از کامودیتی صنعتی تا دارایی استراتژیک
مس؛ طلای جدید اقتصاد
اقتصاد برقی در مسیر مس
آینده بازار مس را میتوان در تلاقی سه روند اصلی بررسی کرد: ۱) محدودیتهای ساختاری در توسعه معادن و تولید کنسانتره؛ ۲) رشد هوش مصنوعی، مراکز داده و زیرساختهای دیجیتال؛ ۳) افزایش تقاضای برق و توسعه شبکههای انتقال و توزیع. آژانس بینالمللی انرژی در گزارشهای خود، بر شتاب گرفتن تقاضای جهانی برق، بهویژه در صنایع، حملونقل، ساختمانها، مراکز داده و فناوریهای جدید تاکید کرده است. این تحول از آن جهت برای بازار مس اهمیت دارد که بخش قابلتوجهی از زیرساختهای برق، از کابل و ترانسفورماتور گرفته تا تجهیزات انتقال و توزیع، به این فلز نیاز دارند. در طرف عرضه، افزایش تولید مس به اندازه رشد قیمت یا تقاضا سریع نیست. توسعه یک معدن جدید به اکتشاف، مطالعات فنی، تامین مالی، دریافت مجوز، احداث زیرساخت و راهاندازی عملیاتی نیاز دارد؛ فرآیندی که ممکن است سالها طول بکشد. به همین دلیل، بازار مس با یک ناهماهنگی زمانی مواجه است: تقاضا میتواند در مدت کوتاهی افزایش یابد، اما عرضه معدنی معمولا با تاخیر پاسخ میدهد. رشد هوش مصنوعی در نگاه نخست بیشتر به پردازنده، تراشه، نرمافزار و سرمایهگذاری شرکتهای فناوری مربوط میشود؛ اما در لایه زیرین، این صنعت به زیرساخت گستردهای از برق و تجهیزات انتقال انرژی نیاز دارد. هر مرکز داده برای فعالیت خود به برق پایدار و قابلاعتماد نیازمند است. افزایش ظرفیت پردازشی نیز به توسعه نیروگاهها، پستهای برق، کابلها، ترانسفورماتورها و شبکههای انتقال و توزیع منجر میشود. بنابراین، رشد هوش مصنوعی تنها باعث افزایش تقاضا برای تراشه نمیشود؛ بلکه بهصورت غیرمستقیم، نیاز به فلزات مورد استفاده در زیرساخت برق، بهویژه مس، را نیز افزایش میدهد.
البته میزان نهایی این تقاضا به عواملی مانند نوع تجهیزات، بهرهوری شبکه، شدت مصرف مس و امکان استفاده از مواد جایگزین بستگی دارد. با وجود این، توسعه هوش مصنوعی را باید فراتر از صنعت فناوری و در چارچوب سرمایهگذاری گسترده در زیرساختهای فیزیکی اقتصاد بررسی کرد. در سالهای گذشته، خودروهای برقی و انرژیهای تجدیدپذیر در مرکز تحلیلهای مربوط به تقاضای مس قرار داشتند. اما اکنون شبکه برق در حال تبدیل شدن به یکی از مهمترین موتورهای رشد مصرف این فلز است. توسعه نیروگاههای خورشیدی و بادی، اتصال منابع جدید تولید برق، افزایش ظرفیت انتقال، برقیشدن حملونقل، گسترش مراکز داده و افزایش مصرف برق صنایع، همگی به شبکهای گستردهتر و مقاومتر نیاز دارند. مس به دلیل رسانایی الکتریکی، دوام و قابلیت اطمینان، در بخش بزرگی از این زیرساخت حضور دارد.

کمبود؛ امروز یا فردا؟
در تحلیل بازار مس باید میان کمبود کوتاهمدت، محدودیت عرضه و کسری ساختاری بلندمدت تفاوت قائل شد. پیشبینیهای گروه مطالعات بینالمللی مس برای سالهای ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷، همچنان از وجود مازاد در بازار مس تصفیهشده حکایت دارد. این موضوع نشان میدهد که بازار الزاما در کوتاهمدت با کمبود فراگیر و قطعی مواجه نیست. بنابراین رشد قیمت مس را نمیتوان صرفا به کمبود فیزیکی جهانی نسبت داد.
عوامل دیگری نیز در شکلگیری قیمت نقش دارند: 1) نگرانی از اختلال در تولید معادن؛ 2) انتقال موجودیها به بازار آمریکا؛ 3) احتمال اعمال تعرفه بر واردات مس؛ 4) تغییر ساختار تقاضا در چین؛ 5) رشد مصرف ناشی از توسعه شبکه برق و مراکز داده؛ 6) فعالیت سرمایهگذاران در بازارهای آتی و 7) محدودیت عرضه کنسانتره برای واحدهای ذوب و پالایش. از این منظر، ممکن است بازار جهانی با مازاد مواجه باشد، اما در یک منطقه یا بازار خاص، دسترسی به فلز محدود شود. در بازار کالاها، محل قرارگیری موجودی بهاندازه حجم کل موجودی اهمیت دارد. سیاست تجاری آمریکا یکی از عوامل مهم اثرگذار بر بازار مس بوده است. نگرانی از اعمال تعرفه بر مس تصفیهشده باعث شد بخشی از فعالان بازار، موجودیهای خود را به آمریکا منتقل کنند. این جابهجایی میتواند دو پیامد متفاوت داشته باشد. نخست، موجودی مس در آمریکا افزایش پیدا میکند و بخشی از تقاضای وارداتی این کشور پیشاپیش پوشش داده میشود. دوم، بازارهای خارج از آمریکا ممکن است با کاهش دسترسی به فلز و افزایش پریمیوم مواجه شوند. از این رو، بخشی از رشد قیمت مس میتواند ناشی از نااطمینانی تجاری و جابهجایی موجودیها باشد، نه فقط افزایش پایدار تقاضای جهانی. با این حال، حتی اگر اثر تعرفهها و انتقال موجودیها کاهش پیدا کند، مساله محدودیت عرضه در بلندمدت همچنان پابرجاست.
معدن، گلوگاه زنجیره مس
یکی از نکات مهم در بازار مس، تفاوت میان تولید معدن و ظرفیت ذوب و پالایش است. ممکن است تولید معدنی افزایش یابد، اما اگر ظرفیت ذوب و پالایش سریعتر از عرضه کنسانتره رشد کرده باشد، رقابت واحدهای ذوب برای دسترسی به ماده اولیه افزایش پیدا میکند. این وضعیت میتواند هزینههای فرآوری و پالایش را کاهش داده و حاشیه سود واحدهای ذوب را تحت فشار قرار دهد. بنابراین رشد قیمت مس الزاما به معنای بهبود شرایط تمام حلقههای زنجیره نیست. ممکن است معدنکاران از افزایش قیمت مس منتفع شوند، اما واحدهای ذوب به دلیل کمبود کنسانتره و رقابت برای خرید ماده اولیه با چالش مواجه شوند.
در این میان، باید علاوه بر قیمت نهایی مس، روند هزینههای فرآوری، وضعیت قراردادهای تامین کنسانتره و ظرفیت واحدهای ذوب نیز مورد توجه قرار گیرد. مس برخلاف بسیاری از کالاهای صنعتی، با افزایش قیمت بلافاصله با رشد عرضه مواجه نمیشود. یک معدن جدید به سالها زمان برای اکتشاف، ارزیابی ذخایر، مطالعات زیستمحیطی، تامین مالی، احداث زیرساخت و رسیدن به ظرفیت تولید نیاز دارد.
علاوه بر این، بسیاری از معادن قدیمی با کاهش عیار سنگ معدن مواجه هستند. کاهش عیار به این معناست که برای تولید مقدار مشخصی مس، باید حجم بیشتری سنگ استخراج و فرآوری شود. این موضوع میتواند موجب افزایش هزینههای زیر شود: 1) استخراج و فرآوری؛ 2) مصرف انرژی؛ 3) مصرف آب؛ 4) سرمایهگذاری در تجهیزات و 5) ریسکهای عملیاتی. به همین دلیل، حتی افزایش قابلتوجه قیمت مس نیز لزوما به معنای ورود سریع ظرفیتهای جدید به بازار نیست. چین همچنان یکی از مهمترین بازیگران زنجیره جهانی مس در بخشهای تولید، ذوب، پالایش و مصرف است. با این حال، ساختار تقاضای این کشور در حال تغییر است. در گذشته، بخش مهمی از مصرف مس چین به املاک، ساختوساز و زیرساختهای سنتی وابسته بود. اکنون بخشهایی مانند خودروهای برقی، انرژیهای تجدیدپذیر، شبکه برق، تجهیزات صنعتی و فناوریهای پیشرفته اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. این تغییر به معنای حذف نقش چین نیست؛ بلکه نشان میدهد تحلیل تقاضای مس در این کشور باید از شاخصهای سنتی مانند فروش مسکن و سرمایهگذاری ساختمانی فراتر برود.
پرسش مهم بازار این است که آیا رشد بخشهای جدید اقتصاد چین میتواند ضعف احتمالی بخش املاک را جبران کند یا خیر. قیمتهای بالا همزمان دو واکنش متفاوت در بازار ایجاد میکنند. از یک سو، افزایش قیمتها موجب رشد سرمایهگذاری در معادن، جذابتر شدن بازیافت مس و تقویت انگیزه تولیدکنندگان برای توسعه ظرفیت میشود. از سوی دیگر، مصرفکنندگان ممکن است به استفاده از آلومینیوم در برخی کاربردها روی بیاورند و برای کاهش شدت مصرف مس تلاش کنند. همچنین، پروژههای پرهزینه یا کمبازده ممکن است به تعویق بیفتند و در صورت بروز رکود اقتصادی، تقاضای صنعتی نیز کاهش یابد. بنابراین بازار مس حتی در صورت وجود چشمانداز مثبت بلندمدت، میتواند در کوتاهمدت با اصلاحهای قابلتوجه مواجه شود. در تحلیل قیمت، بهتر است بهجای تکیه بر یک عدد مشخص، چند سناریو بر اساس متغیرهایی مانند رشد اقتصادی، تقاضای چین، وضعیت عرضه معادن، تعرفههای تجاری، موجودی انبارها و سرمایهگذاری زیرساختی در نظر گرفته شود. اهمیت فزاینده مس در اقتصاد جهانی، ظرفیتهای بازار سرمایه ایران را برای توسعه معاملات و تامین مالی این زنجیره برجسته میکند.
در این میان، بورس کالا با برخورداری از بازار فیزیکی مس، گواهی سپرده کالایی و اختیار معامله مس میتواند نقش مهمی در شفافیت قیمتگذاری، تسهیل معاملات و مدیریت ریسک فعالان بازار ایفا کند. معاملات فیزیکی، مرجع رسمیتری برای کشف قیمت و مبادله مس ایجاد میکنند؛ گواهی سپرده کالایی نیز با پیوند دادن موجودی انبار به بازار مالی، امکان معامله و انتقال مالکیت کالا را فراهم میسازد. از سوی دیگر، اختیار معامله مس میتواند ابزار مناسبی برای پوشش ریسک نوسانات قیمت در اختیار تولیدکنندگان، مصرفکنندگان و فعالان مالی قرار دهد. در کنار این ابزارها، توسعه روشهای تامین مالی مبتنی بر موجودی کالا و طراحی صندوقهای کالایی مرتبط با مس میتواند به تامین سرمایه در گردش، تعمیق بازار و افزایش مشارکت سرمایهگذاران کمک کند. تحقق این ظرفیتها به نقدشوندگی کافی، استانداردسازی کالا، زیرساخت مناسب انبارداری و چارچوب دقیق مدیریت ریسک نیاز دارد.
نوسان قیمت جهانی مس، تغییرات نرخ ارز، هزینههای حملونقل و سیاستهای تجاری، ریسکهای قابلتوجهی برای تولیدکنندگان و مصرفکنندگان ایجاد میکنند. در این شرایط، ابزارهای پوشش ریسک، از جمله اختیار معامله مس در بورس کالا، میتوانند به فعالان زنجیره مس در مدیریت نوسانات قیمت و برنامهریزی دقیقتر برای تولید و خرید کمک کنند. بااینحال، کارآمدی این ابزارها به عمق و نقدشوندگی بازار، حضور فعال تولیدکنندگان و مصرفکنندگان واقعی، شفافیت قیمتگذاری، استانداردهای مشخص کالا و آموزش فعالان بازار وابسته است. با توجه به وجود بازار فیزیکی، گواهی سپرده کالایی و اختیار معامله مس در بورس کالا، تقویت مشارکت فعالان زنجیره و توسعه استفاده از این ابزارها میتواند جایگاه بورس کالا را از یک بستر معاملاتی به یکی از حلقههای مهم مدیریت ریسک و تامین مالی زنجیره مس ارتقا دهد.
طلای جدید
اگر طلا نماد حفظ ارزش و نفت نماد انرژی قرن بیستم بود، مس میتواند یکی از نمادهای اقتصاد برقی قرن بیستویکم باشد. البته این مقایسه به معنای یکسان بودن ماهیت اقتصادی این داراییها نیست. طلا عمدتا نقش پولی و ذخیره ارزش دارد، نفت یک منبع انرژی است و مس یک ماده اولیه زیرساختی محسوب میشود. هرچه اقتصاد جهانی بیشتر به برق، شبکههای انتقال، مراکز داده، خودروهای برقی و تجهیزات دیجیتال وابسته شود، نقش مس نیز پررنگتر خواهد شد. به همین دلیل، میتوان مس را «طلای اقتصاد برقی» نامید؛ نه از منظر ذخیره ارزش، بلکه از نظر اهمیت آن برای توسعه زیرساختهای اقتصادی.
از همین منظر، بررسی نحوه اثرگذاری قیمت جهانی مس و نرخ ارز بر ارزش ابزارهای مالی مبتنی بر این فلز، اهمیت ویژهای پیدا میکند. بهویژه در مورد گواهی سپرده کالایی کاتد مس، تغییر همزمان این دو متغیر میتواند ارزش ریالی گواهی را به شکل محسوسی تغییر دهد. بنابراین، برای درک بهتر دامنه این تغییرات، میتوان سناریوهای مختلف قیمت جهانی مس و نرخ دلار را در کنار یکدیگر قرار داد و حساسیت ارزش گواهی سپرده کالایی را بررسی کرد.
* کارشناس بازارهای مالی