موانع دستیابی به تفاهم ایران و آمریکا

«سید جلال دهقانی فیروزآبادی»، استاد ممتاز روابط بین‌الملل دانشگاه علامه طباطبایی و دبیر شورای راهبردی روابط خارجی در گفت‌و‌گو با روزنامه «دنیای اقتصاد» وضعیت فعلی روابط ایران و آمریکا را در قالب «منطقه خاکستری» توصیف می‌کند. این صاحب‌نظر برجسته معتقد است آنچه اکنون جریان دارد، نه تلاشی برای حل ریشه‌ای اختلافات، بلکه یک فرآیند «ذاتا پارادوکسیکال» برای مدیریت بحران است؛ وضعیتی که در آن طرفین همزمان با «زد و خوردهای میدانی»، نوعی «خویشتنداری» پیشه کرده‌اند تا از تصاعد تنش به «منطقه قرمز» جلوگیری کنند. این نظریه‌پرداز با صراحت بیان می‌کند که «ما تفاهم می‌کنیم که بعدا توافق کنیم»، که این نشان‌دهنده ماهیت شکننده تفاهمات فعلی است. دهقانی فیروزآبادی با نگاهی آسیب‌شناسانه به تجربه‌های پیشین، بزرگ‌ترین تهدید پیش روی این مسیر را غلبه «روایت بر واقعیت» و «فرامتن بر متن» و بروز «تفسیرهای متعارض و خوانش‌های متفاوت» از تفاهمات می‌داند. در زیر متن کامل این گفت‌وگو را می‌خوانید.

***

آقای دکتر پرسش اول اینکه در روند تبادل پیام‌ها و اصلاحیه‌های متعدد میان تهران و واشنگتن، اختلافات اصلی که باعث رفت‌وبرگشت‌های مکرر متن تفاهم‌نامه شده چیست و کدام‌یک از این اختلافات هنوز ماهیت راهبردی و حل‌نشده دارد؟

مشکل اصلی، اولا، به اختلاف‌نظر پیرامون ماهیت و نوع توافق بازمی‌گردد که فعلا از آن تحت عنوان «یادداشت تفاهم» یا تفاهم‌نامه یاد می‌شود. ثانیا، در مورد دستورکار مذاکره است که این تفاهم‌نامه مذکور باید شامل چه موارد و موضوعاتی باشد، حتی اگر مقرر گردد که برخی مسائل در مراحل بعدی بررسی شوند، اینها چه موضوعاتی هستند. پیشنهاد جمهوری اسلامی ایران فرآیندی دو مرحله‌ای و حتی سه مرحله‌ای است؛ در وهله نخست، پایان قطعی جنگ در همه جبهه‌ها، رفع محاصره دریایی، آزادسازی بخشی از پول‌های مسدود‌شده ایران و بازگشایی تدریجی و متناسب تنگه هرمز مورد مذاکره و تفاهم قرار می‌گیرد.

در مرحله بعد، موضوع هسته‌ای و سپس در گام سوم، مسائل منطقه‌ای توسط کشورهای منطقه و بدون دخالت آمریکا بررسی می‌شود. به نظر می‌رسد هنوز در این زمینه جمع‌بندی نهایی حاصل نشده است. همچنین در مورد اینکه در مرحله اول چه موضوعاتی در تفاهم‌نامه گنجانده شود و فرآیند اجرایی آن چگونه باشد، اختلاف‌نظر وجود دارد. بنابر‌این، چهار موضوع در مرحله اول در دستور کار قرار دارد که اولویت نخست ایران، خاتمه دادن قطعی به جنگ در ایران و لبنان است. بر این اساس، سه موضوع چگونگی مدیریت تنگه هرمز توسط ایران، رفع محاصره دریایی و همچنین آزادسازی بخشی از پول‌های بلوکه شده ایران مطرح است.

طبق اخبار رسانه‌ای و تحلیل‌ها، در روزهای اخیر تمرکز بر موضوع سوم بوده و ظاهرا مهم‌ترین مورد اختلافی هم، کمیت و کیفیت آزادسازی پول‌های بلوکه شده ایران است؛ چرا که این موضوع برای ترامپ حیثیتی شده؛ چون شدیدترین حمله او به اوباما بابت دادن دلار نقد به ایران بود؛ لذا اعلام کرده است پول نقد به ایران پرداخت نخواهد شد. برای برون‌رفت از این بن‌بست، مقرر شده‌بود که انتقال پول توسط یکی از واسطه‌ها صورت گیرد و سپس پیشنهاد تاسیس صندوق و برنامه مطرح شد؛ به نظر می‌رسد هر دو مورد در حد پیشنهاد است، اما اخیرا این موضوع اختلافی برجسته‌تر شده است.

مساله دیگری که در اخبار و تحلیل‌ها مطرح می‌شود، موضوع درخواست تعهد کتبی از ایران است، مبنی بر اینکه در مراحل بعدی چه موضوعاتی مورد مذاکره قرار گیرد چون ظاهرا ایران تعهد شفاهی داده است. در روزهای اخیر دونالد ترامپ و آمریکایی‌ها اعلام کردند که اگرچه فعلا در مورد مسائل هسته‌ای مذاکره نمی‌کنند، اما تاکید داشتند که در صورت مذاکره، باید مشخص شود که چه موضوعاتی در مرحله بعدی در دستور کار بوده و مورد بحث قرار خواهد گرفت. این مساله نیز از موارد اختلافی است که شامل اصل غنی‌سازی اورانیوم، درجه آن و سرنوشت مواد غنی‌شده با غلظت بالا یعنی اورانیوم ۶۰ درصد غنی‌شده می‌شود.

موضوع اختلافی دیگر این است که جمهوری اسلامی ایران همواره تاکید کرده که به دنبال تولید بمب اتم و سلاح هسته‌ای نبوده و نیست؛ آمریکایی‌ها و ترامپ نیز مدعی هستند که ایران نباید سلاح هسته‌ای داشته باشد. اما در اینجا یک اختلاف مبنایی و ظریف وجود دارد؛ منظور آمریکا و ترامپ از نداشتن سلاح هسته‌ای، نداشتن قابلیت‌های هسته‌ای، یعنی توان فنی، تجهیزات و تاسیسات هسته‌ای از جمله چرخه سوخت و غنی‌سازی است. ما میان این دو موضوع تفکیک قائل هستیم و تاکید داریم که داشتن توان و قابلیت غنی‌سازی و استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای به معنای ساخت بمب نیست. این یک اختلاف عمده است که در واقع نوعی مشترک لفظی محسوب می‌شود؛ یعنی هر دو طرف می‌گویند سلاح نمی‌خواهند، اما تعریف و تلقی متفاوتی از آن دارند.

آیا می‌توان گفت در این مرحله گزینه‌ای که دو طرف بیشترین تاکید را بر آن دارند، بحث پایان دادن به جنگ است؟

بله موضوعی که به‌نوعی در حال حاضر مورد توافق و تفاهم طرفین است، پایان دادن به جنگ است. اگرچه باید گفت منظور ما، پایان قطعی جنگ در همه جبهه‌هاست ولی آمریکا منظورش پایان جنگ فعلی با ایران است. البته باید توجه داشت که ترامپ پس از اعلام نزدیکی تفاهم، در داخل آمریکا مورد انتقاد شدید جریان‌های جنگ‌طلب قرار گرفت و تا حدودی مواضع خود را تغییر داد. با عنایت به روحیات ترامپ، تاثیر منفی این عامل نیز در روند تفاهم حائز اهمیت است.

برخی تحلیلگران معتقدند که حجم تبادل پیام‌ها نشان‌دهنده نزدیک شدن طرفین به یک چارچوب توافق است، درحالی‌که عده‌ای آن را نشانه بی‌اعتمادی عمیق می‌دانند. شما این رفت‌وبرگشت‌های دیپلماتیک را بیشتر نشانه پیشرفت می‌دانید یا فرسایش روند مذاکره؟

 در خصوص اینکه تبادل پیام‌ها نشان‌دهنده نزدیکی به تفاهم است یا نشانه بی‌اعتمادی عمیق، می‌توان گفت که هر دو احتمال وجود دارد. رفت‌وبرگشت‌های دیپلماتیک، از‌یک‌سو، می‌تواند نشانه‌ای از نزدیک شدن به  تفاهم باشد؛ از طرف دیگر ممکن است نشانه به بن‌بست خوردن آن نیز باشد. اما به نظر می‌رسد با توجه به مجموع شرایط، تفاهم به مانعی برخورد کرده و طرفین به بن‌بستی رسیده‌اند که منجر به این رفت‌وبرگشت‌ها شده است. همچنین فعال شدن گسترده واسطه‌ پاکستانی نیز نشان‌دهنده آن است که آنها احساس می‌کنند تفاهم به بن‌بست رسیده و احتمال شکست آن وجود دارد، لذا برای جلوگیری از این اتفاق تلاش می‌کنند. در این بین احتمال نزدیکی تفاهم را نمی‌توان رد کرد، اما ظاهرا رسیدن به تفاهم با موانعی روبه‌رو شده و تلاش‌ها برای جلوگیری از شکست آن در جریان است. فراتر از این، حملات جدید رژیم اسرائیل به منطقه ضاحیه جنوبی لبنان، امکان این تفاهم احتمالی را در معرض شکست جدی قرار داده است. به‌گونه‌ای که هر‌آن احتمال آغاز دوباره جنگ می‌رود. اولین پیش‌شرط تفاهم، مهار نتانیاهو توسط ترامپ است.

در شرایطی که میانجی‌ها نقش مهمی در انتقال پیام‌ها و کاهش سوءبرداشت‌ها ایفا می‌کنند، ارزیابی شما از نقش میانجی پاکستانی در این مقطع چیست؟ آیا این میانجی‌گری صرفا تسهیل‌کننده ارتباطات بوده یا توانسته بر محتوای تفاهم‌ها نیز اثرگذار باشد؟

میانجی‌ها اصولا باید بی‌طرف باشند و بیشتر نقش تسهیل‌کننده تفاهم و توافق را ایفا می‌کنند، اما بسته به سطح و جایگاهشان می‌توانند تاثیرگذاری متفاوتی داشته باشند. پاکستان به عنوان یک قدرت منطقه‌ای یا میانه، در حد خود موفق بوده است. منازعه ایران و آمریکا یکی از پیچیده‌ترین و سخت‌ترین پرونده‌های دیپلماتیک روز است و انتظار اینکه پاکستان به تنهایی آن را حل کند، انتظار بیش از اندازه است؛ اما به‌نظرم، در مجموع اسلام‌آباد تلاش موفقی داشته است؛ هر چند هنوز مشخص نیست که به نتیجه برسد یا خیر.

به طور کلی چهار نوع میانجی‌گری وجود دارد: نخست، پیام‌رسانی و تسهیل و برقراری ارتباطات بین طرفین منازعه است که پاکستان در این سطح به دلیل ارتباط با ایران، آمریکا و بازیگران با نفوذ منطقه نظیر عربستان، موفق عمل کرده است. دوم، تشویق و تسهیل تفاهم که پاکستان در حال تلاش برای تحقق آن است، هرچند موفقیت نهایی آن به تنهایی دشوار به نظر می‌رسد. سوم، تدوین دستورکار و تامین محتوای توافق و تعدیل آن است که پاکستان در این زمینه ماموریت و مجوزی نداشته و به دلیل پیچیدگی موضوع موفقیتی هم نداشته است. چهارم نیز اعتمادسازی بین ظرفین و تضمین توافق است که از عهده و ظرفیت پاکستان به تنهایی خارج است، مگر آنکه از جانب قدرت‌هایی نظیر چین ماموریت و نمایندگی داشته باشد. در جمع‌بندی نهایی، نقش اصلی پاکستان تاکنون برقراری و تسهیل و ارتباطات بین ایران و آمریکا و نهایتا تشویق و ترغیب آنها به توافق بوده است.

پیش از این بیشتر شاهد بودیم که کشور عمان تقریبا همین نقش را ایفا می‌کرد؛ در این مقطع زمانی چرا پاکستان به عنوان بازیگر فعال مطرح شده است، دلیل این امر چیست و پاکستان چه تفاوتی با میانجی‌های سابق دارد؟

همان‌طور که اشاره شد اولا وزن راهبردی پاکستان به‌مراتب از عمان بیشتر است؛ پاکستان یک قدرت منطقه‌ای است یا به تعبیر برخی، یک قدرت میانی محسوب می‌شود که ارتباطات نزدیکی با ایالات متحده آمریکا، چین، ایران و عربستان دارد. همچنین روابط شخصی که ترامپ با ژنرال عاصم منیر دارد موقعیت پاکستان را تقویت می‌کند. بنابراین نوع روابطی که پاکستان با دو طرف منازعه و قدرت‌های تاثیرگذار دارد، بسیار گسترده‌تر از عمان است؛ به‌ویژه روابطی که پاکستان با چین و از طرف دیگر با آمریکا دارد و همچنین روابط شخصی موجود میان دونالد ترامپ و ژنرال عاصم منیر، زمینه‌ساز نقش‌آفرینی پاکستان شده است. ضمن اینکه خود عمان به‌نوعی در این جنگ درگیر بود. تهدید اخیر عمان توسط ترامپ گواه این ادعاست.

پس از دوره‌هایی از تنش میدانی و تبادل آتش میان بازیگران منطقه‌ای، چه تضمینی وجود دارد که یک حادثه امنیتی محدود مانند آنچه در یک هفته اخیر در قشم شاهد بوده‌ایم، کل فرآیند دیپلماتیک را از مسیر خارج نکند؟ آیا سازوکار مدیریت بحران میان طرف‌ها به اندازه کافی شکل گرفته است؟

در این سطحی که ما بحث می‌کنیم یک دیدگاه این است که ابتدا باید تفاهم کلی حاصل شود و فعلا یک توافق پایدار دور از دسترس است؛ انتظار حل ریشه‌ای منازعه ایران و آمریکا به طور کلی در این تفاهم اولیه که شامل اصول و کلیات است غیرواقع‌بینانه است؛ قاعدتا حل اساسی این منازعه اگر اصلا ممکن باشد فعلا در این سطح میسر نیست. در‌حال‌حاضر، واقعیت این است که «ما تفاهم می‌کنیم که بعدا توافق کنیم»؛ بنابراین باید توجه داشت که اکنون هر دو طرف بیشتر در سطح مدیریت بحران تلاش می‌کنند تا بحران را کنترل کنند. مدیریت بحران نیز ذاتا پارادوکسیکال است؛ به این معنا که شما هم باید تنش را مدیریت کنید و هم برای کسب منافع، ناگزیر هستید سطحی از تنش را حفظ کنید. این ویژگی مدیریت بحران است و نه حل بحران؛ بنابراین فعلا دو طرف در مقام یا مرحله حل بحران نیستند، بلکه در جایگاهی هستند که مدیریت بحران را انجام دهند و به‌خصوص از تصاعد آن جلوگیری کنند.

در اینجا البته آستانه تحمل درگیری و درد دو طرف بسیار حائز اهمیت است؛ یعنی آن منطقه خاکستری که ایران و آمریکا تعیین می‌کنند که با هم مقابله و حتی تبادل آتش محدود و کنترل‌شده بکنند ولی وارد منطقه قرمز جنگ متعارف نشوند. پس از آتش‌بس، ایران و آمریکا گستره این منطقه خاکستری را گسترده‌تر از قبل از جنگ تعریف و ترسیم‌کرده‌اند. ایران و آمریکا اکنون در این منطقه خاکستری تعامل می‌کنند؛ یعنی تنش و بحران وجود دارد و حتی زد و خورد نظامی و عملیات محدودی هم صورت می‌گیرد، ولی دو طرف خویشتنداری می‌کنند که وضعیت از منطقه خاکستری وارد منطقه قرمز نشود. از‌این‌رو، وضعیت موجود، به‌جای آتش‌بس، بیشتر «آتش‌مکث» و «آتش‌کم» است؛ یک وضعیت شکننده و بسیار خطرناک.

اگر مذاکرات به توافق منجر شود، مهم‌ترین شاخصی که نشان می‌دهد توافق از مرحله اعلام سیاسی عبور کرده و وارد فاز اجرای پایدار شده چیست؟ در مقابل، چه نشانه‌هایی می‌تواند هشداردهنده بازگشت به چرخه تقابل و بحران باشد؟

یک اصل کلی این است که بهترین معیار راستی‌آزمایی هر ادعایی، اجرای عملی آن است. این اصل در مورد این تفاهم نیز صادق است؛ اولین نشانه مثبت این است که حداقل آن تفاهم اولیه‌ای که حاصل می‌شود، اجرا شود. در روزهای اخیر تقریبا دو طرف به یک تفاهم موقت نزدیک بودند، ولی ناگهان آمریکا تفسیر دیگری ارائه داد؛ بنابراین مشخص است که هنوز حداقل عزم و اراده لازم امضا و اجرای آن از سوی طرف آمریکایی وجود ندارد.

از این منظر؛ اولین نشانه این است که تفاهم حاصل شده بر اساس جدول زمانی اجرا شود و چون تفاهم دو یا سه مرحله‌ای است، عبور از مرحله اول و ورود به مرحله دوم یک نشانه مثبت تلقی می‌شود. ضمن اینکه تغییر گفتمان، گفتار و رفتار از طرف آمریکایی‌ها، اگرچه به‌هیچ‌وجه تضمین‌کننده نیست، اما می‌تواند نشانه مثبتی باشد. در مقابل، اگر پس از اعلام تفاهم رسمی، شاهد تفسیرهای مختلف و حتی متعارض باشیم، نشان می‌دهد که حتی با وجود یک متن واحد، دوباره خوانش‌های متفاوتی از سمت دو طرف وجود خواهد داشت. اینکه هر کسی از تفاهم، برداشت متفاوتی داشته باشد یا طرف آمریکایی ادعاهای جدیدی مطرح کند مبنی بر اینکه منظور ما چنین و چنان بوده است، اینها نشانه‌های منفی و به منزله نقض تعهدات اولیه است.

در خصوص این تفاهم، در صورتی که امضا و اعلام شود، اولین گام این است که طرف‌ها به ویژه آمریکا به آن عمل کنند؛ اگر از همان ابتدا شاهد نقض آن باشیم، نشانه منفی است. در برجام نیز اگر به خاطر داشته باشید، وقتی صحبت از نقض تعهدات می‌شد، می‌گفتند مهم رعایت روح برجام است و اگر مفاد آن تا حدی نقض شود اشکالی ندارد. مهم‌تر از همه این است که اقداماتی که تعهد شده اصلا اجرا نشود؛ اجرای این موارد نشان می‌دهد که طرف آمریکایی چقدر عزم و اراده برای تبدیل تفاهم به توافق دارد. ازسرگیری تجاوز و حملات وحشیانه دوباره رژیم اسرائیل به جنوب لبنان، به‌رغم تعهد آمریکا به رعایت آتش‌بس در همه جبهه‌ها؛ همچنین اعلام وزیر خزانه‌داری آمریکا مبنی بر پرداخت به‌اصطلاح غرامت‌های اعراب از محل دارایی‌های مسدود‌شده ایران نشانه‌های بسیار منفی و مخرب برای تفاهم است و بر این واقعیت دلالت دارد که اصلا جدی نیستند.

با توجه به تجربه شکست یا توقف توافق‌های پیشین، آیا اکنون اراده سیاسی لازم در هر دو طرف برای رسیدن به یک تفاهم پایدار وجود دارد، یا اینکه طرفین بیشتر در حال مدیریت بحران و خرید زمان هستند؟ در چنین شرایطی احتمال توافق نهایی را بیشتر می‌بینید یا بازگشت تدریجی به سناریوی درگیری و جنگ؟

با توضیحاتی که ارائه دادم، فعلا سخن از تفاهم است و نه توافق؛ این نشانگر آن است که هنوز طرفین وارد مرحله توافق پایدار و نهایی نشده‌اند. تحلیل بنده این است که ایران مانند گذشته حسن‌نیت نشان داده و عزم و اراده لازم را برای پایان جنگ و مدیریت بحران در شرایط فعلی دارد و تجارب گذشته نیز این را تایید می‌کند؛ ولی اقدامات و مواضع ضد و نقیضی که ترامپ و تیم آن اتخاذ می‌کنند، بیانگر آن است که آنها هنوز اراده لازم را ندارند یا دچار نوعی تذبذب هستند و به جمع‌بندی کلی برای یک توافق پایاپای، متوازن، متعادل، منطقی و منصفانه با ایران نرسیده‌اند. به نظر می‌رسد که در پس ذهن آنها این می‌گذرد که ایران باید شرایط بی‌قیدو‌شرط ما را بپذیرد و امضا کند؛ بنابراین دشوار و حتی ناممکن است که افق حل‌وفصل هر نوع منازعه بین ایران و آمریکا را در این مرحله شاهد باشیم.

سوال آخر هم به یک پرسش کلیدی بازمی‌گردد. اینکه ریشه‌های تعارض بین ایران و آمریکا چیست که تا به‌ این حد رسیدن به تفاهم و توافق را دشوار کرده است؟

ریشه‌های منازعه آمریکا با ایران بسیار فراتر از موضوعات هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای است؛ علت و اصل تعارض آمریکا با ما اینها نیست. ما با چهار نوع تعارض روبه‌رو هستیم: تعارض رفتاری، تعارض منافع، تعارض ایدئولوژیک و تعارض هویتی. تفاهمی که اکنون مطرح است بیشتر در سطح مدیریت تعارض در رفتار و سیاست‌هاست. به نظر می‌رسد که آمریکایی‌ها حتی نمی‌خواهند از تعارض منافع نیز عبور کنند. تعارض ایدئولوژیک و هویتی نیز در سطوح بسیار بالاتری قرار دارند که فعلا حل و‌فصل آن اصلا مطرح نیستند. اگر مواضع و نگاه آمریکا به ایران را رصد کنیم، متوجه می‌شویم که آنها نگاه و برخورد ایدئولوژیک و هویتی با ایران دارند، یعنی برخلاف آنچه ادعا می‌کنند.

بنابراین اگر تفاهمی بین تهران و واشنگتن حاصل شود، نهایتا می‌تواند تعارضات رفتاری و سیاستی را مدیریت کند تا از تصاعد بحران جلوگیری شود. اگر آمریکا واقعا بخواهد مشکلاتش با ایران حل شود، باید چند چیز را به رسمیت بشناسد: اول، موجودیت جمهوری اسلامی ایران؛ چرا که نمی‌توان مذاکره کرد و همزمان به دنبال تغییر رژیم بود؛ پس این تنها مدیریت تخاصم و تعارض است نه حل منازعه. دوم، آمریکا باید منافع ملی ایران را به رسمیت بشناسد؛ تا زمانی که منافع ملی ایران توسط آمریکا به رسمیت شناخته نشود، چگونه می‌توان در یک تفاهم، منافع ایران را تضمین کرد؟ برای نمونه، وقتی ایران وارد مذاکره می‌شود به دنبال تامین منافعی همچون رفع تحریم‌ها و آزادسازی پول‌های خود است؛ اگر از ابتدا با این هدف مخالفت شود، مشخص است که تفاهمی شکل نخواهد گرفت. در نهایت باید هویت و ماهیت جمهوری اسلامی توسط آمریکا پذیرفته شود.

لذا اگر تفاهمی حاصل شود، که فعلا با توجه به حوادث اوایل این هفته دور از دسترس است، یک تفاهم موقت حداقلی آن هم بیشتر بر اساس تعیین چارچوب و اصول خواهد بود که به عنوان یک نقشه راه کلی برای آینده عمل می‌کند تا مشخص شود در مراحل بعدی چگونه می‌توان به توافق رسید. همان‌طور که اشاره شد، این تفاهم بیشتر به معنای به تعویق انداختن مساله است؛ یعنی تفاهم می‌شود تا در مورد موضوعاتی که فعلا توافق ندارند، بعدا مذاکره کنند.