زندگی او بسیار تاثیرگذار بوده است. این نامهها سالها پیش در کتابی با عنوان «نامههای عاشقانه پابلو نرودا بهآلبرتینا رُزا» با ترجمه ابوذر آهنگر منتشر شدهاند. یکی از نامههای این کتاب را میخوانید:
برایت، ای کوچولوی من، از چه چیزی تعریف کنم که سرگرم شوی؟ الان شب است و من خوشحالم، خوشحال. تنها در خانه، در خانه خودم، که مثل یک برج پُر از پنجره است که من از میان آنها به شبِ پُر از ستاره نگاه میکنم. خیلی از سفری که آن قدر هم پُر ماجرا بود، خسته نیستم. من را نیمه شب پشت قسمت بارگیر یک ماشین بارکش پنهان کردند و من پنج ساعت تمام آنجا از سرما لرزیدم. بعد هم یک ماشین درجه سوم. نه شاهانه. هر طور بود رسیدم. تمام بعد از ظهر را در خیابانهایی که اغلب آنها را دیده بودم، پرسه زدم. به اطراف و اکناف هم سرکشی کردم و دسته گل بنفشه بزرگی هم با خودم آوردم. آنها آن قدر زیبا هستند که فقط لیاقت تو را دارند. واقعا تماشای این چمنزاران سبز، احساس کردن تپههایی که در اثر مه شبانه تاریک شدهاند و احساس کردن من، من من، آزاد از هر سبک سری، پر جنب و جوش و تنها، باشکوه است. آخ، کاش بودی، آلبرتینا. کاش الان اینجا بودی و مقابل حرارت زغالی که مرا گرم میکند، مینشستی، کاش با آن چشمهای غم زدهات و با سکوتت که مورد پسند من است، این جا بودی. کوچولو بیا! یا لااقل به من فکر کن.