بازی پکن در میدان جنگ

برخی کارشناسان معتقدند چین اگرچه تا سطح محدودی در ساحت سیاسی، از ایران حمایت می‌کند اما روابط گسترده اقتصادی این کشور با اعراب و آمریکا و همچنین تحریم‌های اقتصادی اعمال شده بر اقتصاد ایران، مانع از همکاری اقتصادی گسترده این کشور با ایران شده است.

 چین چگونه شوک بازار نفت را مهار کرد؟

چین با وجود آنکه بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان است، توانسته شوک ناشی از جنگ ایران و اختلال در بازار جهانی نفت را تا حد زیادی مهار کند. واردات نفت خام این کشور بین فوریه و ژوئن ۲۰۲۶ روزانه ۵.۸‌میلیون بشکه کاهش یافت که معادل افت ۴۸.۹ درصدی بود و حتی با افزایش واردات در ژوئیه، سطح خرید همچنان در پایین‌ترین حد نزدیک به یک دهه اخیر باقی ماند. این کاهش واردات، علاوه بر کاهش فشار بر بازار جهانی نفت، به محدود ماندن قیمت‌ها و در نتیجه کنترل تورم جهانی کمک کرده است. چین در سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۱۱‌میلیون بشکه نفت وارد می‌کرد که نیمی از آن از خاورمیانه، از جمله ایران، تامین می‌شد. با این حال، چند عامل به پکن اجازه داده است بدون ایجاد کمبود جدی در داخل، وابستگی خود را به واردات کاهش دهد.

نخست، محدودیت صادرات فرآورده‌های نفتی پس از آغاز جنگ، پالایشگاه‌های چین را به کاهش فعالیت واداشت. نرخ فعالیت ۴۹ پالایشگاه دولتی چین تا ماه مه به ۷۱.۶ درصد رسید که پایین‌ترین سطح از دوران همه‌گیری کرونا بود. تولید فرآورده‌های پالایش‌شده نفتی در نیمه نخست ۲۰۲۶ نیز ۵.۶درصد کاهش یافت و تولید محصولات پلاستیکی ۴.۹درصد پایین آمد. گسترش خودروهای برقی نیز تقاضای داخلی برای بنزین و گازوئیل را کاهش داده و فشار بر بازار نفت را کمتر کرده است.

دومین عامل، کاهش سفرهای هوایی بود. افزایش هزینه سوخت باعث گران‌تر شدن پروازها شد و تعداد مسافران پروازهای داخلی چین در ماه مه ۸ درصد و در ژوئن ۷ درصد نسبت به سال قبل کاهش یافت. در مقابل، راه‌آهن چین که عمدتا با برق تولیدشده از زغال‌سنگ و انرژی‌های تجدیدپذیر فعالیت می‌کند، توانست تقاضای حمل‌ونقل را بدون مصرف مستقیم نفت پاسخ دهد.

عامل مهم دیگر، استفاده گسترده چین از زغال‌سنگ برای تولید سوخت و مواد شیمیایی است. در سال ۲۰۲۴ حجم محصولاتی که از زغال‌سنگ تولید شد معادل پالایش حدود ۳۰۰‌میلیون بشکه نفت خام بود. در سین‌کیانگ نیز تولید نفتا و گازوئیل از زغال‌سنگ در سال ۲۰۲۵ تقریبا دو برابر شد. این ظرفیت پیش از جنگ ایجاد شده بود و در زمان افزایش قیمت نفت به یک حاشیه امن مهم برای اقتصاد چین تبدیل شد.

مهم‌ترین توضیح برای فاصله میان کاهش واردات و کاهش تقاضای واقعی، ذخایر عظیم نفت چین است. تحلیلگران کل ذخایر چین را بین یک تا ۱.۴‌میلیارد بشکه برآورد می‌کنند. پکن در سال ۲۰۲۵، پیش از آغاز جنگ، به‌طور متوسط روزانه ۱.۱‌میلیون بشکه نفت به ذخایر خود اضافه کرده بود. پس از آغاز جنگ نیز از نفت ذخیره‌شده استفاده کرد. از ابتدای ماه مه، حدود ۵۶‌میلیون بشکه از ذخایر تجاری و ۱۵‌میلیون بشکه از ذخایر پالایشگاه‌ها برداشت شد، درحالی‌که ذخایر راهبردی عمدتا دست‌نخورده باقی ماند. در نتیجه، چین توانسته با ترکیب کاهش تقاضا، افزایش استفاده از زغال‌سنگ، کاهش فعالیت پالایشگاه‌ها و برداشت حساب‌شده از ذخایر، شوک نفتی را بدون کاهش متناسب در مصرف داخلی مدیریت کند. این در حالی است که بر اساس داده‌های ورتکسا، ذخیره راهبردی نفت چین در محل، عمدتا دست‌نخورده باقی مانده است.

چین چگونه به جنگ می‌اندیشد؟

ژائو لانگ مدیر و پژوهشگر ارشد موسسه مطالعات بین‌المللی شانگهای در یک متن در اندیشکده بروکینگز در رابطه با استراتژی چین در قبال جنگ ایران می‌نویسد که برخلاف این فرض که موضع چین الزاما باید با واشنگتن در تضاد باشد، در واقع اشتراک منافع بیشتری بین چین و آمریکا در مقایسه با آنچه معمولا گفته می‌شود وجود دارد. رویکرد پکن را می‌توان بر اساس دو مجموعه سه‌گانه از اصول خلاصه کرد. در مساله هسته‌ای، چین بر عدم اشاعه، حق ایران برای استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای در چارچوب پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای و راه‌حل مذاکره‌شده به‌جای راه‌حل نظامی تاکید می‌کند.

درباره تنگه هرمز نیز چین بر آزادی و امنیت کشتیرانی، بازگشایی این آبراه از طریق ابزارهای سیاسی به‌جای نظامی و پرداختن به نگرانی‌های گسترده‌تر امنیتی و اقتصادی که در پس این رویارویی قرار دارند تاکید می‌کند. در سطح بنیادی، این اصول با اهداف آمریکا برای جلوگیری از اشاعه هسته‌ای، حفاظت از تجارت جهانی و در نهایت ایجاد ثبات در خلیج فارس ناسازگار نیستند. خود هرمز ظرفیت همکاری عملی را نشان می‌دهد. بحث درباره کنترل یک‌جانبه، دریافت هزینه عبور یا حتی اسکورت نظامی با ماهیت این تنگه به‌عنوان یک کالای عمومی جهانی در تضاد است و بعید است چنین وضعیتی همان نتیجه نهایی‌ای باشد که پکن و شاید واشنگتن نیز خواهان آن باشند.

پرسش دشوارتر، آینده اقتصادی ایران است. اگر واشنگتن واقعا از تغییر رژیم به‌عنوان یک هدف فاصله گرفته باشد، در نهایت باید مسیر معتبری برای بقای اقتصادی ایران فراهم کند. نوعی کاهش تحریم‌های آمریکا ضروری خواهد بود و چین احتمالا در بازسازی ایران پس از جنگ نقش مهمی ایفا خواهد کرد. به بیان دیگر، در پایان دادن به جنگ و احیای نظم منطقه‌ای، ممکن است فضای بیشتری برای همکاری عملی میان آمریکا و چین وجود داشته باشد تا آنچه هر دو طرف در حال حاضر حاضرند به‌صورت علنی بپذیرند. البته این اشتراک منافع محدودیت‌هایی دارد. اگر واشنگتن همچنان به دنبال فروپاشی ایران از طریق تشدید کارزار نظامی و گسترش دامنه حملات خود باشد و در نتیجه درگیری را بیش از پیش تشدید کند، این امر بدون تردید موضع کنونی و محاسبات راهبردی پکن را تغییر خواهد داد.

چه چیزی در پیش است؟

ژائو لانگ اشاره می‌کند که خاورمیانه پس از جنگ پیچیده‌تر خواهد شد، نه ساده‌تر. این درگیری این فرض را تضعیف کرده است که کشورهای خلیج فارس می‌توانند صرفا به‌عنوان پناهگاه‌های امن برای سرمایه، نیروی انسانی متخصص، زیرساخت‌های انرژی و تجارت جهانی عمل کنند. حتی کشورهایی که مستقیما در جنگ مشارکت نداشتند نیز ناچار شده‌اند درباره ارزش امنیتی ناشی از موقعیت جغرافیایی خود تجدیدنظر کنند. احتمالا نقش مطلوب چین بیشتر اقتصادی و دیپلماتیک خواهد بود، کمک به اتصال دوباره ایران به بازارهای منطقه‌ای، حمایت از احیای زیرساخت‌ها، تشویق گفت‌وگوی سیاسی و همکاری با دیگر کشورها برای کاهش خطر ازسرگیری درگیری.

جنگ خاورمیانه، بحران دریای سرخ، اختلالات دریای سیاه و نگرانی‌های تکرارشونده درباره کانال پاناما همگی این برداشت چینی را تقویت کرده‌اند که گلوگاه‌های مهم دریایی نباید به «ابزارهای اجبار ژئوپلیتیک» تبدیل شوند. از نگاه پکن، ارزش یک کریدور بزرگ دریایی در نهایت به توانایی جامعه بین‌المللی برای حفظ آن به‌عنوان مسیری باز، امن و قابل پیش‌بینی برای تجارت جهانی بستگی دارد. پکن همچنان درباره آنچه استفاده مهارنشده از قدرت آمریکا می‌داند نگران است، از جمله استفاده از نیروی نظامی و رویکردهای فزاینده تهاجمی نسبت به گلوگاه‌های راهبردی، منابع حیاتی و مسائل سیاسی در خارج از مرزهای آمریکا. اما چین همچنین می‌داند که عقب‌نشینی کامل آمریکا می‌تواند بی‌ثباتی‌ای ایجاد کند که خود چین ناچار به تحمل آن خواهد بود. بنابراین چین همچنان علاقه‌مند است که آمریکا کالاهای عمومی منطقه‌ای را فراهم کند، مشروط بر آنکه رهبری آمریکا با خویشتن‌داری بیشتری اعمال شود و بارها بحران‌های امنیتی جدید ایجاد نکند.

چین جنگی خطرناک را می‌بیند که برخی فرصت‌های راهبردی را ایجاد کرده، اما در عین حال خطرات اقتصادی و امنیتی قابل‌توجهی نیز به همراه آورده است. اولویت چین محدود کردن این خطرات، متنوع‌سازی وابستگی‌ها، حفظ گزینه‌های دیپلماتیک و پرهیز از گرفتار شدن در جنگ یک قدرت بزرگ دیگر است. نقشی که چین ترجیح می‌دهد ایفا کند محدودتر و شاید پایدارتر باشد این است: کاهش تنش، باز نگه داشتن کانال‌های ارتباطی، جلوگیری از گسترش بحران، حفظ باز بودن مسیرهای حیاتی دریایی و آماده بودن برای کمک هنگامی که طرف‌های درگیر سرانجام آماده برقراری صلح شوند. این رویکرد شاید چین را به «برنده» جنگ خاورمیانه تبدیل نکند. اما احتمالا تصویر دقیق‌تری از آنچه پکن معتقد است یک قدرت بزرگ مسوول باید انجام دهد ارائه می‌کند؛ آن هم زمانی که هزینه‌های بی‌ثباتی بسیار فراتر از میدان نبرد گسترش می‌یابد.