فشار جنگ هرمز بر پکن

همزمان با این فشار اقتصادی، در عرصه دیپلماسی نیز تحولی معنادار مشاهده می‌شود: مقام‌های چینی بارها از تمایل این کشور برای ایفای نقشی فعال‌تر در پایان‌دادن به تنش گفته‌اند؛ وزیر خارجه وانگ یی، به گفته سخنگوی وزارت خارجه چین، از آغاز جنگ بیش از ۳۰تماس تلفنی یا دیدار با مقام‌های منطقه‌ای داشته است. طبیعی است که بپرسیم آیا این دو روند -افزایش مکرر قیمت داخلی و افزایش فعالیت دیپلماتیک- به هم مرتبطند. پاسخ به این پرسش را نباید صرفا در نیت‌های سیاسی پکن، بلکه در صورت حساب سود و زیان شرکت‌های نفتی و پالایشگاه‌های چینی جست‌وجوکرد. برای همین، این گزارش به‌جای پرداختن به انگیزه‌های سیاسی، مسیر پول را ردیابی می‌کند: نفت از کجا کمتر پمپاژ می‌شود، چه کسی هزینه اضافی آن را می‌پردازد و این هزینه دقیقا پس از هفت‌ماه، چگونه سیاستگذار چینی را متقاعد ساخته تا نقش فعال تری در خاتمه مناقشات خلیج فارس ایفا کند.

کمبود خوراک پالایشگاه‌های مستقل

پاسخ را باید در رفتار پالایشگاه‌های مستقل چین، معروف به «تی‌پات‌ها»، جست‌وجو کرد. این پالایشگاه‌های کوچک -که یک‌پنجم واردات نفت خام چین را تشکیل می‌دهند- سال‌ها به نفت ارزان‌قیمت تولیدکنندگان تحریمی، به‌ویژه ایران و روسیه، متکی بوده‌اند. اما محاصره دریایی آمریکا صادرات ایران را محدود کرده و در همین حال، غول‌های دولتی چین -سینوپک و یولونگ پتروکمیکال- بخش عمده صادرات نفت روسی از پایانه کوزمینو در شرق دور را جذب کرده‌اند. نتیجه این دو فشار هم‌زمان، هجوم تی‌پات‌ها به بازار آزاد بوده: در هفته‌های اخیر، پالایشگاه‌های مستقل چین بیش از ۲۰‌میلیون بشکه نفت از غرب آفریقا، کانادا و کلمبیا خریداری و پریمیوم نقدی این محموله‌ها را به بالاترین سطح چند ماه اخیر رسانده‌اند. حتی الگوی حضور آنها در رویداد سالانه APPEC سنگاپور تغییر کرده: به گفته یک معامله‌گر ارشد، هیات تی‌پات‌ها امسال بزرگ‌تر و «کمتر تفریحی، بیشتر کاری» بوده، چون این پالایشگاه‌ها سال‌هاست چنین کمبود خوراکی را تجربه نکرده‌اند.

هزینه پنهان امنیت انرژی

اما فشار اقتصادی محدود به پالایشگاه‌های کوچک نیست. غول‌های دولتی چین -سینوپک، پتروچاینا و CNOOC از سال ۲۰۱۸، در چارچوب یک برنامه هفت‌ساله برای تقویت امنیت انرژی، بیش از ۲.۳تریلیون یوآن (۳۴۳‌میلیارد دلار) در حفاری داخلی هزینه کرده‌اند -در برابر تنها ۵۶‌میلیارد دلار سرمایه‌گذاری خارجی. ثمره این برنامه، افزایش تولید نفت داخلی چین از کف ۳.۵‌میلیون به حدود ۴.۵‌میلیون بشکه در روز بوده- رقمی که تنها معادل یک‌دهم واردات این کشور از خلیج‌فارس است. اما این امنیت، رایگان به‌دست نیامده: نقطه سربه‌سر میدان‌های نفتی خشکی پتروچاینا و سینوپک به‌طور میانگین حدود ۵۵دلار در هر بشکه است، در برابر ۳۷دلار برای نفت شیل آمریکا؛ به گفته چن لین، معاون موسسهRystad Energy، برخی میدان‌های خشکی پتروچاینا حتی با زیان کار می‌کنند، صرفا برای حفظ سطح تولید داخلی.

سقف قیمت، زیان واقعی

لایه سوم فشار، سیاست سقف قیمت داخلی است. پکن در مارس، همزمان با آغاز تهاجم آمریکا به ایران، قیمت داخلی سوخت را سقف‌گذاری و صادرات را ممنوع کرد؛ سیاستی که بعدها تا حدی تعدیل شد. هزینه این تصمیم در ترازنامه شرکت‌ها کاملا مشهود است: سینوپک، بزرگ‌ترین پالایشگر جهان، در سه‌ماه دوم امسال ۲‌میلیارد یوآن (۳۰۰‌میلیون دلار) زیان پالایشی ثبت کرد؛ درست در همان دوره‌ای که شرکت‌هایی مانند اکسون و شورون سودهای کلان جنگی گزارش می‌دادند. سهام هنگ‌کنگی سینوپک نیز ۱۰درصد افت کرده، در حالی‌که بیشتر شرکت‌های بزرگ نفت و گاز جهان از آغاز جنگ رشدی دورقمی داشته‌اند.

ابزارهای جذب شوک

سه دور متوالی افزایش قیمت خرده‌فروشی نشان می‌دهد ابزارهای جذب شوک چین -ذخایر راهبردی، سرکوب صادرات، سرمایه‌گذاری در تولید داخلی، تحمیل زیان به شرکت‌های دولتی- دیگر به‌تنهایی جوابگوی عبور از سد مشکلات نیستند. وقتی این ترکیب دیگر برای جذب هزینه هفت‌ماهه جنگ کافی نیست، بخشی از فشار اجتناب‌ناپذیر به مصرف‌کننده نهایی چینی منتقل می‌شود؛ همان چیزی که در تعدیل سوم قیمت رخ داد.

سناریوهای محتمل

نخست، اگر جنگ بدون توافق ادامه یابد، تحلیلگران انرژی انتظار دارند دور چهارم و پنجم تعدیل قیمت داخلی چین در ماه‌های آینده دور از انتظار نباشد. دوم، اگر تی‌پات‌ها با همین سرعت اخیر به خرید نقدی ادامه دهند، تحلیلگران بازار فیزیکی انتظار دارند پریمیوم گریدهای غیرخلیج‌فارسی همچنان بالا بماند. سوم، اگر زیان مالی غول‌های دولتی چین تکرار شود، برخی تحلیلگران احتمال می‌دهند پکن سیاست سقف قیمت را بیشتر تعدیل کند. چهارم، با توجه به آنکه چین اکنون بزرگ‌ترین خریدار باقی‌مانده نفت تخفیف‌دار ایران و روسیه است، برخی تحلیلگران بازار معتقدند وزن اقتصادی واقعی پکن در تعیین سرنوشت این جنگ، به‌مراتب بیشتر از بیانیه‌های دیپلماتیک محتاطانه‌اش است.

صورت‌حساب انباشته داخلی

اگر هفت ماه جنگ، تاکنون سه دور افزایش قیمت سوخت برای مصرف‌کننده چینی و یک زیان مستند پالایشی برای بزرگ‌ترین پالایشگر جهان به همراه داشته، از چه نقطه‌ای به بعد، همین صورت‌حساب انباشته داخلی -مستقل از هر محاسبه دیپلماتیک- به قوی‌ترین استدلال اقتصادی برای تمایل پکن به پایان سریع‌تر این جنگ تبدیل می‌شود؟ و اگر پالایشگاه‌های مستقل چین، دقیقا به‌دلیل محدودشدن دسترسی‌شان به نفت تخفیف دار ایران، اکنون در حال بالانگه‌داشتن پریمیوم نفت در بازارهای دوردست جهان هستند، آیا این به آن معناست که محدودیت صادراتی ایران، چنان هزینه‌ سنگینی را بر دوش بزرگ‌ترین مشتری خودش تحمیل کرده که سیاستگذار چینی را وادار کرده تا نقش فعال‌تری در پایان دادن به منازعات تنگه هرمز ایفا کند؟