افول سیاست صنعتی و صعود صنعت سیاسی در پتروشیمی ایران

ریشه بخشی از چالش امروز را باید در افول تدریجی منطق سیاست صنعتی جست‌وجو کرد. سیاست صنعتی صرفا مجموعه‌ای از مجوزها، مشوق‌های سرمایه‌گذاری یا فهرستی از طرح‌های توسعه‌ای نیست؛ معماری بلندمدتی است که تعیین می‌کند چه خوراکی، با چه فناوری، در چه مقیاسی، در کدام جغرافیا، برای چه بازاری و تا کدام حلقه از زنجیره ارزش باید توسعه یابد. هرگاه این معماری تضعیف می‌شود، توسعه به مجموعه‌ای از پروژه‌های منفرد فروکاسته می‌شود؛ طرح‌هایی که شاید به‌تنهایی توجیه‌پذیر باشند، اما در کنار یکدیگر الزاما یک منظومه صنعتی رقابت‌پذیر، تاب‌آور و هم‌افزا نمی‌سازند. حاصل، توقف توسعه نیست، بلکه توسعه‌ای نامتوازن، پراکنده و کم‌عمق است؛ وضعیتی که می‌توان آن را «انتروپی صنعتی» نامید: پراکندگی سرمایه، خوراک، انرژی و فناوری بدون پیوند روشن با اهداف بلندمدت زنجیره ارزش.

صنعت سیاسی در برابر سیاست صنعتی

«صنعت سیاسی» الزاما صنعت بدون پروژه نیست؛ صنعت فاقد اولویت‌بندی منسجم است. در چنین صنعتی، تصمیم‌های توسعه‌ای بیش از آنکه بر پایه مزیت رقابتی، بهره‌وری، بازار، فناوری و افق بلندمدت اتخاذ شوند، تحت تاثیر ملاحظات کوتاه‌مدت، نهادی یا منطقه‌ای قرار می‌گیرند. پروژه ساخته می‌شود، ظرفیت ایجاد می‌شود و خوراک تخصیص می‌یابد، اما الزاما حلقه‌های مکمل زنجیره همپای آن توسعه نمی‌یابند. طرحی ممکن است از منظر محلی یا کوتاه‌مدت مطلوب باشد، اما با تراز واقعی خوراک، ظرفیت‌های موجود، تقاضای بازار، توان تامین مالی، فناوری و الزامات زنجیره پایین‌دستی سازگار نباشد. نتیجه، نه کمبود سرمایه، بلکه پراکندگی منابع کمیاب میان پروژه‌هایی است که لزوما بیشترین ارزش اقتصادی و صنعتی را خلق نمی‌کنند.

در نقطه مقابل، سیاست صنعتی یعنی انتخاب آگاهانه و هدفمند؛ مداخله‌‌ای هوشمند، شفاف و قابل ارزیابی برای هدایت سرمایه به سوی حلقه‌هایی که بیشترین ارزش افزوده، یادگیری فناورانه، تاب‌آوری و فرصت بازار را ایجاد می‌کنند. در چنین نگاهی، خوراک دیگر صرفا یک نهاده ارزان یا ابزار توزیع رانت نیست؛ اهرم سیاست صنعتی و خلق ارزش است. بنابراین تخصیص خوراک باید با عملکرد واقعی صنعت پیوند بخورد: ارزش افزوده، بهره‌وری، توسعه بازار، تکمیل زنجیره و تحقق تعهدات سرمایه‌گذاری. خوراک ارزان زمانی مزیت است که به مزیت رقابتی تبدیل شود؛ وگرنه تنها می‌تواند ظرفیت بیشتری به صنعتی بیفزاید که از پیش، بیش از ظرفیت، به معماری نیاز دارد.

از ظرفیت‌محوری به ارزش‌محوری

اگر قرار است منطق توسعه تغییر کند، معیار موفقیت نیز باید دگرگون شود. معیارهای جدید باید دست‌کم پنج محور اصلی را پوشش دهند:

نخست، بهره‌وری اقتصادی: ارزش افزوده و درآمد صادراتی به ازای هر تن خوراک، هر واحد انرژی و هر واحد سرمایه‌گذاری ثابت.

دوم، قابلیت اتکا: ضریب بهره‌برداری واقعی و پایدار، انعطاف‌پذیری خوراک و توان استمرار تولید در شرایط اختلال.

سوم، عمق زنجیره: سهم محصولات تخصصی و مهندسی، میزان تبدیل محصولات پایه به محصولات میانی و نهایی و همزمانی توسعه بالادست و پایین‌دست.

چهارم، تاب‌آوری در بازار: تنوع جغرافیایی و محصولی صادرات، کاهش وابستگی به یک بازار یا مسیر فروش و ایجاد ظرفیت‌های جایگزین برای ذخیره‌سازی، انتقال و مصرف.

پنجم، توان فناورانه: عمق داخلی‌سازی فناوری، کاتالیست و تجهیزات کلیدی، توسعه دانش بهره‌برداری، تحقیق‌وتوسعه، تحول دیجیتال و استفاده از ابزارهای نوین برای افزایش بهره‌وری عملیاتی.

بر این اساس، طرحی که صرفا به‌دلیل دسترسی به خوراک ارزان توجیه‌پذیر است، اما بازار مشخص، فناوری قابل دسترس، زنجیره پایین‌دستی و برنامه اجرایی روشنی ندارد، نباید هم‌تراز طرحی قرار گیرد که ارزش افزوده، صادرات پایدار، تنوع محصول و توان فناورانه خلق می‌کند. مساله، دیگر ساختن بیشتر نیست؛ انتخاب بهتر است.

بازآرایی معماری توسعه؛ نسخه خروج از صنعت سیاسی

گذار از «صنعت سیاسی» به «سیاست صنعتی» بیش از پروژه‌های تازه، به بازآرایی قواعد توسعه نیاز دارد؛ عبور از ظرفیت‌محوری به ارزش‌محوری، از پروژه‌محوری به زنجیره‌محوری و از تصمیم‌های مقطعی به معماری بلندمدت. این بازآرایی بر چهار ستون استوار است: 

نخست، اصلاح نظام تخصیص خوراک و مجوزها: خوراک باید از یک مزیت توزیعی به اهرم سیاست صنعتی بدل شود و تخصیص آن به شاخص‌هایی چون ارزش افزوده، بهره‌وری انرژی، پیشرفت واقعی پروژه، توسعه بازار، انتقال فناوری و تعهد به تکمیل زنجیره گره بخورد؛ نه صرفا به ظرفیت اسمی یا دریافت مجوز. 

دوم، بازآرایی سبد پروژه‌ها بر مدار زنجیره ارزش: توسعه زمانی معنا دارد که میان بالادست، میان‌دست و پایین‌دست توازن برقرار باشد. بازنگری در طرح‌های مجوزدار، توقف طرح‌هایی با عقب‌ماندگی قابل ملاحظه از برنامه اجرا، توقف پروژه‌های فاقد خوراک، فناوری، تامین مالی یا بازار مشخص و هدایت سرمایه به حلقه‌های دارای کمبود راهبردی، به‌ویژه در زنجیره پروپیلن، آروماتیک‌ها، الاستومرها و مواد شیمیایی ویژه، باید جایگزین تکرار ظرفیت‌های اشباع‌شده شود.

 سوم، شکل‌دهی خوشه‌های صنعتی و زیرساخت‌های نرم: مزیت رقابتی تنها درون حصار مجتمع‌ها خلق نمی‌شود.‌ هاب‌های پتروشیمی باید به شبکه‌ای از تامین‌کنندگان، صنایع پایین‌دستی، مراکز تحقیق‌وتوسعه، آزمایشگاه‌ها، خدمات مهندسی و شبکه‌های بازاریابی جهانی متصل شوند تا زنجیره ارزش از محصول پایه تا محصول تخصصی امتداد یابد. چهارم؛ استقرار حکمرانی داده و ارزیابی مستقل: بدون داده‌های شفاف، سیاست صنعتی به سلیقه تقلیل می‌یابد.

تراز خوراک، مصرف انرژی، ظرفیت واقعی، پیشرفت پروژه، بهره‌وری و وضعیت بازار باید به‌صورت مستمر پایش و مبنای تصمیم‌گیری و پاسخگویی قرار گیرد. مساله پتروشیمی ایران کمبود منابع نیست؛ مساله، معماری تخصیص منابع است. خوراک، سرمایه و انرژی زمانی به مزیت رقابتی تبدیل می‌شوند که با فناوری، بازار، زیرساخت و زنجیره پایین‌دستی در یک منظومه منسجم پیوند بخورند. از این منظر، آینده پتروشیمی ایران نه در ساختن بیشتر، بلکه در انتخاب بهتر رقم می‌خورد؛ جایی که «صنعت سیاسی» جای خود را به «سیاست صنعتی» می‌دهد و معیار توسعه، از تعداد پروژه‌ها و ظرفیت اسمی به ارزش، فناوری، تاب‌آوری و رقابت‌پذیری خلق‌شده تغییر می‌کند. در نهایت، پرسش این نیست که پتروشیمی ایران چقدر بزرگ شده است، بلکه چقدر عمیق، رقابت‌پذیر و ارزش‌آفرین شده است.

*  کارشناس پتروشیمی