تغییر گذران وقت ایرانیان

علیرضا کتانی:  مرکز آمار به صورت جسته و گریخته آمارهای مربوط به طرحی را با عنوان «گذران وقت» منتشر می‌کند. این آمارها مدتی را توصیف می‌کنند که ساکنان مناطق شهری در 24 ساعت خود صرف فعالیت‌های مختلف می‌کنند. براساس آمارهای اعلامی، از زمان آغاز انتشار این آمارها یعنی سال 1387 تاکنون، مدت زمان صرف شده از سوی افراد برای مراقبت شخصی و یادگیری به شدت کاهش یافته است و فعالیت‌های مربوط به رسانه‌های گروهی افزایش یافته است. همچنین آمارها نشان می‌دهند مردانه‌تر شدن بازار کار خود را در آمار گذران وقت نیز نمایان کرده است و به‌رغم اینکه میزان مدتی که مردان صرف شغل می‌کنند از پاییز 1387 تا پاییز 1404 با افزایش 25 دقیقه‌ای روبه‌رو شده است اما این میزان برای زنان 4 دقیقه بوده است.

نگاهی به آمارهای گذران وقت

تحولات گذران وقت ایرانیان در سال‌های اخیر نمایانگر تغییرات عمیق در سبک زندگی، اولویت‌ها و حتی ساختارهای اقتصادی و اجتماعی است. داده‌های منتشرشده از سوی مرکز آمار نشان می‌دهد که از سال ۱۳۸۷ تا ۱۴۰۴، الگوی تخصیص زمان در میان ساکنان شهری ایران دستخوش تغییرات قابل‌توجهی شده است؛ تغییراتی که نه‌تنها در سطح رفتارهای فردی بلکه در سطح کلان اجتماعی نیز قابل تحلیل است. کاهش چشم‌گیر زمان صرف‌شده برای یادگیری و مراقبت‌های شخصی، در کنار افزایش استفاده از رسانه‌های گروهی، از مهم‌ترین نشانه‌های این دگرگونی به شمار می‌آید. این تغییرات را می‌توان در چارچوب تحولات تکنولوژیک، فشارهای اقتصادی، تغییر نقش‌های جنسیتی و همچنین تغییرات فرهنگی بررسی کرد.

در حوزه فعالیت‌های شغلی، داده‌ها نشان می‌دهد که زمان صرف‌شده برای کار از روزانه ۲ ساعت و ۳۵ دقیقه در سال ۱۳۸۷ به روزی ۲ ساعت و ۵۲ دقیقه در سال ۱۴۰۴ رسیده است. این افزایش، هرچند در نگاه اول اندک به نظر می‌رسد، اما وقتی در مقیاس جمعیت شهری در نظر گرفته شود، نشان‌دهنده افزایش فشار کاری و احتمالا نیاز بیشتر به تامین معیشت است. نکته قابل‌توجه در این میان، تفاوت جنسیتی در این افزایش است؛ مردان افزایش قابل‌توجه‌تری در زمان کاری داشته‌اند، درحالی‌که افزایش زمان کاری زنان بسیار محدود بوده است. این موضوع می‌تواند نشانه‌ای از «مردانه‌تر شدن» بازار کار باشد، به این معنا که فرصت‌های شغلی یا به سمت مردان سوق یافته یا زنان به دلایل مختلف از جمله مسوولیت‌های خانوادگی یا محدودیت‌های ساختاری، کمتر وارد بازار کار شده‌اند یا حضورشان تثبیت نشده است.

 در مقابل، زمان صرف‌شده برای خانه‌داری نوساناتی را تجربه کرده است. از روزی ۳ ساعت و ۱۷ دقیقه در سال ۱۳۸۷، این زمان در سال ۱۳۹۸ به روزانه ۲ ساعت و ۴۱ دقیقه کاهش یافته و سپس در سال ۱۴۰۴ به ۲ ساعت و ۵۹ دقیقه افزایش یافته است. این تغییرات می‌تواند ناشی از عوامل مختلفی باشد؛ از جمله تغییر در ساختار خانواده، افزایش اشتغال زنان، یا حتی تغییر در الگوهای مصرف و استفاده از فناوری‌های خانگی. کاهش اولیه ممکن است به دلیل ورود بیشتر زنان به بازار کار یا استفاده از خدمات و ابزارهای صرفه‌جویی در زمان باشد، درحالی‌که افزایش مجدد می‌تواند به دلیل فشارهای اقتصادی و کاهش توان استفاده از خدمات بیرونی یا بازگشت به الگوهای سنتی‌تر باشد. اما یکی از نگران‌کننده‌ترین روندها، کاهش شدید زمان اختصاص‌یافته به فعالیت‌های آموزشی و یادگیری است. این زمان از  روزانه یک ساعت و ۲۱ دقیقه در سال ۱۳۸۷ به روزانه تنها ۳۱ دقیقه در سال ۱۴۰۴ رسیده است؛ کاهشی بیش از ۶۰ درصد. این روند می‌تواند پیامدهای بلندمدتی برای سرمایه انسانی کشور داشته باشد.

کاهش زمان یادگیری نه‌تنها به معنای افت در آموزش رسمی نیست، بلکه می‌تواند نشان‌دهنده کاهش تمایل یا فرصت برای یادگیری غیررسمی، مطالعه، مهارت‌آموزی و رشد فردی نیز باشد. در دنیایی که دانش و مهارت به سرعت در حال تغییر است، چنین کاهشی می‌تواند به کاهش رقابت‌پذیری نیروی کار و افزایش شکاف دانشی منجر شود. در کنار این موضوع، کاهش زمان صرف‌شده برای مراقبت‌های شخصی نیز قابل تأمل است. این زمان از روزانه  بیش از ۱۳ ساعت در سال ۱۳۸۷ به  روزی حدود ۱۱ ساعت و نیم در سال ۱۴۰۴ کاهش یافته است. مراقبت‌های شخصی شامل خواب، استراحت، بهداشت فردی و سایر فعالیت‌هایی است که برای حفظ سلامت جسمی و روانی ضروری هستند. کاهش این زمان می‌تواند نشانه‌ای از افزایش استرس، فشار کاری یا حتی تغییر در الگوهای خواب و استراحت باشد. در بسیاری از جوامع، کاهش خواب و استراحت با افزایش استفاده از فناوری‌های دیجیتال و رسانه‌ها مرتبط دانسته می‌شود؛ موضوعی که در این داده‌ها نیز به‌نوعی بازتاب یافته است.

چرا مردم رسانه‌ها را بیشتر دنبال می‌کنند؟

افزایش قابل‌توجه زمان صرف‌شده برای رسانه‌های گروهی و فعالیت‌های فرهنگی و ورزشی، یکی دیگر از ویژگی‌های بارز این تحول است. این زمان از روزانه ۲ ساعت و ۲۵ دقیقه در سال ۱۳۸۷ به بیش از ۴ ساعت در سال ۱۳۹۸ رسیده و سپس در سال ۱۴۰۴ به ۳ ساعت و ۴۲ دقیقه کاهش یافته است، اما همچنان نسبت به ابتدای دوره افزایش چشم‌گیری دارد. این رشد را می‌توان به گسترش اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، تلفن‌های هوشمند و دسترسی آسان به محتوای دیجیتال نسبت داد. رسانه‌ها به بخش جدایی‌ناپذیر زندگی روزمره تبدیل شده‌اند و بخش زیادی از زمان فراغت افراد را به خود اختصاص داده‌اند. هرچند بخشی از این زمان ممکن است صرف فعالیت‌های فرهنگی یا ورزشی شود، اما سهم قابل‌توجهی از آن احتمالا به مصرف منفعلانه محتوا اختصاص دارد؛ موضوعی که می‌تواند بر کیفیت زندگی، تمرکز و حتی سلامت روان تاثیرگذار باشد.

در حوزه مشارکت اجتماعی و معاشرت نیز تغییراتی مشاهده می‌شود. این زمان ازیک  ساعت و ۱۵ دقیقه در سال ۱۳۸۷ به یک ساعت و ۳۸ دقیقه در سال ۱۴۰۴ رسیده است، هرچند در میانه دوره به یک ساعت و ۴۶ دقیقه نیز افزایش یافته بود. این افزایش نسبی می‌تواند نشان‌دهنده تلاش افراد برای حفظ ارتباطات اجتماعی در شرایطی باشد که سایر جنبه‌های زندگی دچار فشار شده‌اند. با این حال، باید توجه داشت که مفهوم معاشرت نیز دستخوش تغییر شده است؛ بخشی از تعاملات اجتماعی به فضای مجازی منتقل شده و ممکن است در این آمار به‌طور کامل منعکس نشده باشد. بنابراین، افزایش ظاهری معاشرت لزوما به معنای تقویت روابط اجتماعی عمیق نیست.

 یک جامعه در حال گذار

در مجموع، ترکیب این داده‌ها تصویری از یک جامعه در حال گذار را نشان می‌دهد؛ جامعه‌ای که در آن فشارهای اقتصادی و تحولات تکنولوژیک، الگوهای سنتی گذران وقت را دگرگون کرده‌اند. کاهش زمان یادگیری و مراقبت شخصی، در کنار افزایش مصرف رسانه، می‌تواند نشانه‌ای از جابه‌جایی اولویت‌ها از رشد بلندمدت به ارضای کوتاه‌مدت باشد. این تغییرات، اگرچه در کوتاه‌مدت ممکن است با نیازهای روزمره سازگار باشد، اما در بلندمدت می‌تواند پیامدهای نگران‌کننده‌ای برای سلامت فردی، سرمایه انسانی و انسجام اجتماعی به همراه داشته باشد. از منظر سیاستگذاری، این روندها نیازمند توجه جدی هستند. تقویت زیرساخت‌های آموزشی، ترویج فرهنگ مطالعه و یادگیری مادام‌العمر و همچنین ایجاد تعادل میان کار و زندگی می‌تواند به بهبود این وضعیت کمک کند. همچنین، آگاهی‌بخشی درباره اهمیت مراقبت‌های شخصی و مدیریت زمان در عصر دیجیتال، می‌تواند نقش مهمی در بازگرداندن تعادل به زندگی روزمره افراد ایفا کند. در نهایت، درک این تغییرات نه‌تنها برای تحلیل وضعیت فعلی، بلکه برای برنامه‌ریزی آینده‌ای پایدار و متوازن ضروری است.