در فضای تصمیمگیری و تصمیمسازی اقتصادی کشور، همواره یکی از مناقشهبرانگیزترین موضوعات، دوگانه حرکت به سمت سیاستهای مبتنی بر تجارت آزاد در برابر اعمال سیاستها و مداخلات حمایتگرایانه در حوزه سیاستهای تجاری-صنعتی بوده است. این دوگانه بهطور خاص در مقاطعی که نظام سیاستگذاری در آستانه تصمیمگیری درباره سطح و شیوه اعمال سیاستهای تعرفهای، محدودیتهای تجاری و تعیین تکلیف الزامات قانونی نظیر ماده ۵ و ماده ۱۶ قانون حداکثر استفاده از توان تولیدی و خدماتی کشور قرار میگیرد، اهمیت مضاعف مییابد. بحث در خصوص این دوگانه در میان اقتصاددانان نیز با هیچگونه اجماعی همراه نبوده است.