آفتابپرستهای چشم آبی
گابریلا لازاریدیس/ جیووانا کامپانی/ آنی بنونیست و دیگران ترجمه: محمدحسین باقی
اعضای حزب UKIP که خود را به منزله حزب دموکراتیک لیبرتارین مطرح میکنند در حمایت از اقتصاد لیبرال داد سخن سرمیدهند، خواستار لغو «قانون حقوقبشر» و حذف انگلیس از «کنوانسیون اروپایی در مورد آوارگان» و «کنوانسیون اروپایی حقوق بشر»، استقبال از میهنپرستی علیه تهدید چندجانبهگرایی و خواستار اصلاح سیاسی در سیاستها برای وصل دوباره مردم به یکدیگر هستند. «تامی رابینسون»هم در سال ۲۰۰۹ در پاسخ به تظاهرات علیه جنگ در افغانستان حزب EDL را تاسیس کرد. این گروه تازهتاسیس توجه خود را بر دو هدف اصلی متمرکز کرد: توجه به تهدید روزافزون افراطگرایی اسلامی در بریتانیا و کار روی حذف چنین تمایلاتی. حزب EDL از زمان ظهور خود اعتراضات فراوانی در تمام کشور انجام داده و با وجود اتهامات مربوط به اقدامات خشن، رفتار ضداجتماعی، نژادپرستی و نفرتپراکنی و جرائم مرتبط با آن موفق به حفظ توجه عموم شده است. آنچه تا حد زیادی میان EDL با UKIP و BNP تمایز میگذارد استفاده از رسانهها با هدف ارتباط با مردم است.
وقتی پای رهبری به میان میآید، از سال ۱۹۹۳ به اینسو UKIP بیش از ۷ تغییر در بالاترین سطوح خود را تجربه کرده و رهبران قبلیاش اغلب به حزب پشت کردهاند؛ واکنشی که میتواند هم در رهبری سابق BNP و هم در رهبری سابق EDL یافت شود. برای مثال، در مورد EDL، رهبران پایهگذارش (تامی رابینسون و کوین کارول[Kevin Carroll]) تصمیم به ترک این گروه و همکاری با Quilliam گرفتند – یک اندیشکده مبارزه با افراطگرایی برای مسلمانان که از سوی کنشگران سابق حزب التحریر رهبری میشد- و استدلال کردند که EDL درحال تبدیل شدن به مکانی برای افراطگرایان راستافراطی است. برای این سه حزب، هم آحاد افراد و هم گروه به مرور زمان تغییر میکنند آنهم با درجهای از تناسب که بهطور نسبی تعیین میکند که چه کسی میرود و چهکسی باقی میماند. این تناسب البته منطقی است؛ برای مثال آنها که UKIP را ترک میکنند شامل برخی افراد مانند «الکساندرا سوان» که حزب را بیش از اندازه «به لحاظ اجتماعی محافظهکار» میدانستند و دیگرانی مانند «پل وستون» از حزب Liberty GB (یک حزب سیاسی ضدفدرالیست، ضدمهاجرت که در سال ۲۰۱۳ تاسیس شد) که این حزب را بهعنوان حزبی بیش از اندازه ملایم در مورد اسلام درنظر میگیرد.
با این وجود، آنگاه که پای جذب آرا در مورد UKIP و BNP به میان میآید، شخصیت عمومی نایجل فاراج و نیکگریفین ظاهرا یکی از تاثیرگذارترین عوامل میشود. وقتی پای هویت حزب به میان میآید، مثلا در چهره رهبر رایدهنده آن چیزی را میبیند که حزب نمایاننده آن است، شخصیت رهبر حزب حیاتی میشود؛ به نظر میرسد که فاراج و گریفین موفق به خلق چهرهای شدند که رایدهندگان میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.
فاراج و گریفین، بهعنوان عوامفریبان کاریزماتیک قدرتمند و رهبرانی پوپولیست، در ترکیب با شکلبندی موفقیتآمیز چهره عمومی احزابشان، UKIP و BNP را به عصری جدید وارد کرده و به موفقیت انتخاباتیشان یاری رساندهاند. این برداشت از ارزش رهبر حزب و سطح کارآییشان در اقناع رایدهندگان به ارزش حزبشان است که مولفهای قدرتمند را در دسترس استراتژی ارتباطاتی حزب قرار میدهد.
صرفنظر از چهره رهبر، عنصر ارزشمند استراتژیهای ارتباطاتی این گروههای مورد بررسی «نشانگان» [insignia] آنهاست زیرا آنچه که آنها را تعریف میکند چیزی بیش از «لوگو»، یک پیام سیاسی، یک نام یا یک شخصیت است بلکه ترکیبی از هر چهار مورد است. لوگوی UKIP علامت پوند (£) است که UKIPدر میان این علامت قرار دارد. این علامت پوند بنفش بوده و دارای یک پیشزمینه طلایی رنگ است که فعالان کنار یقه تاخورده کت خود میچسبانند و مخالفت با اروپا آشکارا برای رویکرد بدبینیاش به اروپا [euro-scepticism] لازم است. نماد دیگری که استفاده میشود «آبجو و سیگار» است: تعدادی از کنشگران جوانی که با آنها مصاحبه کردیم ذکر کردند که آبجو چیزی است که باید در یک دست قرار داشته باشد.