بازگشایی تنگه؛ بازگشت نفت

تا پیش از امضای رسمی و حضوری این تفاهم اثر فوری اعلام آن هم‌اکنون نیز آشکار شده است؛ به‌طوری‌که قیمت نفت برنت، به‌عنوان شاخص جهانی نفت، تا زمان نگارش این گزارش -۲۸ خرداد ۱۴۰۵- به ۷۹دلار در هر بشکه کاهش یافته است؛ سطحی که آخرین بار پیش از آغاز جنگ مشاهده شده بود. جزئیات یادداشت‌تفاهم (MoU) میان ایران و آمریکا نشان می‌دهد بسیاری از موضوعات اختلافی میان دو کشور یا حل شده‌اند یا دست‌کم به آینده موکول شده‌اند. برای بازار نفت، مهم‌ترین نکته آن است که به نظر می‌رسد واشنگتن نه‌تنها از محاصره فیزیکی صادرات نفت ایران عقب‌نشینی کرده، بلکه از تحریم‌های مالی مرتبط نیز فاصله گرفته است. در نتیجه، یکی از انگیزه‌های اصلی ایران برای تلاش در جهت مسدود کردن بخش عمده صادرات غیرایرانی از طریق تنگه هرمز از میان می‌رود. گفته می‌شود این یادداشت‌تفاهم همچنین شامل مشوق‌های مالی قابل‌توجهی برای ایران است؛ از جمله آزادسازی تدریجی ذخایر ارزی مسدودشده ایران در خارج از کشور و ایجاد صندوقی خصوصی که می‌تواند تا ۳۰۰‌میلیارد دلار سرمایه‌گذاری برای توسعه و بازسازی کشور فراهم کند. این تفاهم نشانه تغییری عظیم در روابط ایران و آمریکا است و چشم‌انداز تنش‌زدایی را پیش روی دو کشور قرار می‌دهد؛ امری که می‌تواند بخشی از خسارات واردشده به اقتصاد جهانی در جریان جنگ را جبران کند، مشروط بر آنکه دولت ترامپ بتواند بازیگران اخلال‌گر احتمالی را مهار کند. با این حال، باید توجه داشت که مزایای چنین نتیجه مثبتی - به‌ویژه در مورد دسترسی واقعی به نفت خام و فرآورده‌های مرتبط- لزوما فوری نخواهد بود. نخستین اثر بازگشایی تنگه هرمز، امکان خروج حدود ۵۰۰ کشتی و هزاران ملوانی خواهد بود که در طول بحران در این آبراه گرفتار شده‌اند.

این فرآیند کند خواهد بود. کشتی‌ها نیاز به سوخت‌گیری، تامین آذوقه و احتمالا تعمیرات خواهند داشت. توقف‌های طولانی‌مدت در آب‌های گرم معمولا باعث تجمع کشتی‌چسب‌ها -نوعی صدف دریایی- و سایر موجودات دریایی روی بدنه و حتی در سامانه‌های داخلی کشتی می‌شود که می‌تواند سرعت، قدرت مانور و ایمنی آنها را کاهش دهد. همچنین باید مشخص شود این کشتی‌ها و خدمه گرفتار به چه ترتیبی از تنگه خارج خواهند شد و چه مسیرهایی را می‌توانند طی کنند؛ زیرا گزارش‌هایی از مین‌گذاری در منطقه منتشر شده است. خطر مین‌های دریایی احتمالا یکی از نگرانی‌های اصلی شرکت‌های کشتیرانی برای ورود مجدد به خلیج فارس و بارگیری محموله‌های جدید خواهد بود و بدون شک بر تصمیمات شرکت‌های بیمه نیز تاثیر می‌گذارد. بیمه‌گران -و خدمه کشتی‌ها- ممکن است بخواهند شواهد بیشتری از پایداری آتش‌بس و پایان واقعی درگیری‌ها مشاهده کنند تا مطمئن شوند کشتی‌ها دوباره در خلیج فارس گرفتار نخواهند شد. در همین راستا، کشورهای اروپایی در نشست گروه هفت (G۷) اعلام کردند که در صورت اطمینان از پایداری آتش‌بس، حاضرند برای حفاظت از خطوط کشتیرانی ناوهای نظامی اعزام کنند. فراتر از خروج نفتی که هم‌اکنون در نفتکش‌های مستقر در خلیج‌فارس محبوس شده است، ورود نفتکش‌های جدید برای بارگیری نفت از مخازن ذخیره نیز اهمیت حیاتی دارد. علت آن است که بسیاری از عملیات حفاری و تولید نفت به‌دلیل پر شدن ظرفیت ذخیره‌سازی متوقف شده‌اند و ازسرگیری تولید زمان‌بر است.

برای کشورهایی مانند عربستان سعودی که توانسته بودند بخشی از صادرات خود را از طریق خطوط لوله ادامه دهند، بازگشت کامل تولید شاید تنها چند هفته زمان ببرد. اما کشورهایی مانند عراق که با کاهش شدید تولید مواجه شده‌اند، ممکن است ماه‌ها طول بکشد تا به سطح تولید پیش از جنگ بازگردند. در چنین شرایطی، بانک‌های بزرگ سرمایه‌گذاری پیش‌بینی‌های خود از قیمت نفت را کاهش داده‌اند. گفته می‌شود موسسات مالی بزرگ، قیمت نفت را برای سه‌ماه چهارم سال۲۰۲۶ در حدود ۸۰دلار در هر بشکه پیش‌بینی می‌کنند و برخی نیز برآوردی نزدیک به ۷۰دلار ارائه داده‌اند. اگرچه این ارقام بسیار پایین‌تر از پیش‌بینی‌های بیش از ۱۰۰دلار در اوج جنگ هستند، اما همچنان بالاتر از حدود ۶۰دلار در هر بشکه‌اند که بلافاصله پس از ربوده شدن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، توسط آمریکا مشاهده شد.

اگر درباره میزان عرضه نفت به بازارها عدم اطمینان وجود داشته باشد، درباره تقاضا نیز در افق‌های زمانی مختلف ابهام‌هایی وجود خواهد داشت. یکی از دلایلی که قیمت نفت در طول جنگ کمتر از انتظار بسیاری از ناظران افزایش یافت، برداشت گسترده از ذخایر راهبردی و تجاری نفت بود. اکنون احتمالا دولت‌ها تلاش خواهند کرد این ذخایر کاهش‌یافته را دوباره پر کنند و برخی کشورها که در بحران اخیر با کمبود ذخایر مواجه شدند، ممکن است تصمیم بگیرند سطح ذخایر خود را حتی فراتر از دوران پیش از جنگ افزایش دهند. چنین روندی می‌تواند حتی در صورت کاهش ریسک‌های ژئوپلیتیک نیز به حفظ قیمت‌های نسبتا بالای نفت کمک کند.

با این حال، بازگشایی تنگه هرمز احتمالا خبر بسیار خوبی برای کشورهای جنوب جهانی، به‌ویژه جنوب آسیا، خواهد بود. هند در نتیجه این بحران با افزایش کسری تجاری و سقوط ارزش روپیه به پایین‌ترین سطح تاریخی خود روبه‌رو شد. راجش آگراوال، دبیر بازرگانی هند، از انتشار خبر توافق استقبال کرده و گفته است: «بسیاری از مشکلات ما از بین خواهد رفت.» پاکستان که در جریان مذاکرات میان ایران و آمریکا نقش میانجی مهمی ایفا کرده بود نیز تحت فشارهای بودجه‌ای و سیاسی ناشی از جنگ قرار داشت و احتمالا از چشم‌انداز همزمان کاهش قیمت انرژی و افزایش اعتبار دیپلماتیک خود در واشنگتن استقبال خواهد کرد. هند و پاکستان به‌دلیل مجاورت جغرافیایی با خلیج‌فارس، از نخستین واردکنندگان بزرگی خواهند بود که از بازگشت الگوهای عادی کشتیرانی بهره‌مند می‌شوند. در همین حال، بازار نفت چین یکی از پرسش‌برانگیزترین موضوعات این جنگ بوده است. واردات نفت این کشور، که بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان محسوب می‌شود، در طول بحران حدود یک‌سوم کاهش یافت؛ اتفاقی که مانع از افزایش بیشتر قیمت‌ها شد. هرچند این موضوع اغلب به گسترش خودروهای برقی و روند برقی‌سازی اقتصاد چین نسبت داده می‌شود، اما برخی تحلیلگران معتقدند مزیت‌های فناوری سبز چین به‌تنهایی نمی‌تواند چنین افت سریع و بزرگی را توضیح دهد. به باور آنها، علت اصلی ،  برداشت از ذخایر عظیم نفتی چین بوده است؛ ذخایری که در اواخر سال ۲۰۲۵ حدود ۱.۴‌میلیارد بشکه برآورد می‌شد. در بلندمدت نیز بعید به نظر می‌رسد که چین، که نسبت به بسیاری از کشورهای جهان کمتر از بسته شدن تنگه هرمز آسیب دید، به‌دلیل بازگشایی این آبراه از اهداف خود در زمینه کربن‌زدایی عقب‌نشینی کند. این اهداف در ابتدا از تمایل پکن برای رهایی از گلوگاه انرژی در تنگه مالاکا سرچشمه گرفت و در ادامه به جایگاه پیشتاز جهانی چین در فناوری‌های انرژی جایگزین منجر شد؛ جایگاهی که بعید است این کشور به‌سادگی از آن چشم‌پوشی کند.

 پرسش مهم دیگر آن است که بازگشایی تنگه هرمز و پیامدهای گسترده‌تر تنش‌زدایی میان ایران و آمریکا چگونه بر تصمیمات بلندمدت سایر کشورها در حوزه جغرافیای انرژی و فناوری‌های مرتبط تاثیر خواهد گذاشت. برخی تحلیلگران معتقدند جنگ ایران «اقتصاد جهانی را برای همیشه تغییر داده است» زیرا بسیاری از کشورها اکنون به دنبال کاهش وابستگی انرژی خود به خلیج‌فارس و حتی سوخت‌های فسیلی هستند و ترجیح می‌دهند به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر و فناوری‌های ذخیره‌سازی حرکت کنند؛ حوزه‌ای که چین در آن برتری محسوسی دارد. در مقابل، آمریکا و برخی تولیدکنندگان نفت در نیمکره غربی مانند ونزوئلا همچنان بر این فرض سرمایه‌گذاری می‌کنند که جهان برای مدت طولانی به سوخت‌های فسیلی وابسته خواهد ماند. از این رو، آنها به دنبال افزایش تولید داخلی و گسترش دسترسی خود به بازارهای بین‌المللی هستند.

شاید بزرگ‌ترین عامل نامشخص این باشد که آیا بهبود روابط ایران و آمریکا پایدار خواهد ماند یا خیر. اگر این روند ادامه یابد، می‌تواند به افزایش صادرات نفت از خلیج‌فارس و کاهش دفعات بروز شوک‌های ژئوپلیتیکی در بازار جهانی نفت منجر شود؛ موضوعی که ممکن است بر سودآوری تولیدکنندگان نفت خارج از منطقه تاثیر منفی بگذارد. این عدم قطعیت‌ها احتمالا حتی پس از بازگشایی تنگه هرمز نیز برای مدت قابل‌توجهی ادامه خواهند داشت.

* پژوهشگر ارشد ژئواکونومی