پایان اهرم ایران؟

داده‌های تازه TankerTrackers.com دقیقا همین دوگانگی را نشان می‌دهد. این شرکت از انجام ۱۷ عملیات کشتی‌به‌کشتی برای انتقال نفت خام و محموله‌های LNG و LPG در روز جمعه ۴ سپتامبر در دریای عمان خبر داده که مجموعا ۲۴‌میلیون بشکه را شامل می‌شود؛ همزمان دست‌کم ۷‌میلیون بشکه نفت به‌همراه دو نفتکش LNG نیز تحت حفاظت سنتکام، برای عبور از هرمز در حال تجمع بوده‌اند. این اعداد بزرگ هستند، اما نباید آنها را با «۲۴‌میلیون بشکه صادرات روزانه عادی» اشتباه گرفت. آنچه در دریای عمان جریان دارد، بخشی از یک سیستم لجستیک اضطراری است: نفتکش‌های کوچک‌تر یا شاتل‌ها، نفت را از خلیج‌فارس خارج می‌کنند و در سوی دیگر تنگه، محموله را به نفتکش‌های بزرگ‌تر تحویل می‌دهند تا خطرناک‌ترین بخش مسیر با تقسیم ریسک پشت سر گذاشته شود. به بیان دیگر، آنچه در حال شکل‌گیری است، بیش از آنکه «بازگشایی هرمز» باشد، مهندسی مجدد عبور از هرمز است -و این دو، دو چیز کاملا متفاوت‌ هستند.

مهم‌ترین برگ برنده

استدلال مخالفان مذاکره ساده به نظر می‌رسد: اگر واشنگتن با حضور دریایی و شبکه انتقال کشتی‌به‌کشتی توانسته جریان نفت را حفظ کند، مهم‌ترین برگ برنده ایران از دست رفته است. برآوردهای Kpler و Goldman Sachs هم بخشی از این استدلال را تقویت می‌کنند: صادرات نفت و فرآورده‌های منطقه به حدود ۱۵ تا ۱۶‌میلیون بشکه در روز بازگشته -به‌مراتب بالاتر از کف بحران، هرچند همچنان ۷ تا ۸‌میلیون بشکه کمتر از سطح پیش از جنگ. از این زاویه، ایران نتوانسته هرمز را به یک «شیر فلکه بسته» تبدیل کند. اما این تمام داستان نیست و اینجاست که تز دوم این تحلیل اهمیت پیدا می‌کند: هرمز باز نیست؛ فقط قابل عبور شده است. داده‌های عبور واقعی کشتی‌ها این فاصله را عریان می‌کند. Kpler روز سه‌شنبه گذشته تنها چهار کشتی کالایی را در حال عبور از تنگه مشاهده کرد، در حالی‌که میانگین ۱۰روزه حدود ۱۳ کشتی بود؛ روز پنج‌شنبه نیز فقط چهار کشتی عبور کردند، در برابر میانگین ۱۰روزه ۱۵ کشتی. خاموش‌کردن AIS توسط برخی کشتی‌ها اندازه‌گیری دقیق را دشوارتر می‌کند، اما حتی با احتساب برآوردهای بالاتر (۱۵ تا ۱۶‌میلیون بشکه در روز)، نمی‌توان گفت بازار به شرایط پیش از جنگ بازگشته.

بازار چه چیزی را قیمت‌گذاری می‌کند؟

بازار فعلا نه بازگشت کامل به شرایط عادی را باور کرده و نه توقف کامل جریان نفت را؛ به همین دلیل، قیمت نفت به اخبار نظامی بسیار حساس مانده است. پس از تشدید اخیر درگیری‌ها، برنت به بالای ۹۰ دلار رفت و در مقطعی به حدود ۹۷ دلار رسید. اما نکته کلیدی این است که سازوکار جدید انتقال نفت می‌تواند سقف جهش قیمت را محدود کند، بدون آنکه ریسک ژئوپلیتیک را از بین ببرد. به بیان ساده، بازار یاد گرفته چگونه بخشی از نفت را از هرمز عبور دهد؛ اما هنوز یاد نگرفته چگونه این کار را بدون هزینه اضافی انجام دهد. بیمه بالاتر، تغییر اندازه و نوع نفتکش‌ها، انتقال کشتی‌به‌کشتی، زمان انتظار، ازدحام در دریای عمان و حضور نظامی آمریکا، همگی هزینه نهایی رساندن یک بشکه نفت به پالایشگاه را بالا برده‌اند. اثر بحران، شاید دقیقا همین‌جا از «کمبود نفت» به «گران‌ترشدن رساندن نفت» تغییر کرده باشد.

سه سناریوی پیش‌رو

اگر جریان ۱۴ تا ۱۶‌میلیون بشکه‌ای ادامه یابد اما آمریکا مجبور به حضور نظامی گسترده باقی بماند، محتمل‌ترین مسیر، عادی‌سازی تدریجی و بازگشت به مذاکره است -این‌بار نه از سر ضعف، بلکه برای کاهش هزینه حفظ نظم دریایی. اگر اسکورت‌ها پایدار شوند و حجم عبور به سطح نزدیک پیش از جنگ برسد، سناریوی دوم تقویت می‌شود: واشنگتن هرمز را مدیریت می‌کند و فشار تحریمی و نظامی را برای امتیازگیری بیشتر ادامه می‌دهد. اما اگر حملات یا مین‌گذاری دوباره شدت بگیرد و جریان نفت به سطحی بسیار پایین‌تر برگردد، بازار سریعا ریسک کمبود را دوباره قیمت‌گذاری خواهد کرد -و حتی واشنگتن ممکن است دریابد توافق با ایران، ارزان‌تر از تداوم حضور نظامی پرهزینه است.

اهرم از بین نرفته؛ فقط شکل عوض کرده

پاسخ کوتاه به پرسش اصلی این است: عبور نفت از هرمز، آمریکا را از مذاکره با ایران بی‌نیاز نمی‌کند؛ اما قدرت چانه‌زنی تهران را تغییر داده. ایران دیگر نمی‌تواند صرفا با تهدید «بستن هرمز» بازار را تحت‌تاثیر قرار دهد، آمریکا نیز هنوز نتوانسته هرمز را به مسیری عادی و کم‌هزینه بدل کند. آنچه اکنون وجود دارد یک وضعیت میانی است: نفت عبور می‌کند، اما هرمز عادی نشده. شاید پرسش تعیین‌کننده همین جنگ دقیقا این باشد: اگر آمریکا بتواند نفت را از هرمز عبور دهد، اما برای باز نگه‌داشتن این مسیر مجبور به پرداخت‌میلیاردها دلار هزینه نظامی و امنیتی باشد، آیا واقعا اهرم ایران را از بین برده -یا فقط شکل آن را از «توان بستن تنگه» به «توان تحمیل هزینه‌برای باز نگه‌داشتنش» تغییر داده است؟