ناگفتههای گفتنی
خاطرات و تاملات الیاس شوفانی
متفکر برجسته فلسطینی درباره فلسطین، صهیونیسم و اسرائیل
یک نظرسنجی درباره واکنش شهرکنشینان به انتفاضه اقصی نشان داد؛ درحالیکه ۶۰درصد آنها از امنیت شخصی خود نگران هستند، ۷۵درصد نگران ادامه حیات اسرائیل هستند. ازآنجاکه اسرائیل یک موجودیت شهرکنشین بیثبات است، در معرض تنش داخلی و افزایش روزافزون نگرانی میان شهرکنشینان قرار دارد. از همینجا میبینیم که بخش یهودی طرح صهیونیستی که جغرافیای محل استقرار برایش اهمیت دارد، درگیری بیشتری از خود با مرکز در مواردی نشان میدهد که فکر میکند امنیت پایگاه یهودی، در طرحهای سازش در نظر گرفته نشده است. در همین چارچوب، هنگامی که جریان راست صهیونیستی، با جهتگیریهای مرکز، در قالب سازش مخالفت میکند، با این استدلال است که این جهتگیریها، طرح شهرکنشینی یهودی (اسرائیل) را تضعیف میکند و درنتیجه، مانع انجام بهینه نقش خدماتی آن میشود.
پس از گذشت بیش از پنجاه سال از به منصه ظهور رسیدن طرح صهیونیسم در چارچوب اسرائیل، از نگاه شما هنوز این طرح تکمیل نشده است؟
بله، رژیم صهیونیستی، تکمیل نشده و طرح صهیونیسم همچنان در حال اجراست. این طرح، همانگونه که گفتیم، تاکنون نتوانسته فلسطین را آنگونه که باید، یهودیسازی کند یا حداقل به شکلی که از آغاز اعلام کرد. حقیقت فلسطین، همچنان برقرار و رژیم صهیونیستی تاکنون، در حال پذیرش مهاجران جدید است. هنوز هم اسرائیل، با همه ابزارها و شکلهای ممکن، برای غایبسازی فلسطینیها تلاش میکند. همچنین پادگان شهرکنشین نقش خدماتی خود را با موفقیت به انجام نرسانده و رویارویی علیه آن هنوز پایان نیافته است. به این معنا که امت عربی، تسلیم دستورات تحمیلی طرح امپریالیستی، از طریق نقشآفرینی رژیم صهیونیستی نشده و در نتیجه، رویارویی همچنان مفتوح است. البته طرح صهیونیستی، بی تردید نتایج بزرگی بهدست آورده که حداقل واقعیت نظام رسمی عربی، در حال حاضر، تعبیری از آن است. مشکلات بزرگی، تاکنون وجود داشته که مانع تغییر نظام رسمی عربی شده است. مایلم تاکید کنم، پیکار اسرائیل، برای یهودیسازی فلسطین، همچنان پیکاری گشوده و در جریان است و در نهایت و با صرف نظر از جزئیات، اسرائیل ناچار شد، سازمان آزادیبخش فلسطین را به رسمیت بشناسد؛ البته پس از آنکه محتوای سیاسی خود را کنار گذاشت. این در حالی است که نخستین هدف صهیونیسم، غایبسازی ملت فلسطین بود. شناسایی سازمان آزادیبخش فلسطین، نشانه شکست برنامه صهیونیستی برای تحقق این هدف خود است. در سطح عربی، نیز رهبری سیاسی/ نظامی اسرائیل فکر میکرد که اهداف خود را در زمینه به تسلیم واداشتن امت عربی، در جنگ ۱۹۶۷ برآورده کرده است. اما طولی نکشید که با این حقیقت از خواب، بیدار شد که امت عربی در حال ادامه رویارویی، از طریق جنگی فرسایشی است. با این تحول، اسرائیل به این باور رسید که نمیتواند امت عربی را با یک ضربه، هر چند موفقآمیز به تسلیم وادارد. از این رو به مرحلهبندی اهداف خود و برآورده ساختن گام به گام آنها روی آورد. بهگونهایکه هر گام، نه پایان راه که مقدمهای برای گام بعد باشد. طرح سازش در جریان نیز، تنها یک گام مقدماتی برای برداشتن گامهای بعدی است. اختلاف موجود در اسرائیل، پیرامون شروط این گام، درباره اولویتهاست: سیطره بر سرزمین، یا حفظ یهودی بودن کشور، کدامیک اولویت نخست باشد؟ به دیگر سخن، انتخاب میان تکمیل سرزمین یا یکپارچگی ملت. جامعه شهرکنشینان یهودی، در جریان کنفرانس مادرید، درباره اولویت این دو اصل، دچار شکاف شد.
اینک، بر این باورم که اسرائیل در آستانه ورود به یک مرحله جدید است که زبان حال آن، تلاش برای کاهش وابستگی به مرکز است. بهانه این کار، نیازهای بخش شهرکنشینی طرح صهیونیسم و این ادعا است که برای نگهداری این بخش از طرح، به ناچار باید حاشیه استقلال از مرکز گستردهتر شود.
بهطور کلی، مراحل انتقال از یک گام به گام دیگر، نقاط عطف خطرناکی است که طرح صهیونیسم را تهدید میکند. در بیشتر اوقات، حرکت برای برداشتن گام جدید، به شکل یک ماجراجویی انجام میشود که ممکن است با موفقیت همراه و به گام بلندی به پیش تبدیل شود و ممکن است ناموفق باشد و به درجازدنی منجر شود که پدیده اسرائیل را دچار خطر فروپاشی کند. در زمان حاضر، مساله حفظ یهودیت کشور، مطرح و اختلاف داخلی درباره آن وجود دارد. همچنین به اختصار میگویم، یک اختلاف دیگر، درباره انتقال اسرائیل از وضعیت جاری پادگانی و وابستگی خود به مرکز، به وضعیت جدید شراکت با مرکز در آینده است. روشن است که هر یک از این دو وضعیت، مستلزمات و نیازهای خود را دارد. در همین چارچوب بود که ایده «خاورمیانه جدید» مطرح شد؛ اما با موفقیت همراه نشد. پس از آن «باراک» کوشید، نقش خدماتی اسرائیل را متحول کند. به دیگر سخن، کار پادگان، در چارچوب دایرهای بزرگتر، ادامه یابد. در هر حال، روند سازش، تناقضهای موجود میان ستونهای امنیت راهبردی اسرائیل را فاش و آن را به موجودیتی دچار بحران تبدیل کرد.شاید، دقیقترین تعبیر از بحران اسرائیل در زمینه سازش، جدای از وضعیت طرف عربی، این است که از هنگام ارائه ابتکار عمل صلح در آغاز دهه نود تاکنون، چند دولت در اسرائیل سرنگون شده و دولتی دیگر در راه است. اگر مذاکرات جاری سازش را به لحاظ بنیادین، ابتکار عملی آمریکایی بدانیم، درمییابیم که ایالات متحده، بیشتر از اینکه به جنبه شهرکنشینی اسرائیل توجه داشته باشد، بر بستر نقش خدماتی پادگان خود در منطقه، با اسرائیل تعامل میکند. در مقابل، بخش یهودی و شهرکنشین طرح صهیونیسم، اهمیت شهرکسازی را معادل نقش پادگانی و خدماتی خود و گاه حتی برخوردار از اهمیت بیشتری میداند. به همین خاطر، فشار آمریکا برای تسلیم شهرکنشینان در برابر تحمیلهای راهبردی مرکز، دولت «شامیر» را سرنگون و «رابین» را بر سر کار آورد.
jaberiansari۱۹۶۹@gmail.com
