نسبت پشتیبانی در سازمان تامین اجتماعی از ۲۰.۳ در سال۱۳۵۷ به ۳.۳ در سال۱۴۰۴ رسیده و نهادی که قرار بود پشتوانهای پایدار برایمیلیونها بیمهشده و مستمریبگیر باشد، اکنون با کاهش منابع، افزایش تعهدات و افت نسبت بیمهپردازان به مستمریبگیران روبهرو است. همزمان با این روند، بدهیهای دولت، تحمیل تعهدات بدون تامین منابع، تورم، رکود، کاهش اشتغال و تغییرات جمعیتی فشار مضاعفی بر منابع این سازمان وارد کرده است.
صندوقهای بیمه بازنشستگی اجتماعی که مقدار مزایای معینی در زمان بازنشستگی را براساس فرمول مشخصِ تصریحشده در قانون تضمین میکنند، ذاتا به مرور زمان و با افزایش تعداد مستمریبگیران با کاهش توانایی بلندمدت در تضمین تعهدات مواجه میشوند. صندوقها با این ویژگی، که اصطلاحا مزایامعین (DB) نامیده میشوند، بهطور معمول از روند بلوغ لجستیک پیروی میکنند؛ یعنی در سالهای ابتدایی که طرح جوان است، مخارج بهدلیل پایینبودن تعداد مستمریبگیران کم است، اما بهتدریج با افزایش عمر طرح، تعداد مستمریبگیران و همچنین، متوسط سنوات افراد اضافه میشود و به این ترتیب، بر مخارج افزوده میشود تا اینکه مخارج به سطح تقریبا ثابتی میرسد؛ چراکه بخش عمده جامعه تحت پوشش بوده و ورودی جدید به طرح کم است و افراد عضو طرح نیز به سطح حداکثر سنوات خدمت نزدیک شدهاند. بهعبارتدیگر، تعداد افراد مستمریبگیر و همچنین میزان مستمری در حداکثر خود قرار میگیرد. در این حالت اصطلاحا گفته میشود طرح به بلوغ رسیده است.
چند روزی است که ادعای اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، درباره قطع کمکهای مالی و توقف منابع مرتبط با تامین اجتماعی، ذهنم را بهعنوان فعال این حوزه، مشغول کرده است. اما فارغ از واقعی بودن یا نبودن این ادعا، آنچه این توییت را به هشداری جدی تبدیل میکند، همزمانی آن با واقعیتی است که در ارقام مالی اخیر سازمان تامین اجتماعی به صراحت قابل ردیابی است؛ ارقامی که تصویری شفاف از عمق ناترازی پیشروی بزرگترین نهاد حمایتی کشور، ارائه میدهند.