رسانههای بینالمللی تحلیل کردند
چین میانجی پایان جنگ میشود؟
سفر عراقچی به پکن در ۱۶ سپتامبر، با تاکید چین بر بازگشت ایران و آمریکا به مسیر مذاکره همراه شد. وانگیی از تهران و واشنگتن خواست خویشتنداری نشان دهند و گفت: گفتوگوها باید بر مبنای تفاهمهای پیشین، از جمله تفاهم اسلامآباد، احیا شود. همزمان، چین بر بازگشایی تنگه هرمز تاکید کرد و گفت آماده کمک به این روند است.
الجزیره در تحلیلی که یک روز پیش از سفر منتشر کرد، یادآور شد که پکن هنوز ابتکار رسمی و مشخصی برای میانجیگری تهران و واشنگتن اعلام نکرده است. حتی در داخل ایران نیز درباره دامنه نقش چین اختلافنظر وجود دارد؛ برخی اظهارات شی را فرصتی برای دیپلماسی میدانند، درحالیکه برخی کارشناسان معتقدند تعبیر آن بهعنوان پیشنهاد رسمی میانجیگری، فراتر از موضع اعلامشده پکن است. با این حال، چین برای ایفای چنین نقشی یک مزیت مهم دارد: با تقریبا همه طرفهای اصلی بحران رابطه دارد. به همین دلیل، پکن میتواند کانالهایی را باز نگه دارد که برای بسیاری از بازیگران دیگر در دسترس نیست.
چتمهاوس در تحلیلی درباره آینده نقش چین در خلیج فارس تاکید میکند که نباید این تحول را به معنای حرکت پکن برای جایگزینی آمریکا دانست. مدل چینی اساسا با مدل آمریکایی متفاوت است: واشنگتن امنیت منطقه را بر پایه حضور نظامی، پایگاهها و تعهدات دفاعی بنا کرده، درحالیکه چین بیشتر بر تجارت، انرژی، فناوری و دیپلماسی تکیه دارد. از نگاه این اندیشکده، جنگ میتواند به چین فرصت دهد در شکلدهی به نظم جدید منطقهای نقش بیشتری پیدا کند، بدون آنکه الزاما مسوولیت تامین امنیت منطقه را برعهده بگیرد.
این رویکرد با سابقه چین در خاورمیانه نیز همخوان است. پکن در سالهای اخیر تلاش کرده روابط خود را به یک طرف خاص محدود نکند. میانجیگری چین میان ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ نمونهای از همین سیاست بود: استفاده از روابط اقتصادی و سیاسی گسترده برای کاهش تنش، بدون ورود به یک اتحاد امنیتی سنتی. اکنون جنگ ایران، این سیاست را با آزمونی بزرگتر مواجه کرده است. چین از یک سو به ایران بهعنوان شریک راهبردی خود نگاه میکند و از سوی دیگر، نمیتواند نسبت به منافع کشورهای عربی خلیج فارس بیتفاوت باشد. هرمز برای چین تنها یک موضوع امنیتی نیست؛ اختلال در این مسیر میتواند جریان انرژی و تجارت را مختل کند. به همین دلیل، تاکید پکن بر باز ماندن هرمز را میتوان هم پیام دیپلماتیک به تهران دانست و هم اقدامی برای حفاظت از منافع اقتصادی خود.
چتمهاوس در تحلیل دیگری حتی تاکید میکند که جنگ میتواند به جای تبدیل چین به ضامن امنیت خلیج فارس، موجب افزایش نقش آن در یک نظم امنیتی چند لایه شود؛ نظمی که در آن کشورهای منطقه همزمان با آمریکا، چین، ترکیه، پاکستان و دیگر قدرتها روابط خود را متنوع میکنند. سفر عراقچی به پکن را بنابراین باید در همین چارچوب دید. چین اکنون با دو هدف همزمان روبهروست: جلوگیری از گسترش جنگ و حفاظت از منافع خود. پکن میخواهد هرمز باز بماند، بازار انرژی دچار شوک بلندمدت نشود و کانال مذاکره میان تهران و واشنگتن از بین نرود. در عین حال، چین نمیخواهد مسوولیت پایان دادن به جنگ را به تنهایی بر دوش بگیرد. به همین دلیل، نقش چین احتمالا بیش از آنکه میانجیگری کلاسیک باشد، تسهیل دیپلماسی است؛ باز نگه داشتن کانالهای ارتباطی، نزدیک کردن مواضع، تشویق طرفها به بازگشت به مذاکره و استفاده از نفوذ اقتصادی و سیاسی برای جلوگیری از تشدید بحران.
تحلیل موسسه واشنگتن نیز مبتنی بر این استدلال است که راهبرد فشار اقتصادی دولت ترامپ علیه ایران با یک خلأ مهم روبهروست: پکن نشانهای از عقبنشینی در برابر فشار واشنگتن نشان نداده و حتی در برابر تحریمهای آمریکا، چارچوبهای قانونی موسوم به قواعد مسدودکننده را برای جلوگیری از تبعیت شرکتها از تحریمهای خارجی فعال کرده است. بنابراین، هر تلاش آمریکا برای قطع کامل منابع اقتصادی ایران، بدون در نظر گرفتن نقش چین، با محدودیت جدی مواجه است. در واقع، مقاله استدلال میکند که فشار بر ایران تا حد زیادی به میزان آمادگی واشنگتن برای رویارویی اقتصادی با چین وابسته است؛ اما چنین رویاروییای میتواند هزینههایی فراتر از پرونده ایران، از جمله برای نظام مالی و تجارت جهانی، داشته باشد. در نهایت، اهمیت سفر عراقچی به پکن شاید کمتر در یک توافق فوری و بیشتر در تغییری باشد که درباره نقش چین در خاورمیانه آشکار میکند. چین میتواند برای باز کردن مسیر مذاکره تلاش کند، اما اینکه تهران و واشنگتن واقعا حاضر به عبور از در باز شده باشند، مساله دیگری است.