فرمول امنیتی جدید برای خلیج فارس

سایت میدل ایست مانیتور در تحلیلی از معضل امنیت میان ایران و شورای همکاری خلیج فارس به‌ویژه پس از جنگ ۴۰ روزه می‌نویسد: درحالی‌که هرمز همچنان بسته مانده و ذخایر اضطراری نفتی که برای آرام‌کردن بازارها آزاد شده بودند رو به پایان هستند، قیمت‌ها به‌سوی جهشی تازه حرکت می‌کنند. مشکل واقعی فقط خودِ قیمت نیست؛ بلکه واکنش زنجیره‌ای آن است: بنزین و گازوئیل، حمل‌ونقل و بیمه، مواد اولیه و سپس تورمی که از آسیا تا ایالات متحده گسترش پیدا می‌کند و حتی اگر فردا تنگه باز شود، خسارت‌ها یک‌شبه ناپدید نخواهند شد. زنجیره‌های تامین فورا به حالت عادی بازنمی‌گردند و بخش‌هایی از جریان نفت و پتروشیمی زمان نیاز دارند تا بازیابی شوند. کشورهای خلیج فارس اکنون چاره‌ای جز گفت‌وگو با ایران ندارند. این حرف از روی آرمان‌گرایی یا حسن‌نیت نیست؛ بلکه محاسبه‌ای سخت‌گیرانه در حوزه امنیت بود: فرمول قدیمی در حال فرسایش است. پایگاه‌ها آن‌گونه که تصور می‌شد محافظت ایجاد نمی‌کنند و تضمین‌ها در نخستین آزمون واقعی کوچک می‌شوند. امروز، این دیگر صرفا یک بحث نیست؛ بلکه واقعیتی است که پیش از سیاست، بازارها آن را تحمیل کرده‌اند.

اژدها وارد نمی‌شود

تلاش ترامپ برای روی‌آوردن به چین، هیچ راه خروج روشنی ایجاد نکرد. نه به این دلیل که پکن ناتوان است، بلکه چون مساله را ساده می‌بیند: تنگه را از طریق تفاهم‌های عملی باز کنید و با ایران بر اساس شروطی واقع‌بینانه مذاکره کنید. این، هسته اصلی تله ترامپ است: او هرچه می‌خواهد می‌تواند بگوید، اما نمی‌تواند اقتصاد را لغو کند. بازارها مذاکره نمی‌کنند؛ آنها مجازات می‌کنند. به همین دلیل کشورها اکنون در دو مسیر حرکت می‌کنند: مسیری یک‌جانبه برای حفاظت از منافع خود و مسیری جمعی برای طراحی چارچوبی تازه که از شوک بعدی جلوگیری کند. عربستان سعودی در حال پیش‌قدم‌شدن برای رهبری مسیر جمعی است، نه به این خاطر که عاشق تیتر «میانجی‌گری» است، بلکه چون هزینه ادامه آشوب از هزینه توافق بیشتر شده است.

یک «پیمان هلسینکی» جدید

بر اساس گزارش‌های غربی، عربستان در حال مطرح‌کردن چیزی شبیه به یک «پیمان هلسینکیِ خلیج فارس» با ایران است؛ الگوبرداری‌شده از روند هلسینکی در میانه دهه ۱۹۷۰ در دوران جنگ سرد. این فقط یک توافق سعودی–ایرانی نخواهد بود، بلکه به خلیج فارس و اتحادیه اروپا نیز گسترش می‌یابد و هدفش تثبیت اصل عدم تجاوز، عادی‌سازی ساختارمند اقتصادی و ایجاد سازوکارهای نظارت و اجراست. روند اصلی هلسینکی بر چهار «سبد» بنا شده بود: امنیت و عدم تجاوز؛ همکاری اقتصادی؛ حقوق بشر و حق تعیین سرنوشت؛ و سازوکارهای پیگیری. در خاورمیانه، کپی‌برداری از سبد سوم واقع‌بینانه نیست. قاعده نانوشته منطقه «عدم مداخله» است. در اینجا دولت‌ها از زبان «حقوق بشر» به‌عنوان ابزاری برای بی‌ثبات‌کردن یکدیگر در داخل استفاده نمی‌کنند. بنابراین به نظر می‌رسد رویکرد عربستان بر سه سبد عملی تمرکز دارد: امنیت و عدم تجاوز، همکاری اقتصادی و ثبات جریان انرژی، و سازوکارهای راستی‌آزمایی و اجرا. این منطقی عملی است: اگر توافقی می‌خواهید که دوام بیاورد، نباید بمبی تاخیری در درون آن بکارید.

آیا توافق بدون آمریکا می‌تواند کار کند؟

اینجا معضل اصلی خودنمایی می‌کند؛ یک توافق عدم تجاوز میان خلیج فارس، اتحادیه اروپا و ایران بدون حضور ایالات متحده، شکافی خطرناک ایجاد می‌کند: خلیج فارس و اروپا متعهد به عدم تجاوز می‌شوند، ایران هم همین‌طور، اما واشنگتن و اسرائیل همچنان توان حمله به ایران را حفظ می‌کنند. در آن صورت توافق چه می‌کند؟ آیا به سندی زیبا تبدیل می‌شود که با نخستین حمله هوایی فرو می‌پاشد؟ از سوی دیگر، واردکردن واشنگتن به توافق هم آسان نیست. آمریکا برای دستیابی به یک توافق دوجانبه سریع با ایران جهت پایان‌دادن به بحران دچار مشکل است؛ پس چرا باید چارچوبی گسترده‌تر را بپذیرد که آزادی عملش را محدود می‌کند؟ این مساله گزینه سومی و حساس‌تر را باز می‌کند: کشورهای خلیج فارس و اروپا در عمل واشنگتن را دور بزنند. این یعنی مخالفت با استفاده از حریم هوایی و آب‌های سرزمینی‌شان برای هرگونه فعالیت نظامی یا اطلاعاتی علیه ایران و شاید حتی مخالفت با اجرای تحریم‌هایی که منطقه را بی‌ثبات می‌کند و دوباره شوک هرمز را بازتولید می‌کند. این اقدام کوچکی نیست؛ بلکه یک تغییر راهبردی است.

امارات با دیدگاهی متفاوت

کشورهای خلیج فارس در راهبرد یکپارچه نیستند. گزارش‌های دیگری از تلاش‌های امارات برای پیشبرد یک پاسخ نظامی هماهنگ عربی علیه ایران خبر می‌دهند. مشکل فقط خودِ ایده پاسخ نیست؛ مشکل سقف اهداف است. اگر هدف، بازدارندگی محدود برای کاهش تنش باشد، یک موضوع است. اما اگر هدف همان چیزی باشد که نتانیاهو و واشنگتن دنبال می‌کنند ــ تغییر رژیم، برچیدن برنامه هسته‌ای ایران، نابودی توان موشک‌های بالستیک، و بازسازی ایران از درون ــ آن‌وقت صحبت از یک جنگ طولانی است و خلیج فارس چنین ظرفیتی برای تحمل هزینه‌های آن ندارد. از همه مهم‌تر، ایده فرار از هرمز از طریق خطوط لوله جایگزین، راه‌حل واقعی نیست. اگر صلح فرو بپاشد، میدان‌های نفتی، بنادر و زیرساخت‌های انرژی سراسر منطقه همچنان در تیررس باقی می‌مانند و باب‌المندب می‌تواند به گلوگاه دیگری تبدیل شود. در نهایت، مساله یک خط لوله یا بندر نیست؛ بلکه صلحی پایدار است که پیش از آنکه پهپاد و موشک قیمت‌ها را مدیریت کنند، جلوی آنها را بگیرد.

هر کس جنگ را پایان دهد، آشوب را پایان می‌دهد

راه خروج از یک نقطه آغاز می‌شود: پایان‌دادن به رویارویی آمریکا و اسرائیل با ایران از طریق تفاهمی واقع‌بینانه و سپس ساختن چارچوبی منطقه‌ای شبیه «هلسینکی» که اصل عدم تجاوز را تثبیت کند، از اقتصادها محافظت کند و مانع تکرار بحران تنگه شود. عربستان سعودی تلاش می‌کند داستان را کنار هم نگه دارد؛ چون واشنگتن وارد شد، گیر افتاد و حالا می‌خواهد خارج شود، درحالی‌که خلیج فارس نمی‌تواند میان اهرم فشار ایران و آشفتگی آمریکا گرفتار بماند. انتخاب اکنون روشن‌تر از همیشه است: یا توافقی که درِ جنگ بر سر گلوگاه‌های راهبردی را ببندد، یا بحرانی طولانی‌تر که پیش از ورشکسته‌کردن ارتش‌ها، بازارها را ورشکسته می‌کند. خلیج فارس چه بخواهد چه نخواهد دیگر گزینه صبر کردن را ندارد.