موسسه خاورمیانه مستقر در واشنگتن خلأ سیاستگذاری در دولت آمریکا را تحلیل کرد
بیتصمیمی ترامپ درباره ایران
بر اساس این تحلیل، دولت ترامپ به جای تدوین یک راهبرد منسجم و بلندمدت در قبال ایران، بیش از هر چیز بر ویژگیهایی مانند غیرقابلپیشبینی بودن، تصمیمگیری سریع و اتکا به حلقهای محدود از مشاوران نزدیک تکیه کرده است. نویسنده معتقد است این شیوه تصمیمگیری، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت ابزار چانهزنی ایجاد کند، اما در پروندهای پیچیده مانند ایران، خطر محدود شدن گزینههای آمریکا و افزایش احتمال محاسبه اشتباه را به همراه دارد. مرکز اصلی انتقاد این گزارش، کاهش نقش شورای امنیت ملی آمریکا (NSC) در فرآیند تصمیمگیری است. این شورا که از سال ۱۹۴۷ وظیفه هماهنگی میان وزارت دفاع، وزارت خارجه، وزارت خزانهداری، وزارت انرژی، نهادهای اطلاعاتی و دیگر دستگاههای مرتبط با امنیت ملی را بر عهده دارد، همواره نقشی کلیدی در تبدیل تصمیمات سیاسی به سیاستهای اجرایی ایفا کرده است.
موسسه خاورمیانه در این تحلیل تاکید میکند که کارکنان حرفهای شورای امنیت ملی، علاوه بر تخصص موضوعی، حامل حافظه سازمانی و تجربه تاریخی لازم برای مدیریت بحرانهای پیچیده هستند. با این حال، دولت دوم ترامپ از ابتدای فعالیت خود تغییرات گستردهای در این ساختار ایجاد کرد و شماری از نیروهای حرفهای، از جمله کارشناسان حوزه خاورمیانه، ایران و اسرائیل، از سمتهای خود کنار گذاشته شدند. از نگاه نویسنده، این تغییرات باعث شد واشنگتن در مواجهه با بحران ایران، بخشی از ظرفیت کارشناسی و تجربه انباشته خود را از دست بدهد.
این گزارش همچنین معتقد است که تصمیمگیری درباره ایران بیش از اندازه در سطح گروه کوچکی از مقامهای ارشد متمرکز شده است. افرادی مانند مارکو روبیو، استیو ویتکاف و جرد کوشنر همزمان مسوولیت چند پرونده مهم سیاست خارجی را بر عهده دارند و همین مساله میتواند فرصت لازم برای بررسی عمیق گزینهها و پیامدهای آنها را کاهش دهد. یکی از نمونههای مطرحشده در این تحلیل، پیشنهاد ترامپ درباره اعمال محاصره دریایی ایران و دریافت هزینه از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز است. نویسنده معتقد است در یک فرآیند عادی سیاستگذاری، نهادهای مختلف دولت آمریکا باید پیش از طرح چنین پیشنهادی، ابعاد نظامی، حقوقی، اقتصادی و واکنش متحدان منطقهای را بررسی میکردند. به باور او، نبود چنین هماهنگیای باعث شد این طرح با ابهامات زیادی مواجه شود و حتی متحدان آمریکا را درباره مسیر سیاست واشنگتن دچار سردرگمی کند.
در بخش دیگری از گزارش، موسسه خاورمیانه به نقل از یکی از مقامات آمریکا هشدار میدهد که تجربه رویارویی با ایران نشان داده است موفقیتهای تاکتیکی الزاما به دستاوردهای راهبردی منجر نمیشوند. آمریکا ممکن است در میدان فشارهای نظامی یا سیاسی به نتایجی محدود دست یابد، اما بدون یک طرح سیاسی روشن، این اقدامات میتوانند واشنگتن را در موقعیتی قرار دهند که میان ادامه یک درگیری پرهزینه و پذیرش یک توافق سیاسی دشوار گرفتار شود.
موسسه خاورمیانه در این تحلیل تاکید میکند الگوی تثبیتشده رئیسجمهور ترامپ در پیگیری راهحلهای سریع حتی برای پیچیدهترین چالشها، که اغلب بدون توجه به اثرات ثانویه یا بلندمدت است، لقب «رئیسجمهور ضداستراتژیک» را برای او به ارمغان آورده است. اقدامات اولیه انجامشده توسط این دولت همراه با پیگیری جنگ ایران تاکنون نیز نشان میدهد که این دیدگاه به فرآیند سیاستگذاری نیز سرایت میکند و به مجموعهای از محاسبات اشتباه، فرصتهای از دست رفته و فرضیات نادرست منجر میشود و همچنین گزینههای ایالات متحده را به چیزی بیش از تهدید یا اجرای حملات نظامی اضافی محدود میکند.
واقعیت این است که دو گزینه اصلی پیش روی دولت، یعنی یک جنگ تمامعیار شامل نیروهای زمینی یا یک توافق دیپلماتیک محدود با منافعی برای ایران، اکنون کمتر امکانپذیر و از نظر سیاسی پرهزینهتر از ابتدای جنگ هستند. خواستههای استراتژیک ایالات متحده در مورد برنامه موشکهای بالستیک و شبکه نیابتی ایران که در ابتدای درگیری به آنها اشاره شد، تقریبا از گفتوگوها ناپدید شدهاند. جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای همچنان جزو اولویتها قرار دارد، هرچند به ندرت برنامهای برای دستیابی به آن وجود دارد. در عوض، دولت اکنون باید راهی برای رسیدگی به بستن تنگه هرمز، که قبل از جنگ مسالهای نبود، بدون از دست دادن آن نگرانیهای استراتژیک دیرینه پیدا کند.
موسسه خاورمیانه به رکود طولانیمدت اشاره میکند و مینویسد: سیستمی که اکنون برقرار است، هر طور که توصیف شود، گیر کرده است و نشانهای از بهبودی در آن دیده نمیشود. از آنجا که جنگ ادامه داشته و مقامات ارشد نتوانستهاند در مورد استراتژی به توافق برسند، یکی از مقامات اخیرا بر خطر رکود طولانیمدت تاکید کرد: «ما یکسری پیروزیهای تاکتیکی داشتهایم، اما بدون راهنمایی سیاسی روشن با یک شکست استراتژیک روبهرو هستیم.» از آنجا که به نظر میرسد رئیسجمهور ترامپ به طور فزایندهای از کمبود گزینهها ناامید شده است، باید محدودیتهای بداههپردازی را بپذیرد و کسانی را که هنوز در دولت هستند و بهترین صلاحیت را برای ارائه آنها دارند، دوباره درگیر کند. احیای یک فرآیند بین سازمانی مشورتی، کلید حل چالشهای کوتاهمدت و مدیریت پیامدهای بلندمدت آنهاست.
این امر مستلزم گسترش کارکنان شورای امنیت ملی بر اساس تخصص، توانمندسازی آنها برای مشارکت بین سازمانی برای توسعه گزینههای سیاسی مناسب و اعتماد به آنها برای اجرای تصمیم رئیسجمهور است. درحالیکه در این مرحله حتی با این کار پیش میرویم. این تحلیل در پایان پیشنهاد میکند دولت ترامپ برای جلوگیری از یک شکست راهبردی، باید فرآیند تصمیمگیری بینسازمانی را احیا کند؛ شورای امنیت ملی را بر پایه تخصص و تجربه تقویت کند، نقش کارشناسان حرفهای را افزایش دهد و امکان بررسی دقیق گزینههای مختلف را فراهم سازد. به نوشته موسسه خاورمیانه، غیرقابلپیشبینی بودن میتواند در کوتاهمدت یک ابزار تاکتیکی باشد، اما اگر جایگزین یک راهبرد منسجم و فرآیند کارشناسی شود، خطر تصمیمهای پرهزینه و بدون نتیجه مشخص را افزایش خواهد داد.