آزمونی برای حکمرانی اقتصادی در ایران
زنجیره ارزش جهانی فوتبال
نشانههای این دگرگونی را میتوان در ابعاد مالی فوتبال اروپا و رویدادهای بزرگ جهانی مشاهده کرد. بر اساس گزارش سال ۲۰۲۵ دیلویت، درآمد بازار فوتبال حرفهای اروپا در فصل ۲۰۲۴-۲۰۲۳ به حدود ۳۸میلیارد یورو رسیده که بالاترین سطح ثبتشده برای این صنعت است. این رقم صرفا یک عدد بزرگ نیست؛ بلکه نشان میدهد فوتبال چگونه توانسته خود را به بخشی از زنجیره ارزش جهانی در حوزه خدمات، سرگرمی و تجارت رسانهای تبدیل کند. در این چارچوب، باشگاهها دیگر فقط تیم ورزشی نیستند؛ آنها بنگاههای اقتصادی، صاحبان داراییهای نامشهود، تولیدکنندگان محتوا و بازیگران بازارهای جهانیاند. جام جهانی ۲۰۲۶ نیز این روند را با وضوح بیشتری نمایان کرد. افزایش مقیاس مسابقات، گسترش بازار مخاطبان، رشد قراردادهای اسپانسری و مشارکتمیلیونی تماشاگران، همگی نشان داد که فوتبال جهانی در حال حرکت به سوی الگویی است که در آن «مخاطب»، «داده»، «حق پخش» و «برند» به مهمترین منابع خلق ارزش بدل شدهاند. در چنین ساختاری، مزیت رقابتی کشورها دیگر فقط در کیفیت بازی یا تعداد ستارهها خلاصه نمیشود؛ بلکه در کیفیت حکمرانی، توان تجاریسازی، ظرفیت نهادی و قدرت پیوند دادن ورزش با اقتصاد ملی تعریف میشود.
تجربه انگلستان از این حیث قابلتوجه است. لیگ برتر این کشور طی سه دهه گذشته به یکی از موفقترین نمونههای تجاریسازی ورزش در جهان تبدیل شده است. درآمدهای چندمیلیاردی از محل پخش بینالمللی، قراردادهای تجاری و توسعه برند باشگاهها، نتیجه یک چارچوب نهادی نسبتا باثبات و یک نگاه اقتصادی روشن به فوتبال است. در این مدل، فوتبال صرفا محل رقابت باشگاهها نیست؛ بلکه محصولی صادراتی است که در بازار جهانی مصرف میشود و برای کشورِ مبدأ، ارزآوری، اشتغال و نفوذ اقتصادی به همراه میآورد. عربستان سعودی نیز، اگرچه با الگویی متفاوت، به همین جمعبندی رسیده است. سرمایهگذاری گسترده این کشور در فوتبال را نباید فقط از منظر ورزشی تحلیل کرد. این اقدام بخشی از راهبرد کلان تنوعبخشی به اقتصاد، بازتعریف تصویر بینالمللی کشور و توسعه بخش خدمات در قالب چشمانداز ۲۰۳۰ است. به بیان دیگر، فوتبال در اینجا نه یک پروژه نمایشی، بلکه ابزاری در خدمت بازآرایی اقتصاد سیاسی و دیپلماسی اقتصادی است. همین تجربه نشان میدهد حتی کشورهایی که سابقه تاریخی طولانی در فوتبال حرفهای نداشتهاند نیز میتوانند با حکمرانی هدفمند، جایگاه خود را در بازار جهانی ورزش ارتقا دهند. در مقابل، ایران با وجود برخورداری از سرمایه اجتماعی گسترده، جمعیت عظیم هواداری، سابقه تاریخی در فوتبال آسیا و ظرفیتهای انسانی قابلاعتنا، سهم ناچیزی از اقتصاد بینالمللی فوتبال دارد. این شکاف را نمیتوان صرفا با کمبود منابع مالی توضیح داد. مساله اصلی، ضعف مزمن در حکمرانی اقتصادی فوتبال است. باشگاههای ایرانی، در اغلب موارد، فاقد مدل کسبوکار پایدارند؛ حق پخش تلویزیونی همچنان به یک بازار رقابتی و شفاف تبدیل نشده؛ نظام مالکیت و مدیریت باشگاهها از بیثباتی و ابهام رنج میبرد؛ و پیوند فوتبال با صنایع مکمل، از جمله گردشگری، رسانههای دیجیتال، بازاریابی ورزشی و تجارت برند، بسیار محدود مانده است.
از این منظر، فوتبال در ایران بیش از آنکه یک صنعت باشد، هنوز در سطح یک فعالیت پرهزینه و کمبازده اداره میشود. باشگاهها اغلب بهجای آنکه بنگاههایی درآمدزا باشند، به مصرفکنندگان منابع عمومی یا شبهعمومی تبدیل شدهاند. در چنین شرایطی، طبیعی است که امکان حضور موثر در زنجیره ارزش جهانی فوتبال نیز فراهم نشود. بدون اصلاح قواعد حکمرانی، شفافسازی مالکیت، تقویت حقوق تجاری باشگاهها و تعریف سازوکارهای حرفهای برای جذب سرمایه، فوتبال ایران همچنان از منطق اقتصاد جهانی این صنعت عقب خواهد ماند. نکته مهم آن است که مساله فوتبال، در نهایت، فقط مساله ورزش نیست. این حوزه میتواند بستری برای رونق فعالیتهای خدماتی، توسعه اقتصاد دیجیتال، خلق مشاغل جدید، تقویت برند ملی و حتی بهبود جایگاه کشور در تعاملات بینالمللی باشد. به همین دلیل، ناکامی در بهرهبرداری از ظرفیتهای فوتبال را باید نشانهای از یک مساله بزرگتر دانست: ناتوانی در تبدیل مزیتهای اجتماعی و فرهنگی به ارزش اقتصادی. این همان نقطهای است که فوتبال را به آزمونی برای حکمرانی اقتصادی در ایران تبدیل میکند.
اگر حکمرانی اقتصادی را توانایی دولت و نهادها در طراحی قواعد کارآمد، تخصیص بهینه منابع، تضمین حقوق مالکیت، تقویت رقابت و ایجاد افق بلندمدت برای سرمایهگذاری بدانیم، فوتبال ایران تصویری نگرانکننده از این شاخصها ارائه میدهد. در این میدان، مساله صرفا با تغییر مدیران یا تزریق منابع بیشتر حل نخواهد شد. آنچه نیاز است، تغییر پارادایم است: گذار از نگاه سیاسی و کوتاهمدت به فوتبال، به نگاه اقتصادی، نهادی و توسعهگرا. در نظم جدید اقتصاد ورزش، کشورها نه با شعار، بلکه با مدل حکمرانی خود ارزیابی میشوند. تجارت بینالملل فوتبال نشان داده است که این صنعت میتواند به سکویی برای رشد اقتصادی، نفوذ نرم و تنوعبخشی به درآمدها تبدیل شود. پرسش اصلی برای ایران این است که آیا میخواهد همچنان تماشاگر این تحولات باشد، یا با اصلاح حکمرانی اقتصادی، فوتبال را به یک مزیت رقابتی در اقتصاد خدمات بدل کند. پاسخ به این پرسش، فقط سرنوشت فوتبال ایران را تعیین نمیکند؛ بلکه چیزی درباره کیفیت حکمرانی اقتصادی در مقیاسی بزرگتر نیز آشکار میسازد.
* پژوهشگر اقتصاد بینالملل