اگر بخواهیم فقر شهری در ایران را صرفا با دالهایی نظیر «حاشیهنشینی»، «سکونتگاه غیررسمی» یا «آسیب اجتماعی» صورتبندی کنیم، در واقع بخش تعیینکنندهای از منطق بازتولید این پدیده را از منظر تحلیلی فرو میگذاریم. فقر شهری در ایران معاصر دیگر فقط در حواشی جغرافیایی شهرها استقرار ندارد، بلکه بهنحو درونماندگار در تار و پود زیست شهری رسوخ کرده و خود را در سازوکار قیمتگذاری مسکن، کیفیت نابرابر تحرکپذیری شهری، فرسایش زمان روزمره در رفتوآمد، دسترسی نامتقارن به خدمات عمومی و حتی در امکان یا امتناع ماندگاری در شهر متجلی ساخته است.