درحالیکه بحران را با خسارتهای ملموس میشناسند، این پدیده میتواند آثار به مراتب مخربتری داشته باشد. بر این اساس، سیاستهای نادرستی که به واسطه بحران تشدید میشوند، کارکرد نهادها را تحلیل میبرند و شکاف انتظارات عمومی و توان اجتماعی، انسجام اجتماعی را تهدید میکنند.
حکمرانی کارآمد زمانی اهمیت مییابد که سیاستگذار میان ضرورتهای همزمان مانند ثبات، امنیت، توسعه اقتصادی و دسترسی به فناوری تعادل برقرار کند. کیفیت سیاستگذاری، نه فقط منابع محدود، بلکه هزینههای اقتصادی را تعیین میکند. هماهنگی قدرت سیاسی، امنیتی و اقتصادی کلید تبدیل ظرفیتها به مزیت پایدار است.
در ادبیات و تحلیلهاى اقتصادى ایران همچنان بر مفهوم پول پرقدرت تاکید مىشود. پرقدرت بودن پول پرقدرت که پایه پولى یا پول ذخیره و اسامى دیگرى نیز دارد، نزد ما تحلیلگران ایرانى انعکاس دو موضوع است. اول آنکه پشتوانه پول پرقدرت دارایىهاى بانک مرکزى است و در نتیجه باارزشتر یا محکمتر از پول ما نزد بانکها یا همان سپردههاى بانکى است؛ چون علىالاصول بانک مرکزى ورشکست نمىشود؛ اما یک بانک مىتواند ورشکست شود و سپرده ما سوخت شود، دوم اینکه پول پرقدرت اثر تورمى شدیدترى در مقایسه با نقدینگى یا سایر تعاریف پول دارد. هر دو تصور فوق اشتباه است.
ایران امروز از توانایی اندک در جمع کردن ایدههای متعارض در یک نظم حکمرانی رنج میبرد. در سیاست و اقتصاد، دو روایت قدرتمند در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند. یک روایت، واقعگرایانه و مقاومتمحور است؛ جهان را عرصه رقابت قدرتها میبیند، بر استقلال، خودکفایی، قدرت نظامی، مقاومت و کاهش آسیبپذیری در برابر فشار خارجی تاکید دارد. روایت دیگر، توسعهمحور و تعاملگراست؛ آینده را در دیپلماسی، تجارت، تقسیم کار بینالمللی، علم، فناوری، سرمایهگذاری، اصلاحات و پیوند با اقتصاد جهانی جستوجو میکند. هیچکدام را نمیتوان بهسادگی نادرست دانست. مساله از جایی آغاز میشود که این دو نگاه از «رقابت عقلانیتها» به «آنتاگونیسم سیاسی» تبدیل شوند.
حکمرانی در ایران دارای حفرههای عمیق و گستردهای است که موجب شدهاند حکمرانی را از کارکردها و ویژگیهای «خوب» دور سازند. به این معنی که حکمرانی از یکسو فاقد تواناییهای اولیه لازم برای اِعمال حکمرانی مناسب حتی بر سازوکارها و روندهای «ساده» مدیریت اقتصادی است. بهعبارت دیگر، حاکمیت تمامی لوازم و اجزای اعمال حکمرانی را در اختیار دارد، اما از اِعمال آنها عاجز است.