نفت در محاصره دو تنگه

اگر هرمز دروازه خروج نفت خلیج‌فارس است، باب‌المندب دروازه ورود بخش مهمی از نفت و تجارت دریایی به دریای سرخ و مسیر کانال سوئز است. تفاوت مهم اما اینجاست که باب‌المندب در ماه‌های گذشته، همزمان با اختلال در هرمز، به یکی از مسیرهای جایگزین بازار نفت تبدیل شده بود. اکنون بازار نگران است همان مسیری که بخشی از فشار بحران هرمز را تحمل کرد، خود به نقطه بعدی بحران تبدیل شود.  این نگرانی پس از آن افزایش یافت که ایران نسبت به بسته شدن «دیگر مسیرهای صادراتی مورد استفاده آمریکا و متحدانش» هشدار داد. تحلیلگران این پیام را نشانه‌ای از احتمال گسترش فشار بر مسیرهای دریایی خارج از خلیج‌فارس می‌دانند؛ به‌ویژه باب‌المندب که نیروهای حوثی یمن پیش از این توانایی خود برای مختل کردن کشتیرانی در آن را نشان داده‌اند. یک مقام ارشد حوثی نیز هشدار داده در صورت ادامه حملات عربستان به یمن، این گروه آماده بستن باب‌المندب است.

اهمیت باب‌المندب برای نفت

باب‌المندب آبراهی باریک میان یمن در شبه‌جزیره عربستان و جیبوتی و اریتره در شاخ آفریقاست. این تنگه خلیج عدن و اقیانوس هند را به دریای سرخ متصل می‌کند. کشتی‌هایی که از آسیا و خاورمیانه به سمت کانال سوئز و سپس اروپا حرکت می‌کنند، باید از این گذرگاه عبور کنند. به زبان ساده، باب‌المندب «دروازه جنوبی دریای سرخ» است. اگر این دروازه ناامن شود، دسترسی مستقیم کشتی‌ها از اقیانوس هند به کانال سوئز مختل خواهد شد. راه جایگزین وجود دارد، اما بسیار طولانی‌تر است. نفتکش‌ها و کشتی‌های تجاری باید مسیر خود را به سمت جنوب آفریقا تغییر دهند و دماغه امید نیک را دور بزنند. این تغییر مسیر زمان سفر را افزایش می‌دهد، کشتی بیشتری برای انتقال همان حجم کالا نیاز دارد و هزینه سوخت، اجاره نفتکش و بیمه را بالا می‌برد. همین اتفاق پس از آغاز حملات حوثی‌ها به کشتی‌های تجاری در پی جنگ غزه در سال۲۰۲۳ رخ داد. شرکت‌های بزرگ کشتیرانی مسیر دریای سرخ را ترک کردند و کشتی‌های خود را به جنوب آفریقا فرستادند. بنابراین تهدید امروز باب‌المندب برای بازار یک سناریوی ناشناخته نیست؛ بازگشت خطری است که صنعت کشتیرانی قبلا هزینه آن را پرداخته است.

مقایسه هرمز و باب‌المندب

مقایسه هرمز و باب‌المندب تفاوت نقش این دو تنگه در بازار انرژی را روشن‌تر می‌کند. هرمز از نظر حجم نفت عبوری مهم‌تر است. در شرایط عادی حدود ۲۰‌میلیون بشکه نفت و فرآورده در روز از این تنگه عبور می‌کند؛ معادل حدود یک‌پنجم مصرف جهانی مایعات نفتی. بخش مهمی از صادرات عربستان، عراق، امارات، کویت، قطر و ایران به این آبراه وابسته است. بنابراین اختلال در هرمز می‌تواند مستقیما نفت را در داخل خلیج فارس حبس کند. نفت تولید شده است، اما نفتکش نمی‌تواند آن را به بازار جهانی برساند. اگر مخازن ذخیره پر شوند، تولیدکنندگان حتی ممکن است مجبور به کاهش تولید شوند؛ همان اتفاقی که در بحران اخیر بخشی از عرضه خلیج‌فارس را از بازار خارج کرد.

باب‌المندب نقش متفاوتی دارد. بسته شدن این تنگه لزوما نفت را در میدان‌های تولید حبس نمی‌کند، اما مسیر انتقال آن را مختل می‌کند. نفتکش می‌تواند مسیر دیگری انتخاب کند، اما باید هزاران کیلومتر بیشتر حرکت کند. به همین دلیل می‌توان گفت هرمز بیش از هر چیز «ریسک عرضه» ایجاد می‌کند، درحالی‌که باب‌المندب ابتدا «ریسک حمل‌ونقل» و افزایش هزینه را به بازار تحمیل می‌کند. با این حال، در شرایط کنونی این تفاوت در حال کمرنگ شدن است؛ زیرا باب‌المندب پس از بحران هرمز به بخشی از مسیر جایگزین نفت خلیج فارس تبدیل شده است.

چرا باب‌المندب امروز مهم‌تر شده؟

پاسخ این پرسش را باید در جنگ اخیر و اختلال تردد در هرمز جست‌وجو کرد. با کاهش شدید صادرات نفت از خلیج‌فارس، عربستان انتقال نفت از شرق این کشور به سواحل دریای سرخ را افزایش داد. خط لوله شرق به غرب عربستان می‌تواند نفت را از مناطق تولیدی نزدیک خلیج فارس به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل کند. این خط لوله دقیقا برای کاهش وابستگی عربستان به هرمز اهمیت دارد. ریاض می‌تواند نفت را به جای عبور از خلیج فارس، در ینبع بارگیری کند. اما اهمیت باب‌المندب به مقصد نفت بارگیری‌شده در بندر ینبع بستگی دارد. نفتکش‌هایی که از ینبع راهی اروپا می‌شوند، مسیر شمال دریای سرخ و کانال سوئز را در پیش می‌گیرند و از باب‌المندب عبور نمی‌کنند.

در مقابل، محموله‌های عازم بازارهای آسیایی باید به سمت جنوب دریای سرخ حرکت کرده و برای رسیدن به اقیانوس هند از باب‌المندب بگذرند. بنابراین، ناامن شدن این تنگه بیش از همه صادرات نفت از مسیر دریای سرخ به آسیا را تحت فشار قرار می‌دهد. به همین دلیل، باب‌المندب به‌ویژه برای جریان نفت میان دریای سرخ و آسیا اهمیت دارد. بحران هرمز این اهمیت را افزایش داده است. هرچه عربستان و دیگر عرضه‌کنندگان برای دور زدن هرمز بیشتر به مسیر دریای سرخ متکی شوند، امنیت باب‌المندب نیز برای بازار نفت مهم‌تر می‌شود. به بیان دیگر، بحران یک تنگه به‌طور ناخواسته ارزش راهبردی تنگه دوم را افزایش داده است.

افزایش دوبرابری نفت عبوری

نشانه این تغییر را می‌توان در آمار جریان نفت مشاهده کرد. بر اساس داده‌های کپلر که در گزارش‌های تحلیلی بازار منعکس شده، صادرات نفت خام و فرآورده از باب‌المندب از حدود ۴‌میلیون بشکه در روز در فوریه، پیش از آغاز جنگ، به حدود ۷‌میلیون بشکه در روز در آوریل افزایش یافت. به این ترتیب، حجم جریان نفت از این آبراه تقریبا دوبرابر شد. این جهش یک پیام روشن داشت؛ بازار جهانی نفت برای جبران بخشی از اختلال هرمز، فشار بیشتری بر مسیر دریای سرخ وارد کرده است. باب‌المندب دیگر فقط یکی از گذرگاه‌های تجارت جهانی نبود، بلکه به بخشی از سازوکار جبران بحران عرضه خلیج فارس تبدیل شد. اکنون همین افزایش وابستگی، آسیب‌پذیری بازار را بیشتر کرده است. اگر باب‌المندب نیز با اختلال طولانی روبه‌رو شود، یکی از مهم‌ترین مسیرهایی که در ماه‌های گذشته به کاهش فشار بحران هرمز کمک کرده بود، تضعیف خواهد شد.

احتمال گسترش بحران

برنت در روزهای اخیر بار دیگر به محدوده بالای ۸۵دلار در بشکه بازگشته است. تشدید حملات میان ایران و آمریکا و کاهش تردد در هرمز همچنان مهم‌ترین عامل افزایش قیمت است؛ اما بازار اکنون یک ریسک تازه را نیز زیر نظر دارد؛ احتمال گسترش بحران به باب‌المندب. در سال‌های گذشته، بازار جهانی انرژی تلاش کرده با توسعه خطوط لوله، افزایش ذخایر راهبردی و متنوع کردن منابع عرضه، آسیب‌پذیری خود در برابر بحران‌های منطقه‌ای را کاهش دهد. با این حال، جغرافیا هنوز یکی از مهم‌ترین محدودیت‌های تجارت نفت است. هرمز و باب‌المندب این واقعیت را به‌خوبی نشان می‌دهند. یکی نفت خلیج‌فارس را به جهان متصل می‌کند و دیگری دریای سرخ را به اقیانوس هند. بحران هرمز باعث شد باب‌المندب به مسیر تنفسی بازار تبدیل شود. اکنون اگر جبهه دوم در جنوب دریای سرخ باز شود، جهان نه فقط با اختلال در مسیر اصلی نفت خلیج فارس، بلکه با تهدید یکی از راه‌های جبران همان اختلال روبه‌رو خواهد شد. به همین دلیل، خطر باب‌المندب امروز بیشتر از تعداد بشکه‌هایی است که از آن عبور می‌کند. بازار نفت از بسته شدن یک تنگه آسیب دیده است؛ بسته شدن یا ناامن شدن تنگه دوم می‌تواند بخشی از راه فرار بازار از بحران اول را نیز ببندد.