عمارت بیمار ناتو
آنچه در عمل رخ داد، تلاشی آگاهانه و تا حد زیادی موفق برای نادیده گرفتن تنشهای آشکار، پرهیز از جنجالآفرینی و موکول کردن مشکلات به آینده بود. با این حال، هیچکس نباید دچار توهم شود؛ این اتحاد اکنون به ساختاری بیمار و رو به زوال تبدیل شده است. وقتی هر نشست ناتو با ترس از خروج قدرتمندترین عضو آن آغاز میشود و با نفس راحت ناشی از عدم وقوع این فاجعه به پایان میرسد، نمیتوان آن را نشانهای از همسویی استراتژیک یا ارزشهای مشترک دانست.
شاید وسوسهانگیز باشد که تمام تنشهای فراآتلانتیک را صرفا به گردن رئیسجمهور آمریکا بیندازیم، اما مشکل اصلی ناتو ریشهای کاملا ساختاری دارد. ائتلافهای نظامی فینفسه هدف نیستند، آنها تنها ابزاری برای تامین امنیت کشورها در برابر تهدیدهای مشترک به شمار میروند. صرفنظر از دیدگاه شما درباره روسیه امروز، اعضای ناتو دیگر با آن تهدید متمرکز و روشنی که در زمان تاسیس این پیمان در سال۱۹۴۹ وجود داشت، روبهرو نیستند. مسکو بیشک همسایهای نگرانکننده است، اما دیگر یک ابرقدرت جهانی مانند اتحاد جماهیر شوروی سابق نیست و این ادعا که روسیه تهدیدی هژمونیک برای اروپا محسوب میشود، چندان منطقی به نظر نمیرسد. اعضای اروپایی ناتو درباره میزان خطرناک بودن روسیه اتفاقنظر ندارند و حتی مشخص نیست که آیا دولت ترامپ اصولا مسکو را یک تهدید میداند یا خیر؟
از سوی دیگر، ظهور چین مدتهاست که توجه استراتژیک آمریکا را از اروپا دور کرده است، زیرا برخلاف روسیه، پکن یک رقیب همتراز واقعی است و آسیا اکنون میدان اقتصادی به مراتب بزرگتری محسوب میشود. منظور این نیست که اروپا اهمیتی ندارد یا ناتو بیارزش است، بلکه آن چسبی که اروپا و آمریکا را به هم پیوند میداد، مدتها پیش از ورود ترامپ به عرصه سیاست در حال فرسایش بود. با توجه به این شرایط، کاملا روشن بود که ناتو به یک تقسیم کار جدید نیاز دارد؛ فرآیندی که در آن اعضای اروپایی به تدریج مسوولیت اصلی دفاع از خود را بر عهده بگیرند و واشنگتن منابع و تمرکز بیشتری را به آسیا معطوف کند. در حالت ایدهآل، این تغییر و توازن مجدد باید در طول یک دهه و بدون کینه و خصومت انجام میشد. یک ناتوی متوازن و جدید همچنان میتوانست دارایی مهمی برای واشنگتن و سایر اعضا باشد.
متاسفانه، با انتخاب مجدد ترامپ در سال ۲۰۲۴ و اتخاذ رویکردی آشکارا غارتگرانه در قبال متحدان اروپایی، امکان یک سازگاری آرام و مسالمتآمیز از بین رفت. نگاه تحقیرآمیز ترامپ به اروپا سابقهای طولانی دارد که نمود آن را میتوان در ادعاهای او مبنی بر اینکه اتحادیه اروپا برای «ضربه زدن به آمریکا» ایجاد شده و همچنین رفتار توهینآمیز او با مقامات اروپایی مشاهده کرد. تهدیدهای مکرر او برای تصاحب گرینلند، اعمال تعرفههای تنبیهی و خودسرانه و تمایل همیشگیاش به ولادیمیر پوتین، همگی نشاندهنده تعهد بسیار سست او به امنیت و رفاه اروپا است. سخنرانی خصمانه جی.دی. ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در کنفرانس امنیتی مونیخ در سال ۲۰۲۵ و تکرار آن با لحنی کمی دیپلماتیکتر توسط مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، همگی در راستای همین نگرش ضد اروپایی بود.
البته برای رعایت انصاف، باید گفت ترامپ و اسلافش حق داشتند از تلاشهای دفاعی ناکافی اروپا در دهههای گذشته شکایت کنند. حتی میتوان استدلال کرد که رویکرد تهاجمی و بیمحابای او به غلبه بر دههها خوشخیالی اروپاییها کمک کرد. اروپا اکنون بزرگترین برنامه تسلیحاتی خود پس از جنگ جهانی دوم را آغاز کرده است؛ تلاشی که اگر آمریکا جنگی اقتصادی علیه متحدانش به راه نمیانداخت و وارد جنگی واقعی با ایران نمیشد، شانس موفقیت بیشتری داشت. این اشتباهات استراتژیک علاوه بر تحمیل هزینههای سنگین به مالیاتدهندگان آمریکایی، دقیقا در زمانی که اروپا در تلاش بود تا نقش امنیتی آمریکا را جبران کند، به اقتصاد این قاره ضربه زد.
ترامپ همچنان شکایت میکند که اعضای ناتو در خلیجفارس به کمک او نیامدند؛ اما وقتی او بدون مشورت با آنها جنگی نسنجیده را آغاز کرد و سپس شاهد بحرانی شدن آن بود، چه انتظاری از متحدانش داشت؟ چرا اروپاییها باید ناوگان دریایی خود را برای باز نگه داشتن تنگه هرمز به خطر بیندازند، درحالیکه نیروی دریایی آمریکا از انجام این کار بازمانده است؟ بنابراین، ناتو امروز در چه جایگاهی قرار دارد؟
اول اینکه، رهبران اروپا به وضوح درک کردهاند که تعهد واشنگتن دیگر قابل اتکا نیست و در نهایت باید روی پای خود بایستند. حتی اگر آمریکاییها در سال ۲۰۲۸ یک طرفدار سرسخت آتلانتیک (سیاستمداری که به اتحاد استراتژیک اروپا و آمریکا باور عمیق دارد) را به ریاستجمهوری انتخاب کنند، باز هم نیروهای ساختاری تضعیفکننده این ائتلاف پابرجا خواهند بود و اروپاییها هرگز نمیتوانند مطمئن باشند که نسخه جدیدی از ترامپ دوباره به کاخ سفید راه نیابد.
دوم، نشست آنکارا نشان داد که اروپاییها دیگر ترامپ را نه به معنای واقعی کلمه جدی میگیرند و نه حرفهایش را باور میکنند. آنها میدانند که او برای دوربینها نمایش بازی میکند و هر از گاهی به تهدیدهای بیاساس متوسل میشود؛ اما بهترین واکنش این است که ضمن کاهش وابستگی به آمریکا، لفاظیهای او را نادیده بگیرند. همانطور که تحلیلگران اشاره میکنند، متحدان آمریکا اکنون ترامپ را مانند خویشاوندی سالخورده و ثروتمند میبینند که همه تحملش میکنند تا از ارث محروم نشوند. رهبران اروپا در آنکارا نشان دادند که اکنون تنها مودبانه سر تکان میدهند، چاپلوسیهای بیمعنی که ترامپ به آن نیاز دارد را نثارش میکنند، حرفهایش را نادیده میگیرند و در خفا کار خودشان را پیش میبرند.
در مقطع کنونی، هدف اصلی کشورهای اروپایی خریدن زمان و تسلیحات آمریکایی است تا بتوانند ظرفیت دفاعی مناسبی ایجاد کنند. آنها همچنین در تلاشند تا مانع از آن شوند که آمریکا اوکراین را کاملا به حال خود رها کند. تعهد اخیر ترامپ برای صدور مجوز تولید موشکهای دفاع هوایی پاتریوت در اوکراین، با وجود زمانبر بودن این پروژه، خبر خوبی برای اروپا بود، زیرا نشاندهنده نگرش مطلوبتری نسبت به کییف در مقایسه با گذشته است. هرچند که اعتماد به چتر هستهای آمریکا بسیار دشوار شده، اما حفظ حداقل ظاهری از روابط دوستانه، همچنان میتواند درجاتی از بازدارندگی را تامین کند. خلاصه اینکه، هدف اصلی نشست آنکارا این بود که تا حد امکان بیحاشیه و آرام برگزار شود. این ماموریت با موفقیت انجام شد؛ اما هرگز نباید آن را به حساب سلامت کامل ناتو و پایداری روابط فراآتلانتیک گذاشت.
* استاد دانشگاه هاروارد