درحالیکه بحران را با خسارتهای ملموس میشناسند، این پدیده میتواند آثار به مراتب مخربتری داشته باشد. بر این اساس، سیاستهای نادرستی که به واسطه بحران تشدید میشوند، کارکرد نهادها را تحلیل میبرند و شکاف انتظارات عمومی و توان اجتماعی، انسجام اجتماعی را تهدید میکنند.
حدود پنج دهه قبل، «میلتون فریدمن» به طنز گفت که اگر مدیریت یک بیابان را به دولت بسپارید، چند سال بعد آن بیابان با کمبود شن مواجه میشود. حالا بهنظر میرسد که مساله ناترازی حاملهای انرژی در کشور نیز مشمول همین تلخند شده است. اقتصاددانان اتفاق نظر دارند که ناترازی انرژی در ایران، صرفا یک مساله فنی یا مدیریتی نیست.
سیاستگذاری اقتصادی در اشکال مختلف آن در اقتصاد کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه دنبال میشود. دولتها تلاش میکنند با استفاده از سیاستهای اقتصادی، از شکلگیری پدیدههایی چون بحران بدهی، بحران کسری بودجه، تورم فزاینده، بحران بیکاری، بحران بهرهوری و سایر جلوگیری کنند. این سیاستها در حوزههای مختلف اقتصاد کشورها مورد توجه دولتها قرار میگیرد و هدف غایی آنها، دستیابی به رشد و توسعه اقتصادی و ارتقای رفاه اقتصادی است. دولتها در ایران نیز همواره تلاش کردند با تدوین و اجرای سیاستهای اقتصادی در حوزههای مختلف، به بهبود وضعیت اقتصادی کشور کمک کنند. یکی از مهمترین حوزههای سیاستگذاری که پیشینه طولانی دارد، سیاستگذاری در حوزه انرژی کشور است. در این نوشتار تلاش شده است با توجه به سیاست اخیر دولت در حوزه انرژی، به سیاستگذاری این حوزه پرداخته شود.
ناترازی بنزین در ایران دیگر یک چالش ساده اقتصادی نیست، بلکه به نقطه تلاقی بحرانهای ساختاری، فشارهای خارجی و تبعات اقتصاد سیاسی تبدیل شده است. ریشه اصلی این مشکل واضح است: فاصله پرنشدنی میان تولید داخلی و مصرف روزافزون، هزینههای کمرشکنی را برای واردات سوخت از محل منابع محدود ارزی به کشور تحمیل کرده است. حال در شرایطی که محاصره دریایی، تحریمهای همهجانبه و سایه جنگ، امکان صادرات نفت را بیش از پیش محدود ساخته و ریسک کاهش ناگهانی ذخایر سوخت را بالا برده، دولت ناگزیر به مداخله و اتخاذ تصمیمات عاجل است. اما پرسش بنیادی این است که در چنین شرایط فوقالعادهای، ابزار مناسب مداخله چیست؟ آیا میتوان به ابزارهای متعارف بازار و آزادسازی قیمتی تکیه کرد؟
این روزها بار دیگر بحث افزایش قیمت یا تغییر سهمیه بنزین بر سر زبانها افتاده است. هر بار که این موضوع مطرح میشود، جامعه به دو دسته تقسیم میشود؛ آنها که میگویند «چارهای جز افزایش قیمت نیست» و آنهایی که فریاد میزنند «این بار هم فشار روی دوش مردم خواهد بود». راستش را بخواهید، هر دو گروه حق دارند. اما سوال این است که آیا واقعا راهی وجود دارد که هم مشکل کشور حل شود و هم فشار ناعادلانهای به مردم وارد نشود؟