جست‌وجوی سپر تحریمی در اوراسیا

تاکید مسعود پزشکیان بر توسعه همگرایی منطقه‌ای و گفت‌وگو برای تامین امنیت و اقتصاد پیش از ورود به بیشکک و انجام دیدارهای چندجانبه با سران کشورهای شرکت کننده در حاشیه اجلاس از جمله هند، روسیه، چین پاکستان و قرقیزستان با محوریت اقتصاد و امنیت نشان می‌دهد که تهران در شرایط تشدید تنش و محاصره دریایی با آمریکا به دنبال ایجاد سپر تحریمی و به حداقل رساندن فشارها از طریق تبادلات تجاری با اوراسیاست. متقابلا نیز برای اعضای شانگهای موضوع تجارت با ایران حائز اهمیت است. شاهد مثال آنکه نخست‌وزیر هند پس از دیدار با رئیس‌جمهور ایران با تاکید بر روابط دیرینه دو کشور، اعلام کرد که دهلی‌نو خواهان گسترش و تنوع‌بخشی به روابط تجاری با تهران است. با این حال پرسش مهم این است که آیا سازمان همکاری شانگهای و آسیای مرکزی می‌توانند برای ایران یک مسیر جایگزین ایجاد کنند یا ظرفیت این منطقه هنوز در حد یک آب‌باریکه است؟

اهمیت این پرسش از موقعیت ژئوپلیتیک آسیای مرکزی ناشی می‌شود. این منطقه در قلب اوراسیا و در نقطه اتصال چین، روسیه، ایران، قفقاز و اروپا قرار گرفته و طی سال‌های اخیر به یکی از کانون‌های رقابت بر سر انرژی، تجارت و کریدورهای ترانزیتی تبدیل شده است. در این میان، ایران یک مزیت جغرافیایی مهم دارد: اتصال همزمان به آسیای مرکزی، دریای خزر، قفقاز، خلیج فارس و دریای عمان. کشورهای محصور در خشکی آسیای مرکزی نیز برای دسترسی به آب‌های آزاد و بازارهای جنوبی به مسیرهایی مانند ایران نیاز دارند. از همین رو، توسعه روابط تهران با این کشورها صرفا مساله افزایش صادرات نیست؛ مساله اصلی تبدیل ایران به یک مسیر مهم ترانزیتی در شبکه اوراسیاست.

اما آمار تجارت نشان می‌دهد فاصله میان این ظرفیت ژئوپلیتیک و واقعیت اقتصادی هنوز زیاد است. حجم تجارت ایران با پنج کشور آسیای مرکزی در سال ۲۰۲۴ حدود ۱.۹‌میلیارد دلار برآورد شده است؛ رقمی که در مقایسه با ظرفیت اقتصادی منطقه و حتی تجارت ایران با سایر اعضای شانگهای چندان بزرگ نیست. در مقابل، حجم تجارت ایران با دیگر اعضای سازمان همکاری شانگهای در ۱۰ ماه نخست ۲۰۲۴ حدود ۳۷‌میلیارد دلار گزارش شده است.

با این حال، اهمیت این منطقه را نباید فقط با حجم تجارت امروز سنجید. برای ایران تحت فشار، مساله اصلی تنوع مسیرها است. اگر اقتصاد کشور به یک یا چند مسیر محدود وابسته باشد، هرگونه اختلال در آنها می‌تواند هزینه سنگینی ایجاد کند. اما وجود مسیرهای جایگزین شمالی و شرقی، حتی با ظرفیت کمتر، می‌تواند بخشی از این آسیب‌پذیری را کاهش دهد. اینجا مساله تنگه هرمز اهمیت پیدا می‌کند. آیا مرزهای زمینی ایران با اوراسیا می‌توانند در صورت بسته شدن یا اختلال جدی در هرمز، جایگزین آن شوند؟ پاسخ در شرایط فعلی کاملا روشن است: خیر.

تجارت دریایی، به‌خصوص در حوزه نفت، فرآورده‌های انرژی، مواد خام و کالاهای حجیم، از نظر ظرفیت با حمل‌ونقل جاده‌ای و ریلی قابل مقایسه نیست. شبکه زمینی ایران نیز هنوز با محدودیت ظرفیت خطوط ریلی، گلوگاه‌های مرزی، هزینه حمل و مشکلات زیرساختی مواجه است. بنابراین حتی توسعه سریع کریدورهای شمالی و شرقی نمی‌تواند در کوتاه‌مدت جایگزین کامل مسیرهای دریایی شود. اما این به معنای بی‌اهمیت بودن آنها نیست، کریدورهای زمینی را باید مسیر پشتیبان دانست، نه جایگزین هرمز. ارزش آنها در شرایط بحران افزایش پیدا می‌کند؛ زمانی که حتی ظرفیت محدود یک مسیر زمینی می‌تواند امکان انتقال بخشی از کالاهای ضروری، مواد اولیه و محصولات صنعتی را حفظ کند.

کریدور بین‌المللی شمال -جنوب از این منظر اهمیت ویژه‌ای دارد. این مسیر می‌تواند روسیه و آسیای مرکزی را از طریق ایران به بنادر جنوبی و بازارهای هند متصل کند و در صورت تکمیل زیرساخت‌ها، جایگاه ایران را در شبکه حمل‌ونقل اوراسیا افزایش دهد. همچنین توافق تجارت آزاد ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا که از سال ۲۰۲۵ اجرایی شده، می‌تواند زمینه افزایش حجم تجارت و استفاده بیشتر از این مسیرها را فراهم کند. بنابراین، سازمان همکاری شانگهای به خودی خود «سپر تحریمی» ایران نیست. عضویت در این سازمان تحریم‌های آمریکا را خنثی نمی‌کند و کشورهای عضو را نیز الزاما متعهد به مقابله با تحریم‌های ثانویه واشنگتن نمی‌کند. اهمیت شانگهای در جای دیگری است: این سازمان می‌تواند چارچوب سیاسی و اقتصادی لازم را برای ساختن یک شبکه ارتباطی مقاوم‌تر در برابر فشار غرب فراهم کند.

مساله اصلی برای تهران اکنون این است که آیا می‌تواند این ظرفیت سیاسی را به زیرساخت واقعی تبدیل کند یا خیر؛ یعنی افزایش حجم تجارت با آسیای مرکزی، توسعه خطوط ریلی، تکمیل کریدور شمال ـ جنوب، تقویت پایانه‌های مرزی و بنادر، ایجاد سازوکارهای مالی غیرغربی و تبدیل ایران به مسیر قابل اتکای تجارت اوراسیا. از این منظر، سفر پزشکیان به بیشکک را باید فراتر از یک سفر دیپلماتیک دید. مساله اصلی این سفر، در سطحی عمیق‌تر، تلاش برای تبدیل جغرافیای ایران به مزیت اقتصادی ایران است. این منطقه می‌تواند مسیری باشد که در شرایط عادی تجارت را متنوع می‌کند و در شرایط بحران، بخشی از شوک ناشی از محدودیت مسیرهای دریایی را جذب خواهد کرد.