درس‌های شهریور 1320

اما برای مردم عادی، شهریور ۱۳۲۰ بیش از آنکه با تغییر پادشاه معنا پیدا کند، با اتفاقاتی در بازار و سفره خانوار به یاد ماند. قیمت‌ها بالا رفت، مواد غذایی کمیاب شد، ارزش پول کاهش یافت، فعالیت بسیاری از کارخانه‌ها مختل شد و اقتصاد ایران برای چند سال درگیر نااطمینانی شد. شاخص هزینه زندگی تنها در فاصله سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۳ تقریبا چهار برابر شد. «تجارت فردا»ی این هفته (شماره ۶۴۴) سراغ پیامدهای اقتصادی و اجتماعی شهریور ۱۳۲۰ رفته و بررسی کرده است که اشغال ایران و جنگ جهانی دوم چگونه به اختلال در تجارت، کمبود کالا، جهش تورم، گسترش فقر و در نهایت بلوای نان منجر شد.

تحمیل فقر

جامعه ایران، با وجود تحولات قابل‌توجهی که در سال‌های پیش از جنگ تجربه کرده بود، در آستانه شهریور ۱۳۲۰ همچنان جامعه‌ای فقیر و آسیب‌پذیر به شمار می‌رفت. اقتصاد کشور عمدتا بر کشاورزی استوار بود و بخش بزرگی از جمعیت در روستاها زندگی می‌کردند. کشاورزی نزدیک به نیمی از تولید کشور را تامین می‌کرد، اما بهره‌وری پایین بود، ابزارهای تولید همچنان سنتی باقی مانده بود و اغلب مردم درآمد کافی برای گذران زندگی نداشتند. در شهرها نیز وضعیت بهتری حاکم نبود. بسیاری از شهرها به روستاهایی بزرگ شباهت داشتند و بخش قابل‌توجهی از ساکنان آنها از دسترسی مناسب به آموزش، بهداشت و دیگر خدمات عمومی محروم بودند. 

در چنین شرایطی، ایران بدون آنکه نقش مستقیمی در جنگ یا جهت‌گیری خاصی در تحولات جهانی داشته باشد، به اشغال متفقین درآمد و همان ثبات شکننده اقتصادی و اجتماعی خود را نیز از دست داد. با این حال، در دوره رضاشاه پروژه گسترده‌ای برای نوسازی کشور آغاز شده بود. راه‌آهن سراسری، جاده‌ها، کارخانه‌ها و دستگاه اداری جدید بخشی از سیمای ایران را تغییر داده بودند. صنعتی‌شدن نیز هرچند هنوز در مراحل ابتدایی بود، شتاب گرفته بود. کارخانه‌های جدید ایجاد شده بودند و دولت تلاش می‌کرد اقتصاد سنتی ایران را به سمت صنعتی‌شدن هدایت کند. اما این نوسازی یک نقطه‌ضعف مهم داشت. اینکه بسیاری از صنایع برای ماشین‌آلات، قطعات یدکی، مواد اولیه و دانش فنی به خارج وابسته بودند. با آغاز جنگ و سپس اشغال ایران، همین وابستگی به یکی از عوامل آسیب‌پذیری اقتصاد تبدیل شد.

هزینه «پل پیروزی» ‌برای ایران

پس از حمله آلمان به اتحاد جماهیر شوروی در تابستان ۱۹۴۱، موقعیت جغرافیایی ایران برای متفقین اهمیت فوق‌العاده‌ای پیدا کرد. ایران به یکی از مسیرهای اصلی انتقال تجهیزات و تدارکات به شوروی تبدیل شد. مسیری که بعدها «پل پیروزی» نام گرفت. فقط طی سال‌های ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ نزدیک به ۷.۹‌میلیون تن محموله از طریق ایران به شوروی منتقل شد که هزاران کامیون و هزاران هواپیما نیز در میان آنها بود. این نقش برای نتیجه جنگ اهمیت زیادی داشت، اما اقتصاد ایران هزینه آن را پرداخت. راه‌آهن، کامیون‌ها، جاده‌ها و بنادر کشور بیش از گذشته در خدمت انتقال تدارکات جنگی قرار گرفتند. در نتیجه، ظرفیت کمتری برای جابه‌جایی کالاهای مورد نیاز مردم باقی می‌ماند.

اما شاید بزرگ‌ترین هزینه اقتصادی جنگ برای مردم ایران از مسیر تورم منتقل شد. حضور نیروهای متفقین در ایران هزینه داشت. آنها برای پرداخت دستمزدها، خرید کالا و خدمات و تامین نیازهای خود به ریال احتیاج داشتند. همزمان دولت ایران نیز با کسری بودجه و ضعف نظام مالی روبه‌رو بود. نتیجه، افزایش شدید حجم پول بود. اسکناس و مسکوک در گردش بین سال‌های ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۴ پنج برابر شد. اما تولید کالا نه‌تنها با چنین سرعتی افزایش پیدا نکرد، بلکه جنگ عرضه بسیاری از کالاها را نیز محدود کرده بود. حاصل این ترکیب، تورمی بیش از ۳۳۲ درصد طی سه سال بود.

این تورم برای همه ایرانیان پیامد یکسانی نداشت. کسانی که کالا، زمین یا دیگر دارایی‌های واقعی داشتند، تا اندازه‌ای می‌توانستند خود را در برابر کاهش ارزش پول محافظت کنند. اما کارگران، کارمندان و حقوق‌بگیران با درآمد ثابت چنین امکانی نداشتند. قیمت‌ها سریع‌تر از دستمزدها افزایش می‌یافت و قدرت خرید خانوار کاهش پیدا می‌کرد. صنعت نیز از جنگ در امان نماند. بسیاری از کارخانه‌های ایجادشده در دهه ۱۳۱۰ به قطعات و مواد اولیه وارداتی نیاز داشتند. با مختل شدن تجارت خارجی، برخی کارخانه‌ها ناچار شدند تولید را کاهش دهند یا فعالیت خود را متوقف کنند. اما جنگ یک اثر متناقض نیز داشت. کاهش واردات به این معنا بود که برخی کالاهای خارجی دیگر در بازار وجود نداشتند یا بسیار گران شده بودند. این وضعیت برای تولیدکنندگان داخلی فرصتی ایجاد کرد تا بخشی از بازار را در اختیار بگیرند.

Lot_11599-2_(25132386755) copy

توسعه‌ای که متوقف شد

یکی دیگر از هزینه‌های کمتردیده‌شده جنگ، توقف روند توسعه بود. فرهاد دفتری در بررسی تاریخی برنامه‌ریزی توسعه در ایران نشان می‌دهد که پیش از جنگ تلاش‌هایی برای گسترش سرمایه‌گذاری‌های عمومی در حمل‌ونقل، صنعت و زیرساخت صورت گرفته بود، اما جنگ اولویت‌های دولت را تغییر داد. به جای پروژه‌های بلندمدت، مسائل فوری مانند تامین مواد غذایی، کنترل تورم، کسری بودجه و اداره شبکه حمل‌ونقل در صدر دستور کار قرار گرفتند. هزینه زندگی در سال‌های جنگ جهش کرد و بخش بزرگی از منابع و ظرفیت دولت صرف مدیریت بحران شد. با این حال، همین تجربه بعدها به تقویت اندیشه برنامه‌ریزی اقتصادی کمک کرد. در سال ۱۹۴۵ شورای عالی اقتصاد با هدف تهیه یک برنامه عمومی اقتصادی ایجاد شد و در سال‌های بعد ایده برنامه‌ریزی توسعه جدی‌تر شد. از این منظر، جنگ فقط پروژه‌های توسعه ایران را متوقف نکرد؛ ضعف توسعه بدون نهادهای پایدار، اقتصاد مقاوم و برنامه منسجم را نیز آشکار کرد.

درس‌های شهریور ۱۳۲۰

۸۵ سال از شهریور ۱۳۲۰ گذشته است، اما مهم‌ترین درس اقتصادی آن دوره همچنان قابل تامل است. امنیت یک کشور تنها به تعداد سربازان، تجهیزات نظامی یا قدرت ارتش وابسته نیست. رضاشاه بخش بزرگی از منابع عمومی را به ارتش اختصاص داده بود، اما هنگامی که شوک خارجی فرا رسید، آسیب‌پذیری اقتصاد، محدودیت زیرساخت‌ها و ضعف ظرفیت نهادی نیز خود را نشان داد. جنگ جهانی دوم نشان داد شوک نظامی خیلی زود می‌تواند به شوک اقتصادی تبدیل شود. اختلال در تجارت به کمبود مواد اولیه می‌انجامد، کمبود کالا قیمت‌ها را افزایش می‌دهد. تامین مالی هزینه‌های جنگی می‌تواند تورم را تشدید کند، نااطمینانی سرمایه‌گذاری را متوقف می‌کند و در نهایت، کاهش قدرت خرید بیشترین فشار را بر گروه‌هایی وارد می‌کند که کمترین امکان محافظت از خود را دارند.

شاید مهم‌ترین درس شهریور ۱۳۲۰ نیز همین باشد که تاب‌آوری اقتصادی بخشی جدایی‌ناپذیر از امنیت ملی است. کشوری که اقتصاد باثبات‌تر، تجارت گسترده‌تر، زیرساخت کارآمدتر، دولت توانمندتر و جامعه‌ای برخوردارتر دارد، در برابر شوک‌های بیرونی نیز قدرت بیشتری برای مقاومت خواهد داشت. تجربه شهریور نشان داد هنگامی که جنگ از مرز عبور می‌کند، نخستین صدای آن ممکن است صدای گلوله باشد، اما ماندگارترین اثرش اغلب در کارخانه‌ها، بازارها و سفره‌های مردم دیده می‌شود.