نخستین قدمهای عشق
علی شاهمرادی
«منطق عشق» نوشته «تامارا وِبر» در لایههای داستانی خود، حرفهای زیادی برای گفتن دارد، اما دو موضوع اساسی و مهم مطرح شده در آن، یکی موضوع عشق و حضور و آشنایی اولیه این پدیده همیشگی در زندگی انسانهاست و دیگری مواجهه با اتفاقات و حوادثی خارج از محدوده اختیار ماست. در سویه اول نویسنده روابط عاشقانه و چالشهای پیش روی آن را نشان میدهد. دختری نوجوان که با تمام حساسیتهای خاص مربوط به شرایط سنیاش، مجبور به تصمیمگیری و انتخاب است. از یک طرف اجبار به پشت سر گذاشتن و از سوی دیگر ناتوانی در فراموش کردن و بعد پیشامدها و ماجراهای تازه و تحتتاثیر قرار گرفتنها و انکارها. او مجبور است با همان تجربه زیستی کم خود تصمیمهای مهمی برای زندگیاش بگیرد، تصمیمهایی که آینده او را میسازند. اما همانطور که اشاره شد، موازی با این قصه عاشقانه، یک اتفاق مهم هم هست که انتخابها را برای شخصیت اصلی داستان سختتر کرده است. در مکاتبات انجام گرفته با نویسنده این داستان، تاکید تامارا وبر بیشتر روی این سویه ماجرا بود.
وبر در صحبتها و پیامی که برای خوانندههای فارسیزبانش داشت، همیشه به این نکته اشاره میکرد که نباید اتفاقات خارج از اختیار انسان، تبدیل به بحران شوند و باید در مقابل این قبیل حوادث هشیار عمل کرد. شخصیت اصلی داستان مورد تعرض قرار میگیرد و پس از آن از نظر روحی در معرض آسیب قرار میگیرد و منطق و اندیشه او دچار چالش میشود. وبر در این داستان میکوشد تا راهحلهایی عملی را جایگزین افکار و اندیشههای بیفایده و ویرانگر کند. حرفش این است که وقتی در زمینهای ضعیف هستید، باید خود را تا نهایت امکان قوی کنید و به جای آنکه ضعف تبدیل به معضلی لاینحل در روح و جسم شود، تا حد امکان باید بر آن غلبه کرد. وبر در این داستان به دنبال این است که حس گناه را در این گونه موارد که انسان در لحظه وقوع اتفاق تسلطی بر آن نداشته، از او دور کند و نشان دهد که چنین حسی عاقبتی جز خودخوری و گرفتار معضلات روحی شدن ندارد و این احساس گناه، حس اشتباهی است و باید از آن گذر کرد. درنهایت خواندن کتاب منطق عشق برای هر کسی میتواند جذابیتهای خودش را داشته باشد و بالاخص برای کسانی که چنین حوادثی را از سر گذراندهاند یا نوجوانانی که اولین قدمهای عاشقانه خود را در زندگی برمیدارند، میتواند خواندنی و حاوی نکات فراوانی باشد.