امنیت انرژی مهمتر از قیمت انرژی
آنچه در هفتههای اخیر رخ داد بار دیگر نشان داد که در اقتصاد انرژی، دسترسی پایدار به منابع انرژی به اندازه خود انرژی اهمیت دارد. در دهههای گذشته بسیاری از کشورها راهبرد انرژی خود را بر مبنای حداقلسازی هزینه تامین بنا کرده بودند. فرض غالب این بود که بازار جهانی انرژی حتی در دورههای تنش سیاسی نیز در نهایت قادر به تامین نیاز مصرفکنندگان خواهد بود. اما مجموعه بحرانهای سالهای اخیر، از همهگیری کرونا تا جنگ اوکراین و تنشهای خاورمیانه، نشان داده است که امنیت عرضه انرژی نمیتواند صرفا به مکانیسم بازار واگذار شود. تجربه کشورها نشان میدهد زمانی که جریان انرژی با اختلال مواجه میشود، حتی بازارهای بزرگ نیز قادر نیستند در کوتاهمدت همه پیامدهای آن را جبران کنند. به همین دلیل، امنیت انرژی بار دیگر به یکی از اولویتهای اصلی سیاستگذاری اقتصادی تبدیل شده است.
چرا هرمز همچنان یک گلوگاه راهبردی است؟
بحران هرمز این واقعیت را به شکل ملموسی یادآوری کرد. روزانه بیش از ۲۰میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی از این آبراه عبور میکند و حدود یکپنجم تجارت دریایی نفت جهان به آن وابسته است. بخش قابلتوجهی از صادرات انرژی کشورهای حوزه خلیج فارس و بخشی از تجارت جهانی گاز طبیعی مایعشده نیز از این مسیر انجام میشود.
در چنین شرایطی، هرگونه اختلال در این گذرگاه، حتی بدون توقف کامل صادرات، میتواند سطح نااطمینانی را در بازارهای جهانی به شدت افزایش دهد. تجربه اخیر نشان داد واکنش بازارها بیش از آنکه ناشی از کمبود واقعی انرژی باشد، از نگرانی نسبت به پایداری جریان عرضه سرچشمه میگرفت. به همین دلیل، فعالان بازار علاوه بر میزان تولید و ذخایر، ریسک مسیرهای انتقال، هزینههای حملونقل، بیمه و تحولات سیاسی را نیز در محاسبات خود وارد میکنند.
هزینه پنهان نااطمینانی در بازار انرژی
در شرایط بحرانی، بخشی از قیمت انرژی در واقع بازتاب هزینه نااطمینانی است. هرچه احتمال اختلال در مسیرهای راهبردی بیشتر شود، هزینه اقتصادی این نااطمینانی نیز افزایش مییابد؛ حتی اگر عرضه فیزیکی کاهش قابلتوجهی پیدا نکرده باشد. افزایش هزینههای بیمه کشتیها، رشد نرخ حملونقل دریایی، نوسان قیمت قراردادهای آتی و تغییر رفتار سرمایهگذاران از نشانههای این پدیده است. در چنین شرایطی شرکتها ناچار میشوند هزینه بیشتری برای مدیریت ریسک بپردازند و این هزینه در نهایت به مصرفکنندگان و اقتصادهای ملی منتقل میشود. پیامدهای این وضعیت محدود به بخش انرژی باقی نمیماند. افزایش فشارهای تورمی، کاهش تمایل به سرمایهگذاری، اختلال در زنجیرههای تامین و افزایش نااطمینانی در بازارهای مالی از جمله آثاری هستند که میتوانند به سرعت به سایر بخشهای اقتصاد سرایت کنند.
بازگشت تابآوری انرژی به مرکز سیاستگذاری
شاید مهمترین نتیجه بحران اخیر، بازگشت مفهوم «تابآوری انرژی» به مرکز سیاستگذاری باشد. در سالهای گذشته برخی سرمایهگذاریها در ذخایر راهبردی، مسیرهای جایگزین انتقال انرژی و زیرساختهای پشتیبان به دلیل هزینههای بالا مورد تردید قرار میگرفت. اما بحران هرمز نشان داد که هزینه آمادگی برای بحران در بسیاری موارد کمتر از هزینه مواجهه با بحران است. امروزه دولتها بیش از گذشته به دنبال کاهش آسیبپذیری در برابر شوکهای ژئوپلیتیک هستند. افزایش ظرفیت ذخیرهسازی نفت و گاز، توسعه خطوط لوله جایگزین، گسترش زیرساختهای واردات LNG و سرمایهگذاری در شبکههای انعطافپذیر انرژی بخشی از اقداماتی است که احتمالا در سالهای آینده با سرعت بیشتری دنبال خواهد شد. این تحول همچنین میتواند به توسعه انرژیهای تجدیدپذیر کمک کند. اگرچه این فناوریها در گذشته عمدتا با اهداف زیستمحیطی توجیه میشدند، اما اکنون بُعد امنیت انرژی نیز به یکی از انگیزههای اصلی توسعه آنها تبدیل شده است.
پارادوکس هرمز برای اقتصاد ایران
برای ایران، بحران هرمز حامل پیامهای دوگانهای است. در نگاه نخست، افزایش قیمت جهانی انرژی میتواند فرصتی برای بهبود درآمدهای صادراتی تلقی شود. اما تجربه اقتصاد انرژی نشان میدهد که دسترسی پایدار به بازارها، ثبات در مبادلات مالی و امکان صادرات مستمر، در بسیاری موارد از سطح قیمت اهمیت بیشتری دارد. در شرایطی که هزینههای حملونقل، بیمه و مبادلات مالی تحت تاثیر ریسکهای ژئوپلیتیک افزایش مییابد، بخشی از منافع ناشی از رشد قیمت انرژی میتواند خنثی شود. از سوی دیگر، هرگونه اختلال پایدار در مسیرهای تجاری منطقه میتواند تجارت خارجی و فعالیتهای اقتصادی را نیز تحت تاثیر قرار دهد. پارادوکس هرمز برای ایران آن است که همان گذرگاهی که ارزش ژئوپلیتیک کشور را افزایش میدهد، مسیر اصلی بخش مهمی از تجارت خارجی و صادرات انرژی ایران نیز محسوب میشود. از این رو، افزایش ریسک در این منطقه الزاما به معنای افزایش منفعت اقتصادی برای ایران نیست و میتواند همزمان فرصتها و هزینههایی را برای اقتصاد کشور ایجاد کند.
مهمترین درس بحران هرمز این است که در اقتصاد انرژی قرن بیستویکم، امنیت عرضه دیگر مزیتی جانبی نیست، بلکه بخشی از ارزش اقتصادی انرژی محسوب میشود. کشورها از این پس نه فقط برای تامین نفت و گاز، بلکه برای اطمینان از دسترسی پایدار به آن نیز هزینه خواهند کرد. اهمیت بحران هرمز در این نیست که برای مدتی قیمت انرژی را افزایش داد؛ اهمیت آن در این است که بار دیگر آسیبپذیری ساختار امنیت انرژی جهان را آشکار کرد. از این منظر، شوک هرمز را میتوان نقطهای مهم در بازتعریف اولویتهای اقتصاد جهانی انرژی دانست؛ نقطهای که احتمالا مسیر سرمایهگذاری و سیاستگذاری انرژی را در سالهای آینده تحت تاثیر قرار خواهد داد.
* کارشناس بازارهای انرژی