چگونه محور مقاومت بازسازی شد؟

ایالات متحده و اسرائیل با آغاز کارزار علیه ایران در اواخر فوریه، از نظریه‌ای که سال‌ها توسط طرفداران تغییر رژیم در آمریکا و استراتژیست‌های اسرائیلی مطرح شده بود، بهره می‌بردند: واشنگتن با هدف قرار دادن اقتصاد، رهبری، تاسیسات تسلیحاتی و خطوط اصلی تامین جمهوری اسلامی با نیروی نظامی و تحریم‌های اقتصادی، می‌تواند حکومت ایران را به طور مهلکی تضعیف کند. با انجام این کار، ضربه قاطعی نیز به متحدان منطقه‌ای ایران وارد خواهد کرد. 

در دو دهه پیش، یک کارزار نظامی با انگیزه این نظریه ممکن بود موثر باشد. در آن زمان، رابطه بین ایران و متحدانش کمتر پیچیده بود و سلاح‌ها، فناوری و دانش فنی از طریق تهران هدایت می‌شد. امروزه، این محور بیشتر شبیه یک شبکه‌ متراکم و به‌هم‌پیوسته و خودبازتولیدشونده است که در آن دانش، منابع و حتی تصمیم‌گیری می‌تواند به‌طور همزمان در مکان‌های مختلف بسیاری تجمیع شود. وقتی یک رهبر ترور می‌شود، یک سایت تولیدی یا انبار بمباران می‌شود، یا یک خط تدارکاتی قطع می‌شود، گروه‌های مختلفی که درگیر هستند، خود را وفق می‌دهند، به‌سرعت رهبر ترور شده را جایگزین می‌کنند، شکاف‌های دانش فنی مورد نیاز برای ساخت سلاح را پر می‌کنند و خطوط تدارکاتی را از طریق مسیرهای جایگزین بازسازی می‌کنند.

همین ساختار پیچیده و انعطاف‌پذیر است که به متحدان ایران اجازه داده است تا در سال‌های پس از حملات ۷ اکتبر حماس، خود را با شرایط سخت وفق دهند. حتی پس از ضربه‌های اسرائیل به حماس و حزب‌الله در طول جنگ غزه و فروپاشی رژیم بشار اسد در سوریه - و حتی پس از حملات هوایی گسترده ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در بهار امسال - این محور تا حد زیادی دست‌نخورده باقی مانده است. در نتیجه، واشنگتن دیگر نمی‌تواند به ابزار همیشگی خود یعنی تشدید فشار سیاسی، تحریم‌ها و حملات نظامی متوسل شود. شکست کامل ایران و گروه‌های محور مقاومت احتمالا دور از دسترس است، اما محدود کردن حملاتی که آنها ایجاد می‌کنند هنوز امکان‌پذیر است. انجام این کار مستلزم آن است که ایالات متحده یک استراتژی منطقه‌ای جامع‌تر با هدف رسیدگی به شبکه‌های پیچیده نظامی، مالی و دانش بین‌المللی که اکنون قدرت ایران را حفظ می‌کنند، تدوین کند.

واشنگتن اکنون باید مهار و احتمالا بستن قرارداد با ایران و قدرتمندترین متحدان غیردولتی آن را در نظر بگیرد و باید هر کاری که لازم است انجام دهد تا گسترش فناوری کم‌هزینه به کار رفته در سیستم‌های تسلیحاتی طراحی شده توسط ایران و مورد استفاده محور مقاومت، از جمله تعامل با چین را محدود کند. این رویکرد ممکن است برای آن دسته از رهبران آمریکایی که خواهان پیروزی قاطع در خاورمیانه هستند، رضایت‌بخش نباشد. اما شانس موفقیت آن بسیار بیشتر از استراتژی فعلی حمله مکرر به ایران و امید به فروپاشی جمهوری اسلامی و شبکه متحدانش است.

تحول محور مقاومت

در دو دهه گذشته، «محور مقاومت» با حمایت و راهبرد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، از مجموعه‌های انقلابی به بازیگران نظامی سازمان‌یافته تبدیل شده‌اند. حزب‌الله لبنان، حماس، حوثی‌های یمن و گروه‌های مسلح عراقی که در ابتدا عمدتا از سلاح‌های سبک و تاکتیک‌های چریکی استفاده می‌کردند، به مرور به فناوری‌های پیشرفته‌تر از جمله پهپادهای تهاجمی، توان ساخت تسلیحات و شبکه‌های لجستیک گسترده دست یافتند.

بر اساس این گزارش، ایران با ایجاد یک الگوی آموزشی و انتقال فناوری، به این گروه‌ها کمک کرده تا توانایی‌های مستقل‌تری پیدا کنند. برخی گروه‌ها پس از کسب تجربه عملیاتی، به آموزش دیگر بازیگران منطقه‌ای پرداخته‌اند و به تدریج ساختارهایی شبیه مجموعه‌های نظامی ـ صنعتی ایجاد کرده‌اند. این روند باعث شده است که متحدان ایران، علاوه بر نقش‌های سیاسی و امنیتی، توانایی تولید و به‌کارگیری تجهیزات نظامی را نیز به دست آورند.

این ظرفیت‌سازی در سال‌های گذشته به افزایش نفوذ منطقه‌ای ایران کمک کرد؛ حزب‌الله در جنگ سوریه از حکومت بشار اسد حمایت کرد، گروه‌های نزدیک به ایران در عراق در نبرد با داعش نقش داشتند، حوثی‌ها بخش‌هایی از یمن را تحت کنترل گرفتند و حماس نیز موقعیت خود را در غزه تثبیت کرد. با این حال، حمله ۷ اکتبر حماس و واکنش گسترده اسرائیل، ضربه‌های سنگینی به این شبکه وارد کرد. ترور رهبران ارشد حزب‌الله، سقوط حکومت اسد در سوریه و حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و متحدانش، باعث شد برخی ناظران از تضعیف محور مقاومت سخن بگویند. اما تحولات بعدی نشان داد که این گروه‌ها همچنان توان بازسازی و عملیات دارند. حملات پهپادی و موشکی گروه‌های عراقی، مقاومت حزب‌الله در جنوب لبنان و از سرگیری حملات حوثی‌ها به کشتی‌ها و زیرساخت‌های منطقه نشان می‌دهد که شبکه متحدان ایران، با وجود آسیب‌های واردشده، همچنان یک عامل مهم در معادلات امنیتی خاورمیانه باقی مانده است.

خط مونتاژ خودجوش

پیش‌بینی‌های آمریکا و اسرائیل در مورد شکست ایران و محور مقاومت، تغییر مهمی را در نحوه سازماندهی قابلیت‌های نظامی و سازمانی ایران و متحدانش نادیده گرفته است. در حالی‌ که زمانی دانش نظامی و فناوری در سپاه پاسداران متمرکز بود، از آن زمان به بعد در یک اکوسیستم بسیار پراکنده‌تر و به هم پیوسته‌تر جای گرفته است. حتی در اوایل سال ۲۰۲۵، پس از شکست‌ها در غزه، لبنان و سوریه، و پس از آنکه دولت ترامپ مدعی شد که حوثی‌ها یک سازمان تروریستی خارجی هستند، ایران و گروه‌های محور مقاومت توانستند با بهره‌گیری از پایگاه‌های دانش متنوع و خطوط تامینی که در ۱۵ سال گذشته ایجاد کرده بودند، به سرعت خود و توانمندی‌هایشان را بازسازی کنند.

روشن‌ترین گواه این تغییر، نحوه مسلح کردن چند گروه متحد ایران در حال حاضر است. در سال ۲۰۲۴، یمنی‌ها ساخت سلاح‌های خود را با استفاده از زنجیره‌های تامین به پیچیدگی مسیرهای تجاری محلی و جهانی که از دریای سرخ و اقیانوس هند عبور می‌کنند، آغاز کرده بودند. از سوی دیگر مقامات آمریکایی و اسرائیلی گمان می‌کردند که بیشتر تسلیحات حزب‌الله از ایران می‌آید و فروپاشی رژیم اسد، یک خط مهم تامین سلاح را قطع خواهد کرد. اما حزب‌الله، زنجیره‌های تامین جایگزین ایجاد کرده بود.

این خطوط تامین جدید، که در آنها قطعات به طور جداگانه در سراسر جهان سفر می‌کنند و در نزدیکی محل استفاده مونتاژ می‌شوند، در خنثی کردن یکی دیگر از استراتژی‌های مهم ایالات متحده برای مقابله با ایران و متحدان منطقه‌ای آن نیز مفید بوده‌اند؛ یعنی تحریم‌ها و قرار دادن افراد در فهرست گروه‌های تروریستی. در آغاز قرن حاضر، این ابزارها برای مبارزه با گسترش تسلیحات مفید بودند، زیرا ایالات متحده و متحدانش بیشتر صادرات، مسیرهای تجاری و شبکه‌های مالی مورد نیاز برای خرید و جابه‌جایی اسلحه و کالاهای پیشرفته تولیدی را کنترل می‌کردند. امروزه تولیدکنندگان چینی کالاهای واسطه‌ای مورد نیاز برای ساخت پهپادها را در مقیاس فزاینده و با هزینه کمتر تولید می‌کنند.

با واقعیت جدید کنار بیایید

واقعیت جدید محور مقاومت نیازمند یک استراتژی تازه است. رویکرد امیدوارکننده‌تر برای کاهش تهدید، ابتدا باید بپذیرد که تکیه صرف بر نیروی نظامی و جنگ اقتصادی، تنها منجر به چرخه‌های مکرر درگیری خواهد شد که می‌تواند ایالات متحده را به جنگ بی‌پایان دیگری در خاورمیانه بکشاند. واشنگتن در عوض باید ترکیبی از اختلال مداوم در شبکه‌های تجاری و مالی محور مقاومت و تعامل سیاسی با گروه‌های تثبیت‌شده‌تر، به ویژه هنگامی که آنها حکومت را در قلمرو تحت کنترل خود به دست می‌گیرند، را در اولویت قرار دهد. این توافقات لزوما شبیه توافقات دوجانبه مانند آتش‌بس ایالات متحده و حوثی‌ها نخواهد بود. در عوض، آنها باید به شکل توافقات ساختاریافته، با هدف ایجاد توافقات سیاسی پایدار در سطح کشور در سراسر منطقه، همراه با دیپلماسی ایالات متحده و ایران، باشند.

هر تصمیمی که واشنگتن برای مقابله با محور مقاومت بگیرد، برای مهار گسترش سلاح‌های پیشرفته‌ای که می‌تواند به تنهایی از قطعات موجود در بازار ساخته شود، با مشکل مواجه خواهد شد. ایالات متحده ممکن است هنوز پیشرفته‌ترین اقتصاد جهان باشد، اما گلوگاه‌هایی که برای تکثیر پهپادها مهم هستند، تحت کنترل آن نیستند. چین، در حال حاضر، دلیل کمی برای کمک به واشنگتن در مهار خرید قطعات پهپاد توسط گروه‌های مسلح دارد. اما پکن نگران تهدیدی است که پهپادها برای امنیت داخلی خود ایجاد می‌کنند و مراکز تجاری مانند امارات متحده عربی که مدت‌هاست به آن توجه نکرده‌اند، ممکن است پس از عبور از امواج شاهد-۱۳۶ در اوایل امسال، طرز فکر خود را تغییر دهند.

یک ابتکار چندجانبه برای بهبود ردیابی اجزای دارای کاربرد دوگانه و مجازات‌های توافق‌شده برای انتقال آنها به گروه‌های مسلح غیردولتی می‌تواند توانایی گروه‌های مسلح را در آینده محدود کند. رویکرد درست، همه این تلاش‌ها را با هم ترکیب می‌کند و از نوعی نظریه کلی‌نگرانه که در گذشته شکست خورده است، اجتناب می‌کند. فارن‌افرز در عین‌حال اذعان کرد: کاری که واشنگتن نمی‌تواند انجام دهد، بازگرداندن زمان به عقب است. رویای فروپاشی ایران و متحدانش در منطقه کافی نخواهد بود. ایده‌های جدیدی مورد نیاز است.