جامعه ودولت در تعادل شکننده
دولت مستبد: در این وضعیت، دولت از ظرفیت اجرایی بالا برخوردار است؛ میتواند قانون وضع کند، مالیات بگیرد، نظم برقرار کند و سیاستگذاری کند. اما جامعه ضعیف است و ابزار نظارت و مهار قدرت را در اختیار ندارد. کنترل مردمی محدود یا غایب است و در نتیجه، تمرکز قدرت به سرکوب و فقدان آزادی میانجامد. بسیاری از امپراتوریهای متمرکز تاریخی یا حکومتهای اقتدارگرای مدرن در این دسته قرار میگیرند. در این حالت، مساله «ضعف دولت» نیست؛ مساله «پاسخگو نبودن دولت» است.
جامعه بدون دولت: در این وضعیت، دولت یا ضعیف است یا فروپاشیده. ممکن است جامعه از نظر سنتها، شبکههای محلی یا ساختارهای قبیلهای قوی باشد، اما قانون رسمی و ضمانت اجرایی پایدار وجود ندارد. نتیجه، بیثباتی، خشونت و ناامنی است. در چنین شرایطی نیز آزادی شکل نمیگیرد، زیرا آزادی بدون نظم و امنیت معنایی ندارد. برخی جوامع قبیلهای یا کشورهایی که دچار فروپاشی نهادی شدهاند، نمونههایی از این وضعیتاند.
دولت در بند: این همان وضعیت مطلوب و همان «راه باریک آزادی» است. در این حالت، دولت قوی است و توان اجرای قانون را دارد؛ اما جامعه نیز سازمانیافته و قدرتمند است و توان نظارت، اعتراض و مطالبه دارد. قدرت مهار میشود و قانون بر همه ـ از شهروندان عادی تا صاحبان قدرت ـ حاکم است. در این وضعیت، لویاتان وجود دارد، اما در بند است.
مفهوم «لویاتان» از اندیشه توماس هابز گرفته شده است؛ جایی که دولت قدرتمند بهعنوان شرط خروج از وضعیت هرجومرج معرفی میشود. عجماوغلو و رابینسون این مفهوم را بازخوانی میکنند: بدون لویاتان، جامعه در ناامنی فرو میرود؛ اما لویاتان مهارنشده به استبداد میانجامد. بنابراین مساله اساسی نه «وجود یا عدم وجود دولت»، بلکه «چگونگی مهار آن» است.
یکی از مهمترین تأکیدهای نویسندگان این است که آزادی یک وضعیت ایستا نیست. حتی اگر کشوری وارد راه باریک شود، این موقعیت دائمی و تضمینشده نیست. آزادی نتیجه کشمکش دائمی میان دولت و جامعه است. اگر جامعه تضعیف شود، دولت بهتدریج قدرت را متمرکز میکند و به سوی استبداد میلغزد؛ و اگر دولت تضعیف شود، بینظمی و بیثباتی شکل میگیرد.
به همین دلیل، آزادی نیازمند مشارکت فعال شهروندان، نهادهای مدنی پویا، رسانههای مستقل، امکان اعتراض، و سازمانیابی اجتماعی است. سکون اجتماعی، حتی در چارچوبهای دموکراتیک، میتواند به تمرکز تدریجی قدرت منجر شود.
همچنین آزادی تنها با برگزاری انتخابات تضمین نمیشود. آنچه آزادی را پایدار میکند، شبکهای از نهادهای مکمل است: قوه قضائیه مستقل، مطبوعات آزاد، احزاب واقعی، انجمنها و اتحادیههای صنفی، جامعه مدنی فعال و نظام اداری کارآمد. دولت باید هم توانمند باشد و هم پاسخگو؛ توانمندی بدون پاسخگویی به استبداد میانجامد و پاسخگویی بدون توانمندی به ناکارآمدی.
موضوع مهمی که عجم اوغلو و رابینسون بر آن تاکید میورزند این است که ورود به راه باریک آزادی حاصل یک لحظه انقلابی یا یک قانون اساسی جدید نیست، بلکه نتیجه فرآیندی تاریخی و تدریجی است. تجربههای مشارکت سیاسی، وجود نهادهای محلی خودگردان، توازن قوا میان طبقات اجتماعی و عدم تمرکز کامل قدرت، همگی عواملی هستند که احتمال ورود به این مسیر را افزایش میدهند. نمونه کلاسیک در کتاب، تحول تدریجی بریتانیا است که از طریق کشمکشهای طولانی میان پادشاه، اشراف و پارلمان، به مهار قدرت رسید.
نویسندگان با این ایده که برخی ملتها ذاتاً آزادیخواه و برخی ذاتاً اقتدارگرا هستند، مخالفت میکنند. از نظر آنان، آزادی محصول ساختار نهادی و توازن قدرت است، نه ویژگیهای فرهنگی ثابت. اگر توازن نهادی برقرار شود، آزادی امکانپذیر است؛ و اگر این توازن بر هم بخورد، حتی جوامع دارای سنتهای دیرینه آزادی نیز ممکن است به عقب بازگردند.
«راه باریک آزادی» استدلال میکند حتی کشورهایی که وارد مسیر آزادی شدهاند، ممکن است به پوپولیسم، تمرکز مجدد قدرت یا تضعیف نهادها دچار شوند. راه باریک آزادی دالان است، زیرا کوچکترین برهم خوردن تعادل میتواند آن را به یکی از دو سوی استبداد یا بیثباتی منحرف کند.
پیام نهایی کتاب این است که آزادی حاصل دولت قوی، جامعه قوی و رقابت دائمی میان این دو است. اگر دولت قوی باشد و جامعه ضعیف، استبداد شکل میگیرد. اگر جامعه قوی و دولت ضعیف باشد، بیثباتی به وجود میآید. و اگر هر دو قوی باشند و یکدیگر را مهار کنند، جامعه وارد دالان آزادی میشود.
لویاتان قدرتمند و جامعه نهادینهنشده
اگر چارچوب نظری «راه باریک آزادی» را مبنا قرار دهیم، پرسش اصلی درباره ایران این نیست که آیا دولت وجود دارد یا خیر، و نه حتی اینکه آیا جامعه فعال است یا منفعل؛ پرسش بنیادی این است که نسبت قدرت میان این دو چگونه تنظیم شده و آیا این نسبت در قالب نهادهای پایدار مهار شده است یا خیر؟
انقلاب ۱۳۵۷ ایران بدون تردید یکی از بزرگترین بسیجهای اجتماعی قرن بیستم بود؛ انقلابی که با مشارکت گسترده نیروهای اجتماعی، نظم سیاسی پیشین را دگرگون کرد و وعده عدالت، استقلال و مشارکت مردمی را به محور گفتمان سیاسی بدل ساخت. در منطق عجماوغلو و رابینسون، چنین لحظاتی میتوانند آغاز ورود به راه باریک باشند، زیرا نشان میدهند جامعه ظرفیت مهار قدرت را دارد.
اما «بسیج» با «نهادسازی» متفاوت است. بسیج اجتماعی میتواند دولت را سرنگون کند، اما تنها نهادسازی است که میتواند قدرت را مهار کند. در ایران، تغییر رژیم سیاسی الزاما به شکلگیری توازن نهادی پایدار میان دولت و جامعه منجر نشد. ساختار جدید، اگرچه در برخی حوزهها مشارکت سیاسی را گسترش داد، اما تمرکز قدرت در سطوح کلان همچنان بالا باقی ماند.
پس از انقلاب، بهویژه در بستر جنگ هشتساله و شرایط امنیتی دهه نخست، ساختار دولت در ایران تمرکز و انسجام قابلتوجهی یافت. بوروکراسی گسترده، نهادهای اجرایی چندلایه و توان امنیتی بالا، ظرفیت دولت را در حوزه اعمال سیاست و کنترل سرزمینی تقویت کرد. افزون بر این، اقتصاد متکی به نفت به دولت امکان داد منابع مالی خود را تامین کند.
در منطق «راه باریک آزادی»، چنین ساختاری به معنای وجود «لویاتان قدرتمند» است. دولت از توان اجرایی، مالی و اداری برخوردار است و در حوزههای مختلف ـ از اقتصاد تا فرهنگ ـ نقش تعیینکننده دارد. اما مساله اصلی آن است که این لویاتان تا چه حد در بند نهادهای مهارکننده قرار دارد.
نفت و مساله پاسخگویی
یکی از نکات کلیدی نظریه عجماوغلو و رابینسون آن است که وابستگی مالی دولت به شهروندان، رابطه پاسخگویی را تقویت میکند. دولتهایی که برای تامین بودجه خود به مالیات شهروندان وابستهاند، ناچارند در برابر مطالبات آنان حساستر باشند.
در ایران، ساختار اقتصاد نفتی به دولت اجازه داده است بخش مهمی از منابع خود را خارج از سازوکار مالیات مستقیم تامین کند. این ویژگی، بهطور ساختاری، فشار پاسخگویی را کاهش میدهد. به بیان دیگر، وقتی پیوند مالی دولت و جامعه ضعیفتر باشد، چانهزنی نهادی نیز دشوارتر میشود. این یک عامل ساختاری مهم در تبیین موقعیت ایران در بیرون از راه باریک است.
جامعه فعال، اما نهادینهنشده
ایران پس از انقلاب همواره از جامعهای پرتحرک برخوردار بوده است: مشارکت سیاسی گسترده در مقاطع انتخاباتی، شکلگیری موجهای اصلاحطلبانه، اعتراضهای دانشجویی، صنفی و اقتصادی، و حضور فعال طبقه متوسط تحصیلکرده، همگی نشاندهنده پویایی اجتماعیاند.
با این حال، تفاوت مهم میان «تحرک اجتماعی» و «قدرت نهادمند جامعه» باید مورد توجه قرار گیرد. در چارچوب نظری کتاب، آزادی زمانی پایدار میشود که جامعه بتواند مطالبات خود را از طریق نهادهای پایدار ـ احزاب ریشهدار، اتحادیههای مستقل، رسانههای آزاد و قوه قضائیه بیطرف ـ پیگیری کند. در ایران، هرچند انرژی اجتماعی بالا بوده، اما این انرژی کمتر به سازوکارهای پایدار مهار دولت تبدیل شده است. نتیجه، چرخههای متناوب بسیج و فروکشکردن بوده است؛ الگویی که نشاندهنده شکلگیری تعادل نهادی پایدار نیست.
سه دهه گذشته را میتوان عرصه تلاشهای متنوع برای بازتعریف رابطه دولت و جامعه دانست: از دوره اصلاحات و گسترش نسبی فضای عمومی در اواخر دهه ۱۳۷۰ تا اعتراضهای گسترده اقتصادی و اجتماعی در سالهای بعد. هر یک از این مقاطع نشانهای از زندهبودن جامعه و مطالبه مشارکت بیشتر بودهاند. اما اعتراض بهتنهایی به معنای ورود به راه باریک نیست. آنچه اهمیت دارد، تبدیل کشمکش به رقابت نهادمند و پایدار است. در مواردی که اعتراضها به اصلاحات ساختاری منجر نشده یا نهادهای میانجی تقویت نشدهاند، تعادل شکننده باقی مانده است.
* پژوهشگر اقتصادی