فرصت سیاسی یک توافق

در تاریخ منطقه برساخته خاورمیانه کمتر زمانی را می‌توان یافت که واحدهای سیاسی با مساله معمای امنیت مواجه نباشند، اما تحولات پس از جنگ ۴۰ روزه را می‌توان نقطه عطفی دانست که ادراک امنیتی کشورهای منطقه را تغییر داد و سبب شد آنها به دنبال بازبینی اساسی برای تامین نیازهای دفاعی و ایجاد چتر دفاعی برای حفاظت از حکومت، شهروندان و مرزهای خود باشند. در چنین شرایطی سوال اصلی این یادداشت آن است که آیا جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یکی از «نظم‌سازان جدید» در منطقه، منافعی در پیوستن به پیمان‌های امنیت دست جمعی همچون توافق‌نامه مکه دارد یا آنکه دوران جدید فرصت‌های بی‌شماری پیش روی تهران قرار داده است که نباید آن را به قیمت ارزان با قدرت‌های منطقه‌ای تقسیم کند؟

فرصتی برای تقویت صدای تهران

نفس گردهمایی یک قدرت اتمی اسلامی، یک عضو ناتو و بزرگ‌ترین صادرکننده نفت در بازارهای انرژی سبب ایجاد یک وزن قابل ملاحظه ژئوپلیتیک-ژئواکونومی در منطقه شده است که می‌تواند روی تحولات جنوب آسیا تا شاخ آفریقا تاثیرگذار باشد. ایجاد چشم‌اندازی در خصوص پیوستن کشورهایی مانند مصر، جمهوری اسلامی ایران، امارات متحده عربی، قطر و غیره به این توافق‌نامه روی کاغذ همان آرزویی است که سال‌ها امت‌گرایانی همچون محمدجواد لاریجانی به دنبال آن بوده و قصد داشتند تا یک بلوک قدرت امنیتی-سیاسی منسجم اسلامی در برابر جهان غرب و شرق ایجاد کنند. اما سوال کلیدی آن است که کشورهای عضو این توافق‌نامه آیا حاضر به دادن هزینه‌ برای سایر اعضا هستند یا همچنان قصد دارند براساس منطق دولت-ملت جهان را دیده و تنها منافع ملی خود را دنبال کنند؟

محیط آنارشیک منطقه و در عین حال افزایش سطح وابستگی متقابل کشورهای منطقه به یکدیگر این دورنما را برای تحلیلگران ایجاد می‌کند که قطعا توافق‌نامه مکه می‌تواند سبب ایجاد یک بلوک سیاسی قدرتمند شود که اعضای آن دارای روابط نزدیک دفاعی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی هستند اما نباید از اعضای این پیمان انتظار داشت که در بزنگاه خطر، هرگونه اقدام علیه دیگری را به مثابه اقدام علیه امنیت ملی خود در نظر بگیرند. به‌عنوان مثال برای جمهوری اسلامی پاکستان همواره تهدید شماره یک امنیتی هند در مرزهای شرقی این کشور بوده است. با در نظر گرفتن این پیش فرض سوال کلیدی آن است که اگر بار دیگر دهلی نو تصمیم به اقدام نظامی علیه پاکستان بگیرد (یا بالعکس) آیا سعودی و ترکیه حاضر به دفاع از پاکستان بوده و قصدی برای اعلام جنگ به هند دارند؟ با بررسی این مثال ساده مشخص می‌شود که عاصم منیر و شهباز شریف نیز به خوبی از تنها بودن خود در برابر تهدید هند آگاه هستند؛ اما در عین حال آنها امیدوارند بتوانند با استفاده از نفوذ فزاینده ریاض بر دهلی نو، زمینه کنترل رفتار هند در میان‌مدت را فراهم کنند. این نکته همان فرصتی است که تهران نیز می‌تواند به آن توجه ویژه داشته باشد و با «چشم‌های باز» و بدون داشتن برداشت غیرواقعی از صحنه، پیوستن یا نپیوستن به این توافق‌نامه جدید را بررسی کند.

توافق‌نامه مکه؛ تهدیدی علیه نظم ابراهیمی و ایرانی

در نگاه راهبردی، ایران و رژیم صهیونی امروز دو بازیگر «نظم‌ساز» اصلی در منطقه هستند که هر کدام سعی دارند با استفاده از مولفه‌های قدرت خود چهره خاورمیانه را تغییر دهند و تبدیل به بازیگر اصلی در مناسبات آتی منطقه شوند. اتحاد ریاض، آنکارا و اسلام آباد نشان‌دهنده ظهور یک ضلع جدید قدرت است. نکته کلیدی آن است که شاید چنین فرضی برای تصمیم‌گیران ارشد در تهران پیش از «۹ اسفند ۱۴۰۴» و حمله به قلب تهران قابل‌توجه و مطلوب بود؛ اما امروز ما وارد جهان جدیدی شدیم که دیگر ترتیبات نظم قدیم نه تامین‌کننده منافع ایران است و نه می‌تواند بازدارندگی آسیب‌دیده کشور را ترمیم کند.

کشورهای منطقه تا پیش از جنگ ۴۰روزه بر این تصور بودند که می‌توانند از طریق میزبانی از پایگاه‌های سنتکام کالای امنیت را به مانند سایر «کالاهای لوکس» وارد کرده و در بزنگاه خطر از قدرت بزرگ‌ترین ارتش جهان برای دفاع از منافع، خاک و مردم خود بهره ببرند. تحقق وعده ایران درخصوص گسترش جنگ به سراسر منطقه و حملات پی در پی به کشورهای جنوب خلیج‌فارس و شرق عربی این افسانه را برای همیشه باطل کرد و در میدان نشان داد که در بزنگاه خطر، آمریکایی‌ها تنها به فکر حفاظت از پایگاه‌های خود و در مرحله بعد اسرائیل هستند. در چنین شرایطی شاید بهتر باشد که تهران نه در قالب یک توافق جمعی بلکه به‌صورت انفرادی با تک‌تک واحدهای سیاسی در خاورمیانه، به مانند عمان، وارد گفت‌وگوی جامع راهبردی شده و شرایط جهان جدید را به هریک از کشورهای میزبان سنتکام در منطقه دیکته کند. این برآورد تنها تا زمانی اعتبار دارد که همچنان کنترل تنگه هرمز در دست ایران باشد و از طریق جنگی دیگر موازنه قوا در منطقه تغییر نکند.

بهره سخن

از نخستین روزهای بحران طوفان‌الاقصی و فعال شدن قانون ۴هزار در سرزمین‌های اشغالی، کشورهای منطقه همواره با کابوس «جنگ منطقه‌ای» دست و پنجه نرم کرده و نگران از کنترل خارج شدن بحران و کشیده شدن دامنه بحران به سراسر منطقه «منا» بودند. درحالی‌که دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در سودای دستاوردسازی از بحران خاورمیانه برای پیروزی در انتخابات‌های داخلی و جلب نظر بنگاه‌های اقتصادی ذی‌نفع جنگ هستند، کشورهای جنوب خلیج‌فارس، اردن، عراق و حتی دولت‌های شرق اروپا سایه جنگ را بیش از گذشته احساس کرده و به دنبال یافتن راهی برای خاتمه جنگ در منطقه هستند. در نظر نگارنده این متن، جمهوری اسلامی ایران می‌تواند به توافق‌نامه مکه به چشم یک «فرصت سیاسی» برای کنترل تنش و افزایش وزن منطقه‌ای خود نگاه کند؛ اما نه این توافق و نه هیچ معاهده دیگری نباید حق مشروع تهران برای دفاع از منافع و امنیت خود را گرفته و بار دیگر جمهوری اسلامی تبدیل به بازیگر قابل پیش‌بینی و قابل کنترل شود. با وجود ادعای بزرگ تقلید از بند پنجم پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در توافق مکه، یعنی مطرح کردن مساله دفاع جمعی واقعیت آن است که هیچ‌کدام از سه کشور عضو این پیمان حاضر به ورود به جنگ مستقیم به نفع دیگری نیستند و صرفا با این توافق‌نامه میل دارند تا بازیگرانی همچون ایران، یمن و در آینده نزدیک رژیم صهیونی را مهار کنند.

*  پژوهشگر مسائل بین‌الملل