خیال‌پردازی راهبردی پشت جنگ با ایران

اندیشکده بریتانیایی چتم‌هاوس در گزارشی تحلیلی به بررسی جنگ ۴۰ روزه آمریکا علیه ایران پرداخت و نوشت: نزدیک به پنج ماه پس از آغاز عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به نظر می‌رسد گریزی از یک نتیجه‌گیری مهم وجود ندارد: اهداف اصلی که واشنگتن بر اساس آنها تصمیم به جنگ گرفت، تاکنون محقق نشده‌اند. جنگ‌ها در نهایت نباید صرفا بر اساس تعداد اهداف منهدم‌شده یا شمار حملات هوایی ارزیابی شوند، بلکه معیار اصلی این است که آیا به اهداف سیاسی مورد نظر دست یافته‌اند یا نه. از این منظر، جنگ علیه ایران نیازمند یک ارزیابی واقع‌بینانه و جدی است. این تصور که فشار نظامی می‌تواند به فروپاشی حکومت ایران منجر شود، تهران را وادار به تسلیم سیاسی کند یا توانایی‌های راهبردی ایران را به شکل اساسی از بین ببرد، تاکنون تحقق پیدا نکرده است. در بهترین حالت، این پیش‌بینی‌ها بیش از حد خوش‌بینانه بوده‌اند و در بدترین حالت، نوعی آرزو پنداری بوده که به جای راهبرد واقعی قرار گرفته است.

نخستین فرض اشتباه، انتظار برای تغییر رژیم است. دولت ایران با وجود نارضایتی داخلی همچنان پابرجاست و شواهد چندانی وجود ندارد که نشان دهد جنگ در آینده نزدیک موجب سقوط آن خواهد شد. ایران سال‌هاست با تحریم، تورم، فساد روبه‌روست و این مشکلات به اعتراضات منجر شده است. با این حال، تجربه تاریخی نشان می‌دهد حکومت‌ها در شرایط حمله خارجی گاهی حتی مقاوم‌تر از گذشته می‌شوند و در نتیجه، بخشی از نارضایتی داخلی را تحت‌تاثیر قرار دهند. به نظر می‌رسد چنین اتفاقی در ایران نیز رخ داده است. جمهوری اسلامی برخلاف انتظار برخی سیاستگذاران آمریکایی و اسرائیلی، در برابر بحران به وجود آمده فرو نپاشیده است. اگرچه اختلافات سیاسی همچنان وجود دارد و اقتصاد کشور نیز با مشکلات جدی مواجه است، اما ساختار حکومتی، توان امنیتی و انسجام نخبگان سیاسی همچنان ادامه حیات نظام را فراهم می‌کند.

فرض دوم این بود که توان نظامی ایران به شکل تعیین‌کننده‌ای نابود شده است. دونالد ترامپ بارها اعلام کرده که توان موشکی ایران «کاملا نابود شده» و بخش بزرگی از زیرساخت‌های پرتاب موشک از بین رفته است. مقام‌های اسرائیلی نیز بر نابودی سکوهای پرتاب، تاسیسات تولیدی و مراکز فرماندهی تاکید کرده‌اند. با این حال، تحولات ماه‌های اخیر نشان می‌دهد چنین ارزیابی‌هایی دست‌کم زودهنگام بوده‌اند. ایران همچنان توانسته است موشک‌های بالستیک، موشک‌های کروز و پهپادها را در مناطق مختلف به کار گیرد و حملات خود را ادامه دهد. بنابراین، ادعای اینکه ذخایر و توان نظامی ایران تقریبا تمام شده، با شواهد موجود سازگار نیست.

اما شاید مهم‌تر از میزان تسلیحات باقی‌مانده، توانایی ایران در یادگیری و تطبیق با شرایط جنگی باشد. ایران در سال‌های اخیر تلاش کرده است از درگیری‌های قبلی درس بگیرد و دکترین نظامی خود را تغییر دهد. آنچه در گذشته ممکن بود ضعف یا تردید نظامی تلقی شود، اکنون می‌تواند بخشی از یک راهبرد حساب‌شده برای جنگی طولانی‌تر باشد.

ایران ظاهرا به دنبال پیروزی سریع در میدان نبرد نیست، بلکه راهبرد آن بر فرسایش راهبردی استوار است؛ یعنی افزایش تدریجی هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی برای دشمن. در حملات اخیر نیز به جای شلیک حداکثری، بر اهدافی تمرکز شده که ارزش راهبردی بیشتری دارند. حمله به زیرساخت‌های انرژی، بنادر و مراکز لجستیک می‌تواند پیامدهای اقتصادی و روانی بسیار بزرگ‌تری از یک حمله معمولی ایجاد کند. از این منظر، ایران بیشتر برای یک رویارویی طولانی آماده می‌شود تا یک جنگ کوتاه و سرنوشت‌ساز. هدف، حفظ گزینه‌های نظامی و سیاسی برای آینده و در عین حال تحمیل هزینه‌های تدریجی به رقبای خود است.

فرض سوم نیز این بود که ایران در نهایت از نظر سیاسی تسلیم خواهد شد و توافقی را می‌پذیرد که برای آمریکا و اسرائیل مطلوب باشد. اما خطوط قرمز تهران تغییر اساسی نکرده است. حق غنی‌سازی اورانیوم در داخل ایران همچنان برای جمهوری اسلامی غیرقابل مذاکره است، برنامه موشکی همچنان بخش مهمی از راهبرد بازدارندگی آن محسوب می‌شود و حمایت از نیروهای همسو در منطقه نیز به طور کامل از بین نرفته است. حتی جنگ باعث شده تهران مسائل بیشتری را به عنوان منافع حیاتی خود از جمله کنترل تنگه هرمز تعریف کند. نتیجه مهم مقاله این است که مشکل اصلی شاید خود جنگ نباشد، بلکه تصورات اشتباهی باشد که درباره نتیجه جنگ وجود دارد. اگر سیاستگذاران آمریکایی همچنان تصور کنند حکومت ایران در آستانه فروپاشی است، فشار نظامی به تنهایی موجب تسلیم تهران خواهد شد یا حملات بیشتر سرانجام محاسبات ایران را تغییر خواهد داد، ممکن است وارد چرخه‌ای بی‌پایان شوند.

در چنین شرایطی، احتمالا نتیجه نه پیروزی قاطع خواهد بود و نه صلحی پایدار، بلکه چرخه‌ای از حملات متقابل، آتش‌بس‌های موقت، مذاکرات شکست‌خورده و تشدید دوباره درگیری شکل خواهد گرفت. هر دور جدید جنگ ممکن است از سوی آمریکا به عنوان مرحله‌ای معرفی شود که سرانجام مقاومت ایران را در هم خواهد شکست، اما احتمالا هر مرحله بیشتر تهران را متقاعد می‌کند که صبر راهبردی و حفظ گزینه‌های نظامی، بهتر از مصالحه است. بنابراین، پیام اصلی نویسنده این است که آمریکا برای پایان دادن به این چرخه باید ابتدا در محاسبات خود تجدیدنظر کند. ادامه جنگ بر اساس امید به اینکه «حمله بعدی» کاری را انجام خواهد داد که حملات قبلی نتوانستند، ممکن است نه به پیروزی، بلکه به یک جنگ فرسایشی و خودتداوم‌بخش منجر شود.