ظرفیت واقعی صادرات جاسک حدود ۳۵۰هزار بشکه در روز برآورد میشود
خارک؛ دماسنج بازار نفت
اهمیت خارک از همینجا ناشی میشود؛ این جزیره حلقه اتصال تولید نفت ایران به بازار جهانی و بخشی از درآمدهای ارزی کشور است. بنابراین اختلال در بارگیری فقط به معنای تاخیر چند نفتکش نیست؛ تداوم بیش از حد این وضعیت میتواند زنجیرهای از پیامدها را از مدیریت ذخایر و افت تولید گرفته تا اختلال در برنامه صادرات و درآمدهای نفتی ایجاد کند. به همین دلیل، در مقطع فعلی برای سنجش وضعیت صادرات نفت ایران، صرفا نباید به رقم تولید نگاه کرد. شاخص تعیینکننده، بازگشت بارگیری منظم نفتکشها در خارک است. فعال شدن دوباره اسکلهها میتواند بخشی از فشار موجود را به سرعت کاهش دهد؛ اما ادامه خالی ماندن پایانهها و افزایش شمار نفتکشهای منتظر یعنیکاهش فروش طلای سیاه. خارک طی دههها مهمترین پایانه صادرات نفت خام ایران بوده و موقعیت آن بهدلیل دسترسی به آبهای عمیق و امکان پهلوگیری نفتکشهای بزرگ، بهسادگی قابل جایگزینی با مسیرهای دیگر از جمله خط لوله گوره-جاسک نیست. همین ویژگی باعث شده است که هرگونه اختلال در فعالیت این پایانه، فراتر از یک مشکل عملیاتی تلقی شود. خط لوله هزار کیلومتری گوره–جاسک که از تاسیسات گوره در استان بوشهر شروع و تا پایانه کوه مبارک در بندر جاسک در استان هرمزگان در ساحل دریای عمان امتداد مییابد با هدف انتقال روزانه یکمیلیون بشکه نفت خام و صادرات آن بدون عبور از تنگه هرمز احداث شد. با این حال، ظرفیت عملیاتی پایانه کوه مبارک همچنان محدود است؛ از ۲۰مخزن پیشبینیشده حدود ۱۰مخزن تکمیل شده و تنها یک سکوی بارگیری فعال است. بر این اساس، ظرفیت واقعی صادرات جاسک حدود ۳۰۰ تا ۳۵۰هزار بشکه در روز برآورد میشود. گزارشهای مبتنی بر دادههای ماهوارهای و ردیابی دریایی حاکی از آن است که فعالیت بارگیری نفتکشها در خارک کاهش یافته و همچنین نفتکشهایی در محدوده اطراف جزیره دیده میشوند که در انتظار تعیین تکلیف شرایط عملیاتی و امنیتی هستند. این وضعیت یک تفاوت مهم با حمله مستقیم به تاسیسات نفتی دارد: ممکن است نفت در مخازن، خطوط انتقال یا حتی روی نفتکشها وجود داشته باشد، اما امکان تبدیل آن به صادرات منظم وجود ندارد. در چنین شرایطی، گلوگاه اصلی نه الزاما تولید، بلکه دسترسی به بازار است.
آنچه وضعیت کنونی خارک را پیچیده میکند این است که اختلال صادراتی الزاما به معنای از بین رفتن ظرفیت تولید یا تخریب کامل زیرساختهای نفتی نیست. در شرایط جنگی، مالکان نفتکش، بیمهگران، خدمه کشتیها و معاملهگران همگی ریسکهای امنیتی و حقوقی بیشتری را در محاسبات خود وارد میکنند. در نتیجه، حتی اگر اسکله و تجهیزات پایانه از نظر فنی آماده بارگیری باشند، نبود اطمینان درباره امنیت مسیر میتواند مانع ورود و تردد نفتکش شود. این همان نقطهای است که ریسک ژئوپلیتیک به اختلال در کسب درآمد ارزی منجر میشود. هر نفتکشی که وارد خارک نمیشود، تنها یک محموله از دسترفته نیست، بلکه به معنای تاخیر در دریافت درآمد صادراتی و افزایش فشار بر ظرفیت ذخیرهسازی نیز هست. تجربه ماههای گذشته نیز نشان داده که در دورههایی که محدودیتهای دریایی کاهش یافته، سرعت بارگیری نفت ایران نیز شتاب بیشتری گرفته است. رویترز پیشتر گزارش داده بود که محاصره دریایی آمریکا باعث انتقال بخشی از نفت ایران به ذخیرهسازی شناور و افزایش موجودی نفت روی نفتکشها شده است. اگر صادرات برای مدت کوتاهی متوقف شود، تولیدکننده میتواند از ذخایر خشکی و شناور برای مدیریت شرایط استفاده کند. اما این راهحل دائمی نیست. تداوم اختلال، به تدریج ظرفیت ذخیرهسازی را محدود میکند و در صورت پر شدن مخازن، فشار بیشتری بر برنامه تولید وارد خواهد شد. در چنین شرایطی، کاهش تولید میتواند به گزینهای ناگزیر تبدیل شود؛ زیرا تولید نفت بدون امکان انتقال و ذخیرهسازی نامحدود قابل ادامه نیست. از این منظر، زمان یکی از مهمترین متغیرهای بحران خارک است. یک توقف چندروزه با توقف چند هفتهای یا چندماهه آثار یکسانی ندارد. هرچه مدت اختلال در تردد بیشتر شود، مساله از «تاخیر در صادرات» به «اختلال در زنجیره تولید و صادرات» نزدیکتر میشود. این مساله برای ایران اهمیت دارد؛ زیرا درآمدهای نفتی همچنان یکی از منابع اصلی تامین ارز کشور است. لذا کاهش بارگیری در خارک میتواند در نهایت بر جریان نقدی حاصل از صادرات، توان تامین هزینههای ارزی و برنامه مالی دولت اثر بگذارد.
هرمز؛ گلوگاه دوم
البته خارک را نمیتوان جدا از تنگه هرمز تحلیل کرد. حتی اگر پایانه نفتی آماده بارگیری باشد، نفتکش باید بتواند محموله را از خلیجفارس خارج کند. تنگه هرمز پیش از آغاز جنگ یکی از مهمترین مسیرهای انرژی جهان بود و بخش بزرگی از نفت و LNG تجارتشده جهان از آن عبور میکرد. بنابراین، امنیت خارک و امنیت هرمز دو حلقه از یک زنجیره واحد هستند. به همین دلیل، هرگونه توافق سیاسی یا نظامی که عبور نفتکشها را تسهیل کند، میتواند اثر خود را ابتدا در رفتار کشتیرانی و سپس در آمار بارگیری خارک نشان دهد. برعکس، تداوم محدودیتهای دریایی میتواند فاصله میان ظرفیت تولید و صادرات ایران را افزایش دهد. اختلال در صادرات ایران در عین حال مسالهای فراتر از بازار داخلی است. نفت ایران، بهویژه برای پالایشگران آسیایی، بخشی از عرضه بازار جهانی را تشکیل میدهد و کاهش دسترسی به این بشکهها میتواند ریسک عرضه را افزایش دهد. البته شدت اثر آن بر بازار جهانی به این بستگی دارد که چه میزان از صادرات ایران واقعا متوقف شود و سایر تولیدکنندگان تا چه اندازه بتوانند این کاهش را جبران کنند. در بازار نفت، اما فقط بشکههای از دسترفته اهمیت ندارند؛ احتمال از دست رفتن بشکههای آینده نیز قیمتساز است. به همین دلیل، حتی پیش از آنکه اختلال صادرات ایران به کمبود فیزیکی گسترده تبدیل شود، افزایش ریسک امنیتی در خارک و مسیرهای صادراتی میتواند حقبیمه ژئوپلیتیک نفت را افزایش دهد.
چین؛ مهمترین مشتری در معرض ریسک
در میان خریداران نفت ایران، چین اهمیت ویژهای دارد. بخش عمده صادرات نفت ایران در سالهای اخیر راهی بازار چین شده و پالایشگران این کشور از مهمترین مصرفکنندگان نفت ایران بودهاند. به همین دلیل، اختلال در بارگیری خارک مستقیما بر برنامه تامین برخی پالایشگران آسیایی نیز اثر میگذارد. با این حال، بازار جهانی نفت سازوکارهای جایگزینی دارد. پالایشگران میتوانند بخشی از کمبود را از سایر تولیدکنندگان تامین کنند؛ هرچند جایگزینی فوری همه محمولهها، بهویژه در شرایطی که مسیرهای دریایی نیز تحت فشار هستند، ساده نیست. بنابراین، اهمیت صادرات ایران بیش از آنکه فقط به حجم نفت مربوط باشد، به زمانبندی و شرایط بازار نیز وابسته است.
نقطه تعیینکننده؛ بازگشت بارگیری
در شرایط فعلی، برای ارزیابی آینده صادرات نفت ایران، چند شاخص اهمیت بیشتری از سایر متغیرها دارند: تعداد نفتکشهای حاضر در اطراف خارک، میزان بارگیری روزانه، وضعیت مخازن ذخیرهسازی، حرکت نفتکشهای حامل نفت ایران و مهمتر از همه، وضعیت تردد در تنگه هرمز. در صورت کاهش تنش و ایجاد تضمینهای عملی برای عبور نفتکشها، احتمالا نخستین واکنش بازار در خارک دیده خواهد شد: بازگشت نفتکشها به اسکله و ازسرگیری بارگیری. این اتفاق میتواند بخشی از فشار ایجادشده بر ذخایر و تولید را کاهش و درآمد صادراتی ایران را دوباره فعال کند؛ اما سناریوی مقابل نیز اهمیت زیادی دارد. اگر محدودیتهای دریایی ادامه پیدا کند و پایانههای خارک همچنان با ظرفیت پایین فعالیت کنند، فشار به تدریج از بخش صادرات به ذخیرهسازی، سپس تولید و در نهایت درآمدهای نفتی منتقل خواهد شد.
دو مسیر پیش روی خارک
در نهایت، آینده صادرات نفت ایران را میتوان در دو مسیر اصلی خلاصه کرد. مسیر نخست، کاهش تنش و بازگشت امنیت کشتیرانی است. در این حالت، نفتکشهای منتظر میتوانند وارد چرخه بارگیری شوند، ذخایر به بازار منتقل شود و بخشی از اختلال صادراتی در مدت نسبتا کوتاهی جبران شود. مسیر دوم، تداوم محدودیتهای دریایی و امنیتی است. در این سناریو، هر روز توقف بارگیری اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا ظرفیت ذخیرهسازی محدود است و فشار بر تولید و درآمدهای صادراتی افزایش خواهد یافت. از این منظر، خارک اکنون فقط یک پایانه صادراتی نیست؛ دماسنج صادرات نفت ایران است. اگر اسکلهها دوباره پر از نفتکش شوند، نشانهای از کاهش فشار بر زنجیره صادرات خواهد بود. اما اگر پایانهها خالی بمانند و صف نفتکشها طولانیتر شود، بازار باید احتمال ورود بحران صادراتی ایران به مرحلهای عمیقتر را جدیتر بگیرد. در نهایت، اثر این وضعیت بر قیمت جهانی نفت نیز به چند متغیر کلیدی وابسته است: مدت زمان اختلال در بارگیری خارک، وضعیت عبور نفتکشها از تنگه هرمز، ظرفیت جبرانی تولیدکنندگان دیگر، سطح ذخایر جهانی و واکنش خریداران آسیایی. از این منظر، خارک اکنون نه فقط نقطه حساس صادرات نفت ایران، بلکه یکی از مهمترین نقاط رصد بازار جهانی نفت است.