اخیرا مرکز هوش مصنوعی استنفورد، انتشار یک نامه سرگشاده را هدایت کرد که توجه زیادی به خود جلب کرد. این نامه که بهطرز تحسینبرانگیزی مختصر است، با این جمله آغاز میشود: «هوش مصنوعی ممکن است تحولی بیسابقه در اقتصاد ما ایجاد کند... و ممکن است خطراتی از جمله جابهجایی گسترده مشاغل به همراه داشته…
دکتر حسین راغفر از جمله اقتصاددانانی است که در سالهای اخیر با صراحت درباره فقر، نابرابری، رانت، کاهش قدرت خرید مردم، بیثباتی اقتصادی و پیامدهای اجتماعی سیاستهای اقتصادی سخن گفته است. شاید بتوان گفت یکی از مهمترین ویژگیهای دیدگاه او این است که اقتصاد را صرفا مجموعهای از اعداد و شاخصها…
در جریان انقلاب فرانسه، مقامات پاریس برای اطمینان از اینکه مردم گرسنه نمانند، به «مجموعهای از اقدامات برای تثبیت قیمتها و کنترل مواد غذایی» روی آوردند. اما این اقدامات آنگونه که برنامهریزی شده بود، نتیجه نداد.
کمتر آرمان سیاسیای را میتوان یافت که برنی سندرز، سیاستمدار آمریکایی آنقدر چپگرا که میتوانست در اروپا بهعنوان یک میانهرو وارد رقابت انتخاباتی شود، و چارلی کرک، چهره آتشین و ترامپیست محافظهکار، را با یکدیگر متحد کند. بااینحال، یکی از معدود نقاط توافق عجیب میان این دو، جذابیت سوئد بود.
آیا قوانین زیستمحیطی پایان اقتصاد واحد را رقم خواهند زد؟
پس از جنگ جهانی دوم، گروهی از کشورهای اروپایی ایدهای برای بازسازی اقتصادهای خود داشتند: موانع تجاری میان یکدیگر را با حذف تعرفههای گمرکی از میان بردارند و اجازه دهند کالاها، مردم، خدمات و سرمایه آزادانه جابهجا شوند. ایده ایجاد یک بازار واحد سرانجام به واقعیت تبدیل شد و به یکی از بزرگترین دستاوردهای اروپا در قرن بیستم بدل گشت. از سال ۱۹۹۳، یک صاحب کسبوکار کوچک در هر یک از کشورهای عضو اتحادیه اروپا میتوانست محصولات خود را به کشور عضو دیگری بفروشد، بدون آنکه در هر مرز با موانع جدید بوروکراتیک یا مالی مواجه شود. از آن پس، اندازه بالقوه یک کسبوکار دیگر صرفا به اندازه کشوری که در آن مستقر بود، وابسته نبود.