پیششرطهای لازم برای بازگشایی بورس
در ظاهر، استدلالهای موافق بازگشایی جذاب هستند. گفته میشود تعطیلی طولانیمدت بازار اعتماد را از بین میبرد، نقدشوندگی را مختل میکند و فضای شایعه را گستردهتر میسازد. همه این نکات درست هستند، اما تنها تا جایی که پیشفرض حیاتی وجود اطلاعات حداقلی برقرار باشد. مساله اینجاست که این پیشفرض در شرایط فعلی برقرار نیست. بازاری که قرار است قیمت را کشف کند، به همان اندازه باید از مواد خام این کشف، یعنی دادههای قابل اتکا برخوردار باشد. وقتی شرکتها هنوز نمیدانند اثر جنگ بر صادراتشان دقیقا چیست یا زنجیره تامین تا چه اندازه دچار اختلال شده یا هزینههای عملیاتی با چه شیبی در ماههای آینده تغییر میکند، چگونه میتوان انتظار داشت سهامدار تصمیمی مبتنی بر تحلیل بگیرد.
واقعیت این است که بخش بزرگی از اقتصاد ما از فولاد و پتروشیمی گرفته تا خودروسازی و سیمان در روزهای اخیر نهفقط با شوک مستقیم مواجه شده، بلکه در بیشتر موارد با ابهام بیشتری نسبت به آینده روبهرو است. در صنایع صادراتمحور، هنوز مشخص نیست بازارهای منطقهای در چه وضعیتی قرار خواهند گرفت یا هزینههای حملونقل و بیمه با چه الگویی تثبیت میشود.
در صنایع داخلی مثل خودروسازی، اثر جنگ غیرمستقیم است؛ اما همان اثر غیرمستقیم میتواند برای دورهای طولانی بر توان تولید، هزینه تامین قطعات و رفتار مصرفکننده تاثیر بگذارد.
در حوزه ساختوساز و بازار سیمان نیز ترکیبی از رکود کوتاهمدت و احتمال رونق میانمدت وجود دارد؛ اما تا زمانی که شرکتها تصویر شفافی از تولید، فروش و هزینهها ارائه نکنند، هیچ تحلیلی قابلیت اتکا پیدا نمیکند.
در چنین شرایطی، بازگشایی بازار بیش از آنکه به کشف قیمت کمک کند، خطر انتشار شوک هیجانی را در خود دارد. وقتی داده کم است، جای تحلیل را شایعه میگیرد و تصمیمگیری سهامدار به واکنشهای احساسی گره میخورد.
بازار باز میشود، اما نه برای نمایش واقعیت، بلکه برای تخلیه اضطراب جمعی. این همان وضعیتی است که باید از آن پرهیز کرد. بازار سرمایه قرار نیست نقش سوپاپ تخلیه روانی جامعه را بازی کند؛ قرار است جایی باشد که اطلاعات، نه هیجان در قیمتها منعکس شود.
مشکل دوم، به سازوکار بازگشایی بازار در روزهای نخست بازمیگردد. بازاری که با سازوکارهای عادی و بدون آمادگی کامل باز شود، در مواجهه با شوکهای سنگین رفتاری، ظرفیت جذب نوسان را از دست میدهد.
دامنه نوسان، حجم مبنا، سازوکار حراج، سازوکارهای حمایت از بازار و حتی ابزارهای نظارتی فعلی، برای شرایط ثبات طراحی شدهاند، نه برای مواجهه با شوک. تجربه بسیاری از بازارهای جهان نشان میدهد که بازگشایی پس از بحران، نیازمند قواعدی ویژه و موقت است؛ اما در حال حاضر چنین قواعدی آماده و اعلام نشدهاند.
بازگشایی در این وضعیت، نهتنها بیاحتیاطی، بلکه نوعی انتقال ریسک از نهادها به سهامداران خرد است؛ سهامدارانی که کمترین ابزار دفاعی را در برابر شوک رفتاری بازار دارند.
گفتن این نکته ضروری است که تاکید بر باز نشدن فعلی بازار به معنای حمایت از بستن طولانی و بیهدف نیست. بازار نباید بیانتها در حالت تعلیق باقی بماند.
تعطیلی طولانیمدت، خود آثار مخربی بر اعتماد و نقدشوندگی دارد؛ اما همانقدر که بسته ماندن طولانی خطرناک است، باز کردن بازار بدون آمادگی نیز به همان اندازه هزینهزا خواهد بود. نقطه مطلوب، چیزی میان این دو است: نه بازگشایی شتابزده و نه تعطیلی فرسایشی، بلکه صبری کوتاهمدت اما فعال و هدفمند.
این صبر فعال یعنی استفاده از همین دوره تعطیلی برای فراهمکردن شرایطی که بازگشایی را یک تصمیم عقلانی کند، نه واکنشی. شرکتها باید ملزم به افشای اطلاعات دقیقتر، سناریونویسی از اثرات محتمل و ارائه برآوردهای کمی محافظهکارانه از آینده کسبوکار خود شوند.
بدون چنین افشاهایی، قیمتگذاری در روز بازگشایی چیزی بیش از بازار حدس و گمان نخواهد بود.
در کنار آن، باید قواعد معاملاتی ویژه برای روزهای نخست طراحی و اعلام شود؛ از نوع دامنه نوسان متناسب با ریسک تا شکل حراجهایی که بتوانند نوسانهای شدید را کنترل کنند.
همچنین بازار باید از قبل بداند کدام گروهها زودتر و کدام گروهها دیرتر باز خواهند شد و چرا. این نقشهراه است که میتواند انتظارات را از وضعیت هیجانی به وضعیت تحلیلی منتقل کند.
تنها پس از این اقدامات است که میتوان گفت بازار آمادگی دارد واقعیت را هضم کند. امروز، چنین آمادگیای وجود ندارد. بخش عمدهای از شرکتها هنوز حتی یک تصویر اولیه از اثرات بحران ارائه نکردهاند. بخشهای نظارتی هنوز درباره شیوه بازگشایی صنایع پرریسک توضیح مشخصی ندادهاند.
بازار هنوز نمیداند با چه دامنهای، چه نوع حراجی و در چه ترتیب زمانی قرار است با شوک مواجه شود. در چنین وضعیتی، بازگشایی یکباره بیشتر شبیه پرتابشدن در آب متلاطم بدون جلیقه نجات است. نظر بنده از منظر تحلیل اقتصادی و تجربه بازار، این است که بازار نباید در این لحظه باز شود؛ نه از سر محافظهکاری، نه از سر ترس و نه بهخاطر ارجحدادن آرامش کوتاهمدت.
دلیل، بسیار روشنتر است: هنوز مواد لازم برای تصمیمگیری عقلانی فراهم نشده است. بازار زمانی میتواند نقش حافظ اعتماد و سرمایه را ایفا کند که داده، تحلیل و سازوکارهای نظارتی در کنار هم آماده باشند. اکنون هیچیک از این سه ضلع به میزان کافی شکل نگرفته است.
* کارشناس بازار سرمایه