نسخه جدید متکی برای شکستن محاصره دریایی آمریکا/ با اولین شلیک آنها ما جنگ زمینی را آغاز کنیم/ از پایگاههای آمریکایی غرامت بگیریم
منوچهر متکی، وزیر اسبق امور خارجه کشورمان و نماینده تهران، در گفت و گویی به بیان نکاتی درباره سفر ترامپ به چین، تهدیدات اخیر او علیه ایران، احتمال شروع مجدد جنگ و ... پرداخت. در ادامه بخشی از این گفت و گو را می خوانید؛
ترامپ اخیرا آمریکاییهایی را که در فضای مجازی ایران را پیروز جنگ قلمداد می کنند، “خائن مجازی” نامیده است از سوی دیگر جریان حاکم بر رسانههای آمریکا اختلاف نظر عمیقی درباره چگونگی پوشش اخبار ایران دارند، به نظرتان چرا دستگاه حاکمه آمریکا تلاش میکند تا واقعیتهای جنگ را پنهان کند و حقایق به گوش جهانیان نرسد؟
به نظر میرسد آمریکاییها هنوز در قرن بیستم و در فضای رقابتهای جنگ سرد زندگی میکنند؛ دورانی که شعارشان این بود که “امروز همه ملک جهان زیر پر ماست” و تنها چهار رسانه اصلی (آسوشیتدپرس، یونایتدپرس، فرانسپرس و رویترز) افکار عمومی جهان را تغذیه میکردند؛ خبری که این رسانهها منعکس میکردند، خبر غالب در دنیا بود و خود این اخبار نیز عمدتاً ساخته و پرداخته قدرتهای غربی بود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، آمریکاییها تلاش فراوانی کردند تا تک قطب جهان باشند، ولی موفق نشدند.
آمریکاییها طی ۱۰ تا ۱۵ سال تلاش کردند، اما موفق نشدند. من وارد جزئیات آن نمیشوم، اما واقعیت این است که با مشکلی جدی مواجه شدند. مشکل اصلی آنان این بود که برخلاف قرن گذشته، دیگر نمیتوانند هر آنچه را که اراده میکنند بهدست آورند و قادر نیستند هر آنچه را مطلوبشان نیست، از وقوع بازدارند. شکلگیری چنین وضعی برای کشوری که خود را ابرقدرت میداند، بهمعنای افول جایگاه آن است.
آمریکاییها بیش از دو دهه قبل، بهتدریج شعار امام شهید ما را که «آمریکا در حال افول است» لمس میکردند و نشانههای آن را در تعاملات بینالمللی مشاهده مینمودند. آنها دیگر نمیتوانستند حرف خود را بر جهان تحمیل کنند و مانع تحقق اموری شوند که مایل به وقوع آن نبودند.
ترامپ فردی است که بیش از هر چیز در سفسطه و بازیگری در سوداگری اقتصادی مهارت دارد او نه یک سیاستمدار است، نه یک فرمانده نظامی، نه با بازیهای پیچیده بینالمللی آشنایی عمیق دارد و نه یک دیپلمات است. تقریباً چهار سال نخست ریاستجمهوری او و نیز دوره اخیر حکمرانیاش نشان داد که در همه این حوزهها، دست او خالی و ناتوان است.
ترامپ را نه جمهوریخواهان و نه دموکراتها، بلکه همان هیات حاکمه پنهان آمریکا، یا به تعبیر رایج، دیپاستیت، به قدرت رساند. آنان به این نتیجه رسیده بودند که آمریکا دیگر قدرت بلامنازع جهان نیست و دیگر سخنانش در سطح بینالمللی الزامآور و پذیرفتنی نیست؛ امری که برای آنان بسیار آزاردهنده بود. کسانی که همچنان معتقد بودند «America First» باید اصل حاکم باشد و رهبری جهان باید با آمریکا بماند، بهدنبال فردی میگشتند که بتواند «آمریکای جدیدی» خلق کند؛ آمریکایی که هرچه بگوید، همان تحقق یابد. در نهایت به شخصی به نام دونالد ترامپ رسیدند و او را بر سر کار آوردند.
با وجود این، ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوریاش تلاش کرد با سر و صدا، تهدید و تطمیع، فضا را به نفع خود تغییر دهد. در حوزه اقتصاد داخلی آمریکا تا حدی موفق بود، اما در عرصه روابط خارجی با چهار پرونده اصلی فلسطین، کره شمالی، ونزوئلا و ایران مواجه شد و در هر چهار پرونده عملاً شکست خورد.
ترامپ بیش از دو سال و اندی به ایران فشار آورد، انواع و اقسام تحریمها را تصویب کرد و مدعی شد که صادرات نفت ایران را به صفر خواهد رساند. با این حال در برابر موضعگیریهای قاطع جمهوری اسلامی ایران، بهویژه مواضع مقام معظم رهبری، عملاً ناکام ماند و به حاشیه رفت. او نتوانست هیچگونه ارتباط مؤثری با ایران برقرار کند. در نهایت، برای رساندن پیام خود، به نخستوزیر ژاپن متوسل شد؛ نخستوزیری که سفری به ایران داشت و قرار بود پیامی از سوی ترامپ به رهبر انقلاب منتقل کند. رهبر معظم انقلاب با صراحت فرمودند که ما به شما احترام میگذاریم، اما ایشان صلاحیت انتقال دادن پیام را ندارد، همین برخورد قاطع جمهوری اسلامی ایران و نیز شکست او در عرصه سیاست خارجی، موجب شد که در دور دوم نیز رأی نیاورد.
ترامپ بعد از اینکه او از آن تجربه تلخ درس نگرفت، تلاش کرد طرح دیگری را پیش ببرد؛ طرحی مبتنی بر مذاکره. اگر به مراودات ما با آمریکا در کمتر از یک سال اخیر نگاه کنید، میبینید که ما پیش از جنگ، دو دور مذاکره داشتیم، پس از جنگ نیز یک دور مذاکره انجام شد، و در این فاصله دو جنگ و یک کودتای طراحیشده توسط آمریکاییها نیز مذاکراتی انجام شده است. حاصل جمع این تحولات، در افکار عمومی جهان به یک قضاوت مشخص منتهی شد؛ اینکه ترامپ اندیشه و راهبرد مشخص و منسجمی ندارد، و بسته به شرایط موضع گیری می کند و سپس با تغییر شرایط، همان موضع را پس میگیرد و سخن دیگری بر زبان میآورد.
ترامپ شخصیتی مذبذب دارد؛ فردی که درک دقیقی از تحولات و موضوعات ندارد، تصمیمگیری برایش دشوار است، نمیتواند به یک تحلیل روشن و پایدار برسد، و در عین حال میخواهد همه تصمیمها و اقدامات فقط و فقط در دایره شخص خودش متمرکز باشد. علاوه بر این او نوعی خودشیفتگی خاصی دارد و میخواهد دائماً القا کند که این من هستم که تصمیم میگیرم، من هستم که دستور میدهم و همهکاره منم؛ همانگونه که در برخی دیکتاتورهای دیگر جهان نیز دیدهایم.
اگر برنامهها واقدامات ترامپ نتیجه میرسید، آن حکمرانی پنهان آمریکا به هدف خود نزدیک میشد، اما ترامپ در همه این گامها شکست خورد. شکست او فقط محدود به ایران نبود؛ در تعرفهها نیز که با همه دنیا درافتاده بود، ناکام ماند. در مساله کره شمالی، با وجود دو دور مذاکره با رهبر آن کشور، به نتیجه نرسید. در موضوع فلسطین نیز تا اینجا شکست خورده است. در برخورد با حزبالله هم به نتیجهای نرسیده است. حتی در پرونده گرینلند، کسی سخن او را نپذیرفت.
در موضوع ناتو نیز، با وجود اینکه در گذشته در افغانستان، عراق و نقاط دیگر بهطور طبیعی همراهی بسیاری از کشورها با آمریکا وجود داشت، این همراهی عملاً قطع شد و ناتو وارد نشد. برای نخبگان، روشنفکران، سیاستمداران و نیز رسانهها، معمولاً رهبران سیاسی در چارچوبی متین و رفتار مبتنی بر یک راهبرد دیده میشوند؛ ممکن است آن راهبرد درست یا غلط باشد، اما دستکم قابل پیشبینی است. مثلاً آقای مکرون چنین حرکتی دارد و قابل پیشبینی است؛ یا برخی رهبران دیگر دنیا همینگونهاند. اما ترامپ چنین ویژگیای ندارد.
همین مسئله را شما امروز نه فقط در رسانههای آمریکا، بلکه در میان سیاستمداران آمریکایی و اروپایی نیز میبینید. برای نمونه، اسپانیا در طول سالهای تشکیل ناتو هرگز چنین برخوردی با آمریکا نداشته است، اما اکنون مواضعی که اتخاذ میکند یا رفتار برخی کشورها مانند لهستان، و حتی فرانسه و انگلیس اعلام کردند که وارد جنگ نمی شوند. این رویکرد، یک قضاوت عمومی را شکل داده است؛ ترامپ به کسی بدل شده که روبروی آینه ایستاده و چهره غیرقابل قبول خود را میبیند و این چهره غیرقابل قبول، بازتابی از عملکرد اوست. ترامپ بهجای آنکه چهره خود را اصلاح کند و خود را بازسازی نماید، آینهها را میشکند. مصداق این شعر که میگوید: «چهرهات گر آینه بودت، خودشکن؛ آیینهشکستن خطاست، گر تو زِبون»
ترامپ امروز به دنبال مقصر میگردد؛ رسانهها، افراد و گروهها را متهم میکند که “تو خائنی، تو فلانی”، زیرا افکار عمومی بر اساس همین برخوردها، او را قضاوت میکنند. ترامپ نه تنها وضعیت موجود آمریکا را بسیار دشوار کرده، بلکه آینده این کشور را نیز تخریب میکند.
سفر ترامپ به چین هیچ دستاوردی نداشت/ فقط تحقیر شد
ترامپ اخیرا سفری به چین داشت از نظر شما ترامپ با چه دستاوردی پکن را ترک کرد؟
ترامپ در سالهای اخیر تلاش کرد در اروپا یارگیری کند، اما موفق نشد. سپس به چین چشم دوخت. سفر او به چین که قرار بود دو ماه و نیم پیش انجام شود، به پس از جنگ موکول شد تا او با دست پر و به زعم خودشان پیروزمندانه به پکن برود و چین را وادار به همراهی با مواضع خود کند. اما در این امر نیز شکست خورد.
ترامپ به عنوان یک بازنده و شکستخورده به پکن میرفت و پکن این معنا را کاملاً درک میکرد. چین خواستههای او را نپذیرفت؛ یا هرچه چین میخواست، او پذیرفت، یا اینکه صرفاً از کنار آن عبور کرد.
امروز دیپلماسی قرن بیست و یکم سمت و سوی خودش را دارد در حالی است که آنها هنوز درگیر دیپلماسی قرن بیستم هستند. آنها باید یاد بگیرند که دیپلماسی جدید چیست؛ چگونه رسانهها میتوانند بر دیپلماسی تأثیر بگذارند؛ از طریق شفافسازی و آشکارسازی حرکتها.
تقابل ترامپ با رسانههای آمریکا، دلیلی روشن دارد: عصبانیت و نگرانی شدید. او نگران است که اگر این روند ادامه یابد، در انتخابات ماه نوامبر شکست خواهد خورد. در صورت شکست در انتخابات، استیضاح او در کنگره آمریکا مطرح خواهد شد و اگر در دوره اول ریاستجمهوری توانست صرفاً برای یک دوره رئیسجمهور بماند، در این دوره شاید حتی به پایان دوره اول نیز نرسد. به قول آن هنرمند ایرانی در سریال «پادری»، او در «آمپاس» (بنبست) گیر کرده است. این کلمه «آمپاس» بهخوبی زبان حال آقای ترامپ را توصیف میکند.
در مورد سفر به چین، تحلیلگران از برخورد ترامپ با دیوار چین صحبت میکنند؛ گویی ترامپ پس از این سفر از برخی مواضع خود دست کشیده است هدف ترامپ از کشاندن پای کشورهای دیگر به درگیری با ایران چیست؟
ترامپ تصور میکرد در این سفر میتواند برخی از شکستهایش را جبران کرده و فضای افکار عمومی علیه خود را تعدیل کند. او امیدوار بود توافقاتی با چین انجام دهد، تعرفهها را از بین ببرد، و در تجارت با چین دستش باز باشد تا بتواند یکی دو پیروزی کوچک کسب کند. اما چنین نشد. همانطور که شما بهدرستی اشاره کردید، این سفر برای ترامپ یک سفر تحقیرآمیز بود.
این اولین بار در تاریخ ایالات متحده است که رئیسجمهور این کشور در تعاملاتش با قدرتهای بزرگ دنیا، چنین تجربهای را پشت سر میگذارد. زمانی را به یاد بیاورید که ریگان و اتحاد جماهیر شوروی در رقابت تسلیحاتی سنگینی بودند. در نهایت، آمریکا با موفقیت در پروژه “جنگ ستارگان”، شوروی را شکست داد و این کشور پذیرفت که از نظر نظامی، آمریکا برتر است، هرچند تلاش کرد بازدارندگی خود را افزایش دهد.
زمانی که چین به عنوان یک قدرت جهانسوم مطرح بود، و آمریکا و شوروی دو ابرقدرت بودند، آمریکا برنامه ای اجرا کرد تا چینی ها از مواضع تند انقلابی مائوئیستی خارج شوند. آنها افرادی را فرستادند تا با “چوئنلای”، نخستوزیر وقت چین، ارتباط برقرار کنند. سپس، سفر نیکسون به چین صورت گرفت و او موفق شد یک نوشابه کوکاکولا به رهبر چین تعارف کند. پس از مرگ مائو، روند امور در چین تحول یافت؛ رهبری چین نقش بخش خصوصی را در اقتصاد گشود، اما این تحول، کنترلشده و مدیریتشده بود. این تحولی بود که آمریکاییها در چین پدید آوردند.
میخواهم بگویم تعامل آمریکا با دنیا، عمدتاً تعاملی موفق از موضع بالا و تحقیرآمیز نسبت به طرف مقابل بوده است. در اینجا، دیدار ترامپ با پوتین در آلاسکا، و دو دیدار او با دو قدرت دیگر، نشان میدهد که در هر دو جا ترامپ تحقیر شد. در دیدار آلاسکا، وقتی ترامپ از کمپ ملاقات بیرون آمد، رو به زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، گفت: “زمینهایی که روسیه گرفته، مال روسیه است؛ شما از آن چشمپوشی کنید و به فکر پیوستن به ناتو نباش. ” این دو خواسته اصلی روسیه بود که او مطرح کرد. وقتی او این را اعلام کرد، تمام اروپا علیه او شوریدند و او مجبور شد حرفش را پس بگیرد و در کنگره آمریکا برای اوکراین بودجه تصویب کند. اما او تحقیر شد؛ یعنی پوتین توانست او را در جایگاهی قرار دهد که چنین موضعی اتخاذ کند. این وضعیت نشان میدهد که فروپاشی آمریکا جدی شده است و ترامپ یکی از عواملی است که آمریکا را به این وضعیت دچار کرده است.
امروز سیاستمداران مطرح آمریکا اذعان دارند که این سفر هیچ دستاوردی نداشت. جمهوری خواهان اکنون در دفاع از ترامپ دچار مشکل شدهاند. در چنین شرایطی، من گمان میکنم که این سفر را باید سفری، بنا به تعبیر درست جنابعالی، “تحقیرآمیز، شکستخورده و افتضاح” برای ترامپ دانست.
البته ترامپ مستحق بیش از اینهاست. به اعتقاد من، به گونهای از جایگاهش ساقط خواهد شد که هیچ چیز مثبتی از او در ذهن هیچ فردی از مردم آمریکا و مردم جهان باقی نخواهد ماند.
آقای دکتر، تبعات جنگ با ایران و بستن تنگه هرمز کمکم در حال نمایان شدن در آمریکا و کشورهای غربی است. افزایش بهای سوخت و بهتبع آن، افزایش زنجیرهای قیمتها را در غرب شاهد هستیم. آمریکا تا کی میتواند این وضعیت را تحمل کند و تا کی میتواند به این اقدامات یکجانبه دست بزند؟
آمریکا هرگز در این جنگ پیروز نخواهد شد و حرکات ترامپ و اطرافیانش نیز نشان میدهد که این واقعیت مقابل چشمشان قرار گرفته است. مشکل امروز ترامپ نحوه عقبنشینی است؛ یعنی اگر به گونهای عقبنشینی کنند که کاخی را که ساختهاند فرو بریزد، آنوقت سرنوشت تاریکی نه تنها برای ترامپ، بلکه برای آمریکا حادث خواهد شد. لذا به دنبال این هستند که به طریقی بتوانند راهی پیدا کنند، یک پیروزی شکلی برای ترامپ درست کنند و بعد عقبنشینی کنند.
ما از اینکه ترامپ یک پیروزی شکلی به دست آورد، حرفی نداریم؛ اما این پیروزی نباید از جیب ما خرج شود. هنگامی که دو کشتی ما ۱۰ تا ۱۵ روز پیش مورد حمله قرار گرفت، او منتظر بود ما پاسخی ندهیم. طبیعی است که ما پاسخ میدهیم. در دیپلماسی، تدبیر نکردند و در جبهه نظامی شکست خوردند، زیرا دست روی مواردی گذاشتند که نباید میگذاشتند، یا مواردی را باید میپذیرفتند که آمادگی آن را اعلام نکردند. ما خطوط قرمزمان را هم در مطالباتمان و هم در سلبیاتمان داریم؛ یعنی بخشهایی که ما نمیپذیریم، این باید فهمیده شود. نمیتوانند وارد این حوزهها شوند؛ مثل غنیسازی، مثل موشکها؛ اینها مرزهای ممنوعه است. پس در دیپلماسی هم موفق نشدند.
الان در دو سه روز اخیر القا میکنند که تنها راه حل، دوباره جنگ است، آمریکا ممکن است این جنگ را شروع کند. محاصره دریایی و مزاحمتی که از ۲۹ فروردین ایجاد کردهاند، ما باور داریم اگر آمریکاییها این مزاحمتها را جمع کنند و بروند، تنگه هرمز روند عادی خود را پیدا میکند؛ یعنی صدها کشتی، شناور و تانکر که اکنون در خلیج فارس هستند، خیلی راحت میتوانند با اذن ایران عبور کرده و از منطقه خارج شوند. آنهایی هم که در بیرون منتظر ورود به خلیج فارس هستند، با کنترل ایران، پرداخت هزینه امنیتی، عوارضی، یا هر عنوان دیگری که بخواهند، آن را میپردازند و عبور میکنند. من فکر میکنم اگر این اتفاق بیفتد، کمتر از یک ماه طول میکشد تا تنگه هرمز به روند عادی خود بازگردد.
شخصاً معتقدم که ما به حد کافی تحمل و تأمل کردیم. معتقدم - بهعنوان یک نظر شخصی، و البته بهعنوان نماینده مردم، با فضایی که من از کف خیابانها و میادین شبانه میگیرم - ایران باید یک مهلت چند روزه به آنها ارائه کند تا شناورهای جنگی و ناوچههای خود و مزاحمتهایشان را جمع کنند و به این محاصره پایان دهند. اگر با زبان دیپلماتیک نپذیرفتند که این محاصره را قطع کنند، آن وقت ما باید میدان را به نیروهای خودمان واگذار کنیم تا آمریکاییها را از تنگه و اطراف آن دور کنند لذا ممکن است طی روزهای آینده چنین تصمیمی اتخاذ شود و من پیشنهاد میکنم که بشود.
اما در مورد جنگ؛ آمریکاییها ممکن است به آخرین گزینهای که نتیجهاش را تقریباً میدانند، ناچارا و شاید با تحریک دوباره صهیونیستها متوسل شوند و جنگ را شروع کنند. آنها هرگز نباید تصور کنند که یک “بزن و دررو” خواهند داشت؛ یعنی بیایند، بزنند، زیرساختهایی را هدف قرار دهند و فرار کنند. آنها باید دوباره ترجمه و تفسیر کلام رهبری را درک کنند که اگر دوباره جنگی را آغاز کنند، این جنگ، جنگ منطقه ای خواهد بود و منطقه را به آشوب میکشند.
من در اینجا پیشنهاد دیگری دارم و آن این است که اگر آمریکاییها جنگ سوم را علیه ما آغاز کردند، با اولین شلیک آنها ما جنگ زمینی را آغاز کنیم؛ یعنی رزمندگان ما اقدام کنند به گرفتن پایگاههای آمریکا در منطقه، با گرفتن اسرا، با مصادره داراییها و امکانات نظامیشان. این عمل، توصیه مقام معظم رهبری را در رابطه با غرامتهایمان نیز عملی خواهد کرد.
این نیز پیشنهادی است که بنده بهعنوان نظر شخصی و نماینده مردم، ارائه میدهم که محاصره را با یک مهلت زمانی بشکنید و دوم اگر جنگ را آغاز کردند، ما با شروع جنگ زمینی، پایگاههای آمریکا را به میزانی که میشود، با اولویت برای دریافت غرامت تسخیر کنیم.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.