صندوق‌های شاخصی؛ انقلاب آرام در بازار سرمایه

صندوق‌های شاخصی به زبان ساده، به جای آنکه مدیر صندوق تلاش کند سهام شرکت‌های خاصی را انتخاب کند و از عملکرد کل بازار بهتر باشد، مجموعه‌ای از سهام را مطابق یک شاخص مشخص خریداری می‌کنند. به این ترتیب، سرمایه‌گذار به جای انتخاب بهترین شرکت‌ها، عملکرد یک بخش بزرگ از بازار را دنبال می‌کند. هزینه این روش نیز معمولا کمتر از صندوق‌هایی است که مدیر آنها به طور فعال سهام مختلف را انتخاب و خرید و فروش می‌کند.

براساس گزارش اکونومیست، امروز بیش از نیمی از دارایی‌های خالص صندوق‌های سرمایه‌گذاری در آمریکا در صندوق‌های دنبال‌کننده شاخص‌ها قرار دارد. این سهم در صندوق‌هایی که بر سهام شرکت‌های آمریکایی تمرکز دارند، به حدود ۶۴ درصد می‌رسد. بنابراین اگر فردی از طریق پس‌انداز شخصی، برنامه بازنشستگی محل کار یا حتی یک صندوق دانشگاهی سرمایه‌گذاری کرده باشد، احتمال زیادی دارد که بخشی از سرمایه او در چنین صندوق‌هایی قرار گرفته باشد. رشد سریع صندوق‌های شاخصی برای مدیران سنتی سرمایه‌گذاری خبر خوبی نبوده است. این مدیران سال‌ها تلاش کرده‌اند با انتخاب سهام مناسب، بازدهی بیشتری از بازار به دست آورند. اما صندوق‌های شاخصی با هزینه کمتر، عملکرد متوسط بازار را در اختیار سرمایه‌گذار قرار می‌دهند و در بسیاری از موارد از صندوق‌های فعال بهتر عمل کرده‌اند. همین موضوع باعث شده برخی مدیران سرمایه‌گذاری به شدت از گسترش آنها انتقاد کنند.

با این حال، صندوق‌های شاخصی آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد «غیرفعال» نیستند. نخستین تصمیم سرمایه‌گذار این است که کدام شاخص را انتخاب کند. برای مثال، فردی که قصد دارد در سهام شرکت‌های اروپایی سرمایه‌گذاری کند، می‌تواند شاخصی را انتخاب کند که تنها ۵۰ شرکت بزرگ را در بر می‌گیرد یا شاخصی را برگزیند که نزدیک به ۴۰۰ شرکت را پوشش می‌دهد. بنابراین حتی سرمایه‌گذاری شاخصی نیز از همان ابتدا با یک انتخاب همراه است. این موضوع در بازار سهام آمریکا اهمیت بیشتری دارد. سرمایه‌گذاری در شاخصی که بیشتر شرکت‌های فناوری را در برمی‌گیرد، به معنای آن است که سرمایه‌گذار وزن بیشتری به این صنعت داده و بخش‌هایی مانند خدمات مالی یا املاک را کمتر در سبد خود قرار داده است. در نتیجه، انتخاب شاخص می‌تواند اثر قابل‌توجهی برمیزان ریسک و بازده سرمایه‌گذاری داشته باشد.

حتی اگر سرمایه‌گذار شاخصی گسترده را انتخاب کند که هزاران شرکت در سراسر جهان را پوشش دهد، باز هم تصمیم‌های دیگری باقی می‌ماند. برای مثال، اینکه چه میزان از دارایی به سهام و چه میزان به اوراق بدهی اختصاص پیدا کند، یک انتخاب فعال است. تقسیم سرمایه میان سهام و اوراق بدهی به نسبت ۶۰ به ۴۰ نیز یک تصمیم مهم است. چرا باید این نسبت ۶۰ به ۴۰ باشد و نه ۵۰ به ۵۰ یا ۷۰ به ۳۰؟ همین موضوع نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاری شاخصی کاملا بدون تصمیم‌گیری نیست.

انتخاب‌های پنهان

خود صندوق‌های شاخصی نیز کاملا خودکار عمل نمی‌کنند. مدیران این صندوق‌ها در بسیاری از موارد درباره نحوه اجرای شاخص اختیار دارند. برای نمونه، نخستین صندوق شاخصی بوگل آن‌قدر کوچک بود که نمی‌توانست سهام همه شرکت‌های موجود در شاخص اصلی بازار آمریکا را خریداری کند و به همین دلیل بخشی از سهام را به عنوان نمونه انتخاب کرد. چنین روشی هنوز هم در برخی صندوق‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد.

مدیران صندوق همچنین می‌توانند درباره زمان خرید و فروش دارایی‌ها تصمیم بگیرند تا هزینه‌های مالیاتی کاهش پیدا کند یا از زیان ناشی از تغییرات قابل پیش‌بینی بازار جلوگیری شود. زمانی که شرکتی به یک شاخص اضافه یا از آن خارج می‌شود، صندوق‌های شاخصی معمولا باید سهام آن را خریداری یا بفروشند. نحوه اجرای این معاملات می‌تواند بر هزینه سرمایه‌گذاران اثر بگذارد. برخی صندوق‌ها نیز با در اختیار گذاشتن سهام خود برای فروش استقراضی، درآمد بیشتری کسب می‌کنند.

نگرانی بزرگ‌تر اما به اثر صندوق‌های شاخصی بر خود بازار مربوط می‌شود. افزایش حجم سرمایه‌ای که به این صندوق‌ها وارد شده، این پرسش را مطرح کرده است که آیا آنها می‌توانند قیمت سهام را از ارزش واقعی شرکت‌ها دور کنند یا نه. برخی پژوهش‌ها نشان داده‌اند که ورود سرمایه به بازار سهام می‌تواند اثر قابل‌توجهی بر افزایش ارزش کل بازار داشته باشد؛ زیرا صندوق‌هایی که موظفند بخش مشخصی از دارایی خود را در سهام نگه دارند، با ورود پول جدید ناچار به خرید سهام می‌شوند.

برخی مطالعات همچنین نشان داده‌اند که ورود سرمایه به صندوق‌های شاخصی می‌تواند به افزایش بیشتر قیمت سهام شرکت‌های بزرگ منجر شود. این روند ممکن است موقعیت شرکت‌های غول‌پیکر را تقویت و تمرکز سرمایه را در تعداد محدودی از بنگاه‌ها بیشتر کند. در نتیجه، محبوبیت صندوق‌های شاخصی ممکن است در بلندمدت مشکلاتی نیز ایجاد کند. افزایش تقاضا برای سهام شرکت‌های بزرگ، بدون آنکه لزوما تغییری در وضعیت بنیادی آنها رخ داده باشد، می‌تواند به شکل‌گیری حباب در بازار کمک کند. با این حال، این نگرانی لزوما به معنای آن نیست که سرمایه‌گذاران باید از صندوق‌های شاخصی خارج شوند.

مزیت اصلی این صندوق‌ها همچنان پابرجاست: آنها تلاش نمی‌کنند بازار را شکست دهند، بلکه عملکرد کلی آن را با هزینه‌ای کمتر دنبال می‌کنند. زمانی که بازار صعودی است، از رشد متوسط بازار بهره می‌برند و زمانی که بازار سقوط می‌کند، کاهش ارزش دارایی‌های آنها نیز تقریبا هم‌راستا با بازار خواهد بود. بسیاری از سرمایه‌گذاران فعال نیز در نهایت به بازده متوسط بازار نزدیک می‌شوند، اما هزینه بیشتری برای مدیریت سرمایه می‌پردازند.

پنجاه سال پس از آغاز راه صندوق‌های شاخصی، این ابزار مالی دیگر یک پدیده موقت یا مد زودگذر نیست. این صندوق‌ها ساختار بازار سرمایه را تغییر داده‌اند و احتمالا در دهه‌های آینده نیز سهم بیشتری از سرمایه‌گذاری جهانی را به خود اختصاص خواهند داد. با این حال، موفقیت آنها نباید این تصور را ایجاد کند که سرمایه‌گذاری در آنها بدون انتخاب و تصمیم است. انتخاب شاخص، ترکیب دارایی‌ها و نحوه مدیریت صندوق همگی بر نتیجه نهایی اثر می‌گذارند. ساده‌تر شدن سرمایه‌گذاری به معنای حذف تصمیم‌گیری نیست.