راهبرد کلان جدید ایران

این بخشی از مقاله مشترک ولی نصر و نرگس باجوغلی اساتید دانشگاه جان ‌هاپکینز است که ۳ مه در نشریه فارن افرز منتشر شده است. مقاله استدلال می‌کند که جنگ ۲۰۲۶ میان ایران از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، برخلاف هدف اولیه طراحان آن، به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر نشد؛ بلکه موجب شکل‌گیری نسخه‌ای تازه از نظام سیاسی ایران شد. به باور نویسندگان، آنچه پس از جنگ پدید آمده صرفا ادامه جمهوری اسلامی گذشته نیست، بلکه نظامی است که از نظر ترکیب نخبگان، نگرش راهبردی و شیوه حکمرانی دچار تحول شده است.

نویسندگان مدعی‌اند بسیاری از تحلیلگران خارجی بیش از حد بر چهره‌های ارشد حکومت تمرکز می‌کنند، درحالی‌که تغییر اصلی در لایه‌های پایین‌تر قدرت رخ داده است. نسل جدید فرماندهان نظامی، مدیران امنیتی و تکنوکرات‌های حکومتی که پس از انقلاب ۱۳۵۷ رشد کرده‌اند، اکنون در موقعیت‌های کلیدی قرار گرفته‌اند. این نسل مشروعیت نظام را امری بدیهی تلقی می‌کند. از نگاه آنان، وظیفه اصلی نه حفظ یک انقلاب ایدئولوژیک، بلکه اداره و حفاظت از یک دولت-ملت است.

مقاله میان سه نسل انقلابی تمایز قائل می‌شود. نسل اول شامل چهره‌هایی مانند بنیان‌گذاران انقلاب بود که جهان‌بینی‌شان در مبارزه با شاه و مخالفت با نفوذ غرب شکل گرفت. نسل دوم، متاثر از جنگ ایران و عراق، امنیت و بقا را مهم‌ترین مساله می‌داند. نسل سوم که امروز در ساختارهای نظامی و امنیتی نقش پررنگی دارد، اساسا در فضای پس از انقلاب رشد کرده و بیش از هر چیز به مدیریت، برنامه‌ریزی و محاسبه قدرت توجه دارد. به اعتقاد نویسندگان، همین نسل سوم است که اکنون جهت‌گیری آینده ایران را تعیین می‌کند.

یکی از مهم‌ترین نتایج این تحول نسلی، جدایی نسبی میان ایدئولوژی انقلابی و سیاستگذاری عملی است. رهبران بنیان‌گذار اغلب منافع ملی را از دریچه آرمان‌های انقلاب می‌دیدند. اما رهبران جدید بیشتر با منطق واقع‌گرایانه و ملی‌گرایانه عمل می‌کنند. آنان ضعف‌های ایران را انکار نمی‌کنند، بلکه آنها را مشکلاتی می‌دانند که باید برایشان راه‌حل پیدا شود. به همین دلیل، سیاست خارجی و امنیتی ایران به سمت نوعی عمل‌گرایی بیشتر حرکت کرده است.

در بخش دیگری از مقاله، نویسندگان استدلال می‌کنند که تهران جنگ اخیر را نه یک شکست، بلکه نوعی بن‌بست راهبردی می‌بیند که توازن قوا را تغییر داده است. از نگاه رهبران ایران، نظام سیاسی توانست حملات گسترده را از سر بگذراند، ظرفیت‌های اصلی خود را حفظ کند و هزینه‌های قابل‌توجهی به آمریکا و متحدانش تحمیل نماید. بنابراین در ذهن تصمیم‌گیران ایرانی، سیاست چند دهه‌ای مهار ایران به پایان خود نزدیک شده و منطقه وارد مرحله‌ای شده است که در آن آمریکا دیگر قدرت مسلط و بلامنازع نیست.

نویسندگان معتقدند ایران اکنون جهان را در قالب نظمی چندقطبی می‌بیند؛ نظمی که در آن نقش قدرت‌هایی مانند چین رو به افزایش است. در چنین چارچوبی، تهران دیگر امید چندانی به ادغام در نظام اقتصادی و مالی تحت رهبری غرب ندارد. در عوض، می‌کوشد از مزیت‌های ژئوپلیتیک خود بهره ببرد. به‌ویژه، کنترل و نفوذ بر تنگه هرمز به عنوان یک دارایی راهبردی مطرح شده است. مقاله استدلال می‌کند که نسل جدید رهبران ایرانی به جای تمرکز بر عادی‌سازی روابط با غرب، بیشتر به استفاده از موقعیت جغرافیایی ایران برای افزایش قدرت چانه‌زنی می‌اندیشد.

در همین راستا، همکاری با چین نیز اهمیت بیشتری یافته است. نویسندگان می‌گویند تهران به این نتیجه رسیده که چشم‌انداز واقع‌بینانه‌ای برای آشتی راهبردی با واشنگتن وجود ندارد. از سوی دیگر، تعمیق روابط با پکن به عنوان یک ضرورت ژئوپلیتیک تلقی می‌شود. این همکاری صرفا اقتصادی نیست، بلکه بخشی از راهبرد کلان ایران برای سازگاری با نظم چندقطبی آینده محسوب می‌شود.

یکی دیگر از محورهای مهم مقاله، آینده شبکه متحدان منطقه‌ای ایران است. نویسندگان معتقدند تهران قصد ندارد از گروه‌هایی مانند حزب‌الله لبنان، نیروهای همسو در عراق یا حوثی‌های یمن دست بکشد. با این حال، نحوه مدیریت این روابط تغییر خواهد کرد. رهبران جدید کمتر به همبستگی ایدئولوژیک و بیشتر به کارکرد راهبردی این نیروها توجه دارند. این گروه‌ها از دید تهران hامکاناتی برای ایجاد عمق راهبردی و افزایش بازدارندگی هستند، نه صرفا متحدانی مبتنی بر آرمان‌های انقلابی.

مقاله همچنین از شکل‌گیری «دکترین چندجبهه‌ای» سخن می‌گوید. به باور نویسندگان، ایران به این نتیجه رسیده که در گذشته اجازه داده بود مخالفانش اجزای مختلف «محور مقاومت» را به صورت جداگانه هدف قرار دهند. تجربه جنگ اخیر باعث شده تهران بر هماهنگی همزمان جبهه‌های مختلف تاکید بیشتری کند. از دید نویسندگان، این رویکرد قرار است هزینه هرگونه رویارویی آینده با ایران را برای دشمنانش افزایش دهد.

در سطح داخلی نیز مقاله از تولد «جمهوری اسلامی جدید» سخن می‌گوید. این جمهوری اسلامی جدید بیشتر بر کارآمدی دولت تکیه دارد. نسل جدید مدیران و فرماندهان خود را وارثان یک دولت تثبیت‌شده می‌دانند. همین تفاوت ذهنی می‌تواند آثار مهمی بر سیاست داخلی و خارجی ایران داشته باشد.

در نهایت، استدلال اصلی مقاله این است که بسیاری از ناظران خارجی همچنان ایران را با الگوهای دهه‌های گذشته تحلیل می‌کنند، درحالی‌که ساختار قدرت در حال تغییر است. از نگاه نویسندگان، ایرانِ پس از جنگ ۲۰۲۶ بیش از آنکه یک دولت انقلابی باشد، یک دولت ملی‌گرا، امنیت‌محور و عمل‌گراست که می‌کوشد جایگاه خود را در نظم در حال تغییر خاورمیانه تثبیت کند. به همین دلیل، حتی اگر تنش‌های نظامی کاهش یابد، راهبرد کلان جدید ایران همچنان بر افزایش استقلال راهبردی، حفظ شبکه نفوذ منطقه‌ای، بهره‌برداری از موقعیت ژئوپلیتیک و تعمیق روابط با قدرت‌های غیرغربی استوار خواهد ماند.