غروب زودهنگام ai در خلیج‌فارس

تا اوایل سال ۲۰۲۶، رابطه ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس بسیار فراتر از معامله قدیمی «نفت در برابر امنیت» رفته بود. عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی در مجموع حدود ۲.۵تریلیون دلار به سرمایه‌گذاری‌های فناورانه مرتبط با آمریکا اختصاص داده بودند. آمازون ۵.۳میلیارد دلار برای یک قطب هوش مصنوعی در ریاض متعهد شده بود. انویدیا نیز از طریق همکاری با شرکت «هیومین» عربستان، قرار بود تا ۶۰۰هزار پردازنده گرافیکی تامین کند. شرکت MGX امارات به همراه اوپن‌ای‌آی، سافت‌بنک و اوراکل به شریک بنیان‌گذار «پروژه استارگیت» تبدیل شده بود. عربستان سعودی، قطر و امارات در مجموع هدف‌گذاری کرده بودند که در پروژه‌های اعلام‌شده، ۸ تا ۱۰گیگاوات ظرفیت پردازش هوش مصنوعی ایجاد کنند؛ توسعه‌ای که می‌توانست خلیج‌فارس را به یکی از معماران اصلی زیربنای محاسباتی قرن بیست‌ویکم بدل کند. این معماری، زیبا، بلندپروازانه و تاریخی بود. جنگ احتمالا این محاسبات را دگرگون کرده است.

 تحولی که متوقف شد

دولت‌های خلیج‌فارس، از مسیر چشم‌انداز ۲۰۳۰ عربستان سعودی، سرمایه‌گذاری‌های حاکمیتی قطر، راهبرد هوش مصنوعی امارات و برنامه‌های دیگر، راهبردهای توسعه بلندمدتی را با محوریت هوش مصنوعی، رایانش پیشرفته و زیرساخت‌های دیجیتال اجرا می‌کردند. اینها سرمایه‌گذاری‌هایی جدی و متکی بر نهادهای رسمی برای تاب‌آوری اقتصادی در بلندمدت بودند. دامنه خطر فراتر از ترازنامه‌های ملی است. اکوسیستم‌های هوش مصنوعیِ مستقر در خلیج فارس می‌توانند موانع ورود شرکت‌ها، پژوهشگران و دولت‌ها در سراسر جهان عرب را کاهش دهند و امکان مشارکت در صنایع دیجیتال پیشرفته را فراهم کنند؛ صنایعی که در غیر این صورت شاید دست‌نیافتنی می‌ماندند. اکنون این بلندپروازی در معرض تهدید است.

جنگ به زیرساخت‌های انرژی، بنادر، شبکه‌های هوانوردی و شهرهای بزرگ خلیج فارس آسیب‌رساند و پیش‌فرض بنیادین برنامه تحول منطقه را به چالش کشید. سال‌ها سرمایه‌گذاران خارجی، خلیج‌فارس را بستری با ثباتی کم‌نظیر می‌دانستند؛ این حملات آن فرض را درهم شکست. گلدمن ساکس پیش‌بینی کرد که یک منازعه طولانی می‌تواند تولید ناخالص داخلی کویت و قطر را هر یک تا ۱۴درصد کاهش دهد و اقتصاد عربستان سعودی و امارات را به‌ترتیب حدود ۳ و ۵درصد کوچک کند. خطر برای سرمایه انسانی نیز بر خسارت اقتصادی می‌افزاید: وقتی حریم هوایی بسته می‌شود، هزینه بیمه بالا می‌رود و پهپادها شهرهای بزرگ را هدف می‌گیرند، مدیران و مهندسان مهاجر در ارزیابی خود از مزایا و هزینه‌های ماندن تجدیدنظر می‌کنند. این اثر تدریجی است، اما واقعی و در گذر زمان، عمق نهادی لازم برای چنین برنامه‌های اصلاحی را تضعیف می‌کند.

 هزینه همسویی

پیامدهای بلندمدت آسیب‌زننده‌تر شاید نه فیزیکی، بلکه راهبردی و روانی باشند. برخی دولت‌های خلیج‌فارس بسیار مستقیم‌تر از دیگران پیامدهای جنگ را جذب کردند. امارات با امضای «توافق‌ ابراهیم» و ادغام چشم‌گیر در ساختار اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل، یک ریسک بزرگ انجام داد. عربستان سعودی، قطر و کویت مواضعی محتاطانه‌تر اتخاذ کردند و به همین نسبت، با شدت کمتری هدف قرار گرفتند. این تمایز از نگاه هیچ‌کس در منطقه پنهان نمانده است.

در درون دولت‌ها و دربارهای خلیج‌فارس، تحلیلگران و مشاوران ارشد اکنون پرسش‌هایی را مطرح می‌کنند که ۲سال پیش نامأنوس تلقی می‌شد: آیا همسویی امنیت خرید یا زیرساخت‌ها و جمعیت، خلیج‌فارس را به هدف تبدیل کرد؟ این پرسش صرفا بلاغی نیست. همان زیرساخت خدمات وب آمازون (AWS) که میزبانی از نظام بانکی و خدمات عمومی کشورهای خلیج فارس را بر عهده داشت، همزمان داده‌های هدف‌گیری عملیات نظامی آمریکا را پردازش می‌کرد؛ عملیاتی که پیش از آغاز حملات، دولت‌های خلیج‌فارس در مورد آن به صورت معناداری مطلع نشده بودند. کشورهای خلیج‌فارس در پی حاکمیت داده بودند؛ اما آنچه به‌دست آوردند، نزدیک به نقطه‌ی مقابل آن بود. 

ایران نیز با انتشار فهرستی از ۲۹هدف از پایگاه‌های نظامی آمریکا در بحرین، امارات، قطر و اسرائیل  نتیجه گرفت که مراکز داده هدفی مجاز در جنگ‌اند و آنها را زیرساخت نظامی مشروع توصیف کرد. صندوق‌های ثروت حاکمیتی خلیج‌فارس از بزرگ‌ترین تمرکزهای سرمایه قابل‌سرمایه‌گذاری در خارج از آمریکا به شمار می‌روند. هنگامی که دولت‌های خلیج‌فارس درباره ارزش شراکت با آمریکا در برابر مخاطرات امنیتی همراه آن تردید کنند، جریان این سرمایه کند می‌شود یا مسیر خود را تغییر می‌دهد.

 مراکز داده در تیررس

تنگه هرمز حدود یک‌پنجم تجارت جهانی نفت و گاز را عبور می‌دهد. هنگامی که ایران پس از حملات فوریه آن را بست، عربستان سعودی، امارات، عراق و کویت در مجموع روزانه حدود ۶.۷میلیون بشکه از ظرفیت صادراتی خود را از دست دادند. حملات به تاسیسات قطر انرژی در رأس لفان تولید گاز طبیعی مایع را متوقف کرد و قیمت گاز اروپا را به بالاترین سطح چهار سال گذشته رساند. برای دولت‌های کشورهای حاشیه خلیج‌فارس، قیمت‌های بالاتر تسکینی نبود؛ شوک به همان زیرساختی اصابت کرد که به آنها امکان می‌دهد از افزایش بهای نفت خام سود ببرند. موسسه مودیز چشم‌انداز اعتباری بحرین را تنزل داد؛ نمونه‌ای از اینکه چگونه یک شوک امنیتی منطقه‌ای به‌سرعت به مساله ریسک حاکمیتی تبدیل می‌شود. آسیب‌های بخش فناوری شاید ماندگارتر از آب درآیند.

حملات پهپادی سه مرکز داده AWS، دو مورد در امارات و یکی در بحرین را هدف قرار داد و خدمات بانکی، پرداخت و خدمات مصرفی را در منطقه‌ای با ۵۰‌میلیون نفر جمعیت مختل کرد. AWS نیز به مشتریان خود توصیه کرد انتقال بارهای کاری به خارج از خاورمیانه را بررسی کنند. کابل‌های زیردریایی که تاسیسات خلیج‌فارس را به آفریقا، جنوب آسیا و جنوب‌شرقی آسیا پیوند می‌دهند، از دریای سرخ و تنگه هرمز می‌گذرند؛ هر دو در جریان منازعه آسیب‌پذیرند. شرکت‌هایی که آماده آغاز پروژه‌های جدید مراکز داده بودند، اکنون با پرسش‌هایی روبه‌رو هستند که در چارچوب‌های ارزیابی اولیه ماه ژانویه جایی نداشت مثل اینکه بیمه‌ خطر جنگ در مقیاس بزرگ چه شکلی دارد؟ هیات‌مدیره بر چه مبنای امانی می‌تواند تعهدات زیرساختی ده‌ساله در منطقه‌ای را تصویب کند که زیر تهدید فعال موشکی و پهپادی است؟ با این همه، شرکت مدیریت دارایی بروکفیلد تایید کرده است که شراکت ۲۰‌میلیارد دلاری‌اش با سازمان سرمایه‌گذاری قطر در حوزه مراکز داده پیش خواهد رفت؛ نشانه‌ای از اینکه سرمایه حاکمیتیِ بلندمدت عقب‌نشینی نکرده است.

 کشورهای حاشیه خلیج فارس چه می‌خواهند؟

محتمل‌ترین نتیجه این بازنگری، نه گسستی نمایشی در سیاست، بلکه تنظیم آگاهانه مسیر به سوی خودمختاری راهبردی بیشتر است. هزینه‌های سیاسی و نظامی همسویی عمیق، به‌ویژه برای کشورهایی که بیش از دیگران پیش رفتند، چنان آشکار شده که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. قطر و کویت که مواضع مستقل‌تری در سیاست خارجی حفظ کردند، الگویی پیش روی خود می‌گذارند: تعامل اقتصادی گسترده در سطح جهانی، بی‌آنکه تمام مخاطرات راهبردی ناشی از تهاجم سیاسی و نظامیِ آشکار را بپذیرند. این موضعی متوازن‌تر در سراسر خلیج فارس است که ضمن حفظ شراکت‌های اقتصادی، از پذیرفتن همه پیامدهای تصمیم‌هایی که بدون مشارکت معنادار گرفته شده‌اند خودداری کند. در واقع این موضع پاسخی عقلانی به وضعیتی است که در آن هم‌سویی به‌وضوح آسیب‌پذیری را افزایش داده است. بعید است این بازتنظیم، سرمایه‌گذاری فناورانه خلیج فارس را منحرف کند.

خواسته بنیادین دولت‌های کشورهای حاشیه خلیج فارس ساختن، تنوع‌بخشی و سرمایه‌گذاری بر مردم خود و فراهم کردن شرایطی است که در آن جمعیت جوان و رو به رشد عرب بتواند در صنایعی مشارکت کند که قرن بیست‌ویکم را شکل می‌دهند. آنچه این کشورها نمی‌خواهند، بی‌ثباتی دائمی است؛ بی‌ثباتی که سرمایه، استعداد و انرژی نهادیِ لازم برای تنوع‌بخشی بلندمدت را تحلیل می‌برد. این آرمان با منافع آمریکا سازگار است. بهتر است ایالات متحده ثبات خلیج فارس را نه امتیازی به شرکای منطقه‌ای، بلکه پیش‌شرطی ساختاری برای معماری اقتصادی‌ای بازتعریف کند که دو طرف سال‌ها برای ساختنش همکاری کرده‌اند. واشنگتن باید دریابد کشورهای حاشیه خلیج‌فارس که طی دهه‌ها تریلیون‌ها دلار در آمریکا سرمایه‌گذاری کرده‌اند و اکنون از شراکت با آمریکا احساس خطر می‌کنند، در جای دیگری به دنبال شرایط بهتر خواهند رفت.

* پژوهشگر ارشد خاورمیانه در (CSIS)