معمار چرخش قاطع هند

دو نفر نقشی کلیدی و محوری در نجات هند از این بحران داشتند: منموهان سینگ (Manmohan Singh)، وزیر دارایی وقت و مونتک سینگ آهلووالیا (Montek Singh Ahluwalia)، سیاستگذار کهنه‌کاری که همه او را به نام «مونتک» می‌شناختند. آنها به جای آنکه با این بحران صرفا به چشم یک فاجعه برخورد کنند که باید مدیریت شود، از آن به عنوان یک فرصت طلایی برای بازسازی و نوسازی ساختار اقتصادی کشور استفاده کردند. هدف بلندمدت آنها این بود که دست کنترل‌های دولتی به جامانده از دوران سوسیالیستی را از سر اقتصاد کوتاه کنند، کسب‌وکارهای خصوصی و سرمایه‌گذاری خارجی را تشویق نمایند و درهای هند را به روی تجارت جهانی بگشایند. اما با خالی شدن ذخایر ارزی، هند در قدم اول باید از ورشکستگی و نکول (عدم پرداخت دیون) جلوگیری می‌کرد. کشور برای دریافت کمک به صندوق بین‌المللی پول (IMF) متوسل شد و در یکی از ماندگارترین صحنه‌های این بحران، بخشی از ذخایر طلای خود را برای تامین نقدینگی فوری، با هواپیما و کشتی به خارج از کشور فرستاد.

مونتک آخرین پرده از این ماجرای پراتفاق را این‌گونه به یاد می‌آورد: درحالی‌که کامیون حامل ذخایر طلای هند با صدای مهیب به سمت فرودگاه حرکت می‌کرد، ناگهان یکی از لاستیک‌هایش پنچر شد! سیاستگذاران در دفتر کار خود با اضطراب و نگرانی به گزارش‌های رادیویی گوش می‌دادند و اصلا مطمئن نبودند که این محموله حیاتی به موقع به فرودگاه می‌رسد یا نه. مونتک در مصاحبه‌ای با نشریه «Finance & Development» گفت: «خوشبختانه توانستند لاستیک را تعویض کنند و محموله گران‌بها خیلی زود راهی لندن شد.»

حتی پیش از بروز این بحران، مونتک چشم‌انداز بلندپروازانه‌تری برای آینده هند ترسیم کرده بود. در سال ۱۹۹۰، او طرح و نقشه راهی برای تبدیل هند از یک اقتصاد دستوری و کاملا کنترل‌شده به یک اقتصاد بازاری و یکپارچه با جهان تدوین کرد. این سند که به طور ناشناس لو رفت، به سرعت به «پروژه M» معروف شد. همان‌طور که سوامیناتان آیار (روزنامه‌نگار سرشناس) اشاره کرد، در آن زمان تنها یک سیاستگذار وجود داشت که تجربه علمی و اعتمادبه‌نفس فکری لازم برای نوشتن چنین طرح بزرگی را در خود داشته باشد.

بسیاری از اصلاحاتی که پس از بحران ۱۹۹۱ به اجرا درآمدند، ردپای پررنگ «پروژه M» را بر خود داشتند. مونتک بعدها این اصلاحات را به عنوان «چرخشی قاطع و عبور از تفکر کنترل‌گری دولتی» توصیف کرد؛ هرچند یادآور شد که در یک نظام دموکراتیک، پیشرفت ناچارا باید گام‌به‌گام و تدریجی باشد. او در این باره می‌گفت: «دلایل و منطق خوبی برای تدریج‌گرایی وجود دارد، اما من معتقدم ما باید بسیار سریع‌تر حرکت می‌کردیم.»

مارتین ولف، تحلیلگر برجسته روزنامه فایننشال تایمز، «پروژه M» را سندی توصیف کرد که «هند را به مسیر رشد اقتصادی بالاتری هدایت کرد». هنگامی که مجله تایم در سال ۲۰۰۷ به معرفی تاثیرگذارترین چهره‌های هند پرداخت، از مونتک به عنوان «مغز متفکر» دولت یاد کرد و نوشت که اثر انگشت او روی تقریبا تمام طرح‌ها و اصلاحات بزرگ کشور دیده می‌شود. چهار سال بعد، دولت هند به پاس خدمات ارزشمند او در عرصه سیاستگذاری عمومی، نشان «پادما ویبوشان» (the Padma Vibhushan)، دومین نشان عالی شهروندی این کشور را به او اهدا کرد.

مونتک هرگز مشهورترین اصلاحگرای هند یا قدرتمندترین سیاستمدار آن نبود؛ اما در بخش عمده‌ای از دورانی که هند از یک اقتصاد به شدت کنترل‌شده به یکی از سریع‌ترین اقتصادهای در حال رشد جهان تبدیل می‌شد، او تقریبا در تمامی لحظات مهم نقش داشت؛ معمولا پشت صحنه و تقریبا همیشه در حال چانه‌زنی و استدلال برای ایجاد تغییر.

سورجیت بهالا، اقتصاددان هندی، می‌گوید: «اصلاحات اقتصادی یک تلاش تیمی و دسته‌جمعی است، اما این پایداری، سرسختی و چشم‌انداز روشن مونتک بود که به ما کمک کرد از پس این کار بزرگ برآییم».

آن کروگر، اقتصاددان برجسته آمریکایی، دوران همکاری خود با مونتک را در زمان اصلاحات به یاد می‌آورد و می‌گوید: «او یکی از بهترین اقتصاددانانی است که می‌شناسم که هم‌زمان یکی از زبده‌ترین و توانمندترین دیوان‌سالاران (تکنوکرات‌ها) نیز بوده است.» بسیاری از اقتصاددانان می‌دانستند که چه کاری باید انجام شود، اما در برابر موانع سخت و نفس‌گیر سیاسی به راحتی شکست می‌خوردند. در مقابل، مونتک درک درستی از «آنچه در عمل امکان‌پذیر بود» داشت و می‌توانست مخالفت‌ها را منحرف و بی‌اثر کند. کروگر می‌گوید: «او به جای اینکه طرف مقابل را عصبانی کند، با منطق قانعش می‌کرد.»

مسیر دانشمند شدن

مونتک در سال ۱۹۴۳ در شهر راولپندی (که امروز در خاک پاکستان قرار دارد) به دنیا آمد و در خانواده‌ای ساده و متواضع رشد یافت: پدرش کارمند حسابداری دولت بود و مادرش خانه‌دار. خانواده او بعدها به دهلی نقل مکان کردند و او بخش اعظم زندگی خود را در آنجا گذراند.

تحصیلات و آموزش، دغدغه اصلی و نگرانی خانواده بود. پدرش از هرگونه ریسک و فعالیت‌های سودجویانه مالی پرهیز می‌کرد تا مطمئن شود همیشه پول کافی برای تحصیل فرزندانش وجود دارد. وقتی مونتک به دلیل هوش و استعدادی که نشان داده بود یک پایه تحصیلی را جهشی خواند، پدرش نگران شد که مبادا افت یا شکافی در دانش او ایجاد شود؛ بنابراین خودش در برخی از کلاس‌هایی که مونتک نرفته بود شرکت می‌کرد و برای پسرش یادداشت برمی‌داشت! سال‌ها بعد، پدرش یک پیشنهاد ترفیع شغلی بسیار بزرگ را رد کرد، تنها به این دلیل که قبول آن مستلزم نقل مکان خانواده از دهلی بود و می‌توانست روند تحصیلی فرزندان را مختل کند.

این سرمایه‌گذاری روی فرزندان به بار نشست. مونتک با اتکا به استعداد و تلاش سخت توانست وارد «کالج استفان مقدس» (St. Stephen’s College) شود که یکی از معتبرترین و پرآوازه‌ترین مراکز آموزشی هند است. نتایج درخشان او در این کالج، بورسیه پرپرستیژ «رودز» (Rhodes Scholarship) که در آن سال تنها به دو هندی تعلق می‌گرفت و صندلی دانشگاه آکسفورد را برایش به ارمغان آورد. سفر به آکسفورد، نخستین سفر خارجی او بود. او به جای هواپیما، با کشتی و از مسیر کانال سوئز به ایتالیا رفت، با قطار از رشته‌کوه‌های آلپ گذشت و با شناور (فری) به انگلستان رسید؛ سفری که حدود ۱۰ روز طول کشید. او در نهایت با رتبه «افتخارآمیزِ نخست و ممتاز» (Congratulatory First) که موفقیتی نایاب بود فارغ‌التحصیل شد. خارج از کلاس درس نیز او با اشتیاق در مناظره‌های «اتحادیه آکسفورد» شرکت می‌کرد و مهارت‌های استدلال و متقاعدسازی خود را صیقل می‌داد؛ همان مهارت‌هایی که بعدها در جلب حمایت عمومی برای اصلاحات اقتصادی به کارش آمدند.

ورود به عرصه بین‌المللی

مونتک علاقه چندانی به فعالیت در بخش خصوصی و شغل‌های پردرآمد آن نداشت؛ تمام هم و غم و آرزوی او شکل دادن به سیاستگذاری‌ها در کشورش هند بود. با این حال، وقتی در سال ۱۹۶۸ بانک جهانی به او پیشنهاد همکاری داد، آن را پذیرفت. این یک مسیر فرعی اما کاملا هوشمندانه بود؛ زیرا مطالعه نحوه طراحی سیاست‌های اقتصادی در کشورهای مختلف و اینکه چرا برخی موفق و برخی ناموفق می‌شدند، کارآموزی و تجارب گران‌بهایی برای سیاستگذار آینده هند به شمار می‌رفت.

مونتک به عنوان یک کارشناس جوان در بانک جهانی، پشت سر هم به کشورهای مختلفی از جمله پرو، اتیوپی، اندونزی، یمن شمالی، یوگسلاوی، ترکیه و مالزی اعزام شد. این تجربه به او اجازه داد مسیرها و چالش‌های متعدد توسعه را از نزدیک و بی‌واسطه لمس کند. همچنین در همین دوران بود که او با «ایشر جاج» آشنا شد؛ کارآموز تابستانی وقت در صندوق بین‌المللی پول که بعدها همسر او و خود به یکی از اقتصاددانان برجسته و نامدار هند تبدیل شد و مدیریت یکی از مهم‌ترین اندیشکده‌های کشور را بر عهده گرفت.

مونتک برای نخستین قرار ملاقاتشان، سالن غذاخوری مدیران بانک جهانی را انتخاب کرد! به گفته ایشر، آنچه او را تحت‌تاثیر قرار داد نه محل قرار، بلکه هوش، حاضرجوابی و روانی کلام مونتک در گفت‌وگو بود. ایشر بعدها به شوخی می‌گفت این ویژگی‌های دوست‌داشتنی، در طول دهه‌ها کار در دیوان‌سالاری فرسایشی هند به مرور کاهش یافتند!

خود بانک جهانی نیز در آن دوران تحت مدیریت رابرت مک‌نامارا در حال تغییر بود. اگرچه رشد اقتصادی همچنان محور اصلی ماموریت بانک بود، اما این نهاد بیش از پیش توجه خود را به فقر و نابرابری معطوف می‌کرد. بخش جدیدی برای پیش بردن این اهداف ایجاد شد و مونتک تنها در سن ۲۸ سالگی به عنوان نخستین رئیس این بخش منصوب گردید که در آن زمان جوان‌ترین رئیس بخش در تاریخ این نهاد بین‌المللی به شمار می‌رفت. این تجربه اثری ماندگار بر ذهن او گذاشت. او در تمام طول کارنامه بعدی خود همواره استدلال می‌کرد که رشد اقتصادی باید «فراگیر و همه‌شمول» باشد. او اغلب این جمله معروف را یادآوری می‌کرد که: «رشد اقتصادی باید مانند باران باشد که دره‌ها و دشت‌های پایین را سیراب می‌کند، نه مانند برف که فقط روی قله کوه‌ها می‌نشیند».

عکس اصلی copy

حضور در بدنه دولت

مونتک در سال ۱۹۷۹ به هند بازگشت و وارد مرحله‌ای از زندگی حرفه‌ای خود شد که نام و اعتبارش را در تاریخ ثبت کرد. او به وزارت دارایی پیوست، با این عزم راسخ که به قول خودش «سیاستگذاری‌ها را از درون سیستم هدایت و متاثر سازد».

با این حال او می‌دانست که بازگشت از واشنگتن چالش‌های خاص خودش را دارد: «در جایی مثل هند، وقتی از بیرون وارد می‌شوید، باید مدتی وقت بگذارید تا خود را با محیط تطبیق دهید و جا بیفتید.» با این وجود، او همچنان عمیقا باور داشت که بهترین راه برای ایجاد تغییر، اقدام از درون ساختار است. سال‌ها بعد، زمانی که راگورام راجان (اقتصاددان ارشد وقت صندوق بین‌المللی پول) در حال تصمیم‌گیری برای نحوه خدمت به کشورش بود، مونتک توصیه‌ای ساده به او کرد: «بهترین کاری که می‌توانی برای کمک بکنی این است که برگردی و در خود هند کار کنی».

همین باور به کار صبورانه در درون سیستم، رویکرد مونتک را نسبت به اصلاحات شکل داد.

در سال ۱۹۸۰، ایندیرا گاندی دوباره به مقام نخست‌وزیری رسید و شروع به فاصله گرفتن احتیاط‌آمیز از جنبه‌های سخت‌گیرانه‌تر مدل سوسیالیستی کرد که از پدرش به ارث برده بود. نظارت‌ها و کنترل‌های صنعتی کاهش یافت، رقابت تشویق شد و نقش بزرگ‌تری برای بخش خصوصی تعریف گردید. این تغییرات نسبتا کوچک بودند، اما نقطه آغازی برای یک تحول فکری و ساختاری درازمدت محسوب می‌شدند. مونتک بعدها بخش عمده‌ای از این دوران را «اصلاحات چراغ‌خاموش» (یا اصلاحات بی‌صدا) نامید؛ تغییرات تدریجی و گام‌به‌گامی که بدون نفی علنی نظام دستوری، به آرامی بندهای آن را سست می‌کرد. راجان او را یک «اصلاح‌طلب فرصت‌شناس» به بهترین معنای کلمه توصیف می‌کند؛ کسی که مهارت فوق‌العاده‌ای در یافتن روزنه‌های دارای امکان‌پذیری سیاسی داشت تا «جای پای اصلاحات را باز کند» و اجازه دهد موتور تغییرات به مرور شتاب بگیرد.

برای مونتک، اصلاحات چراغ‌خاموش صرفا یک شعار نبود، بلکه یک برنامه کاملا عملیاتی محسوب می‌شد. یکی از اولویت‌های اصلی او، کاهش موانع و بوروکراسی‌های دست‌وپاشکسته‌ای بود که پیش روی کسب‌وکارها قرار داشت. او اغلب این مشکل را با مثال شرکت «اینفوسیس» (Infosys) توضیح می‌داد که در آن زمان شرکتی نوپا در حوزه فناوری بود. این شرکت پس از ارائه درخواست مجوز برای واردات یک دستگاه کامپیوتر، چنان روند تایید طولانی و فرسایشی‌ای را طی کرد که قبل از صدور مجوز، مدل‌های بسیار پیشرفته‌تر و ارزان‌تری وارد بازار شده بودند! اما شرکت برای وارد کردن آن ماشین جدید، مجبور بود کل مراحل را دوباره از صفر شروع کند! این دقیقا همان نوع پوچی و بی‌منطقی ساختاری بود که اصلاح‌طلبانی چون مونتک به دنبال محو آن بودند. او همچنین نقشی کلیدی در انعطاف‌پذیرتر کردن نظام نرخ ارز ایفا کرد و در جریان مذاکرات با صندوق بین‌المللی پول برای برنامه سال‌های ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۴ هند، از تجربیات ارزشمند خود در بانک جهانی بهره برد.

نفوذ او پس از نخست‌وزیری راجیو گاندی در سال ۱۹۸۵ باز هم افزایش یافت. مونتک از فرصت همکاری با رهبری لذت می‌برد که به تعبیر خودش «تقریبا هم‌سن‌وسال» خودش بود، نگاهی فن‌سالارانه و مبتنی بر فناوری داشت، علاقه‌مند به بخش خصوصی بود و مصمم بود هند را برای ورود به قرن بیست‌ویکم آماده کند. تا آن زمان، مونتک به دفتر نخست‌وزیری منتقل شده بود؛ جایی که دسترسی او به تصمیم‌گیرندگان اصلی و شانس اجرای ایده‌هایش به شدت افزایش یافت. او بعدها به یاد می‌آورد که راجیو گاندی شخصا وزرای کابینه را با نرم‌افزارهای صفحه‌گسترده مثل Lotus 1-2-3 (که آن زمان پیشرفته‌ترین فناوری اداری بود) آشنا می‌کرد!

صنعت مخابرات و ارتباطات به یکی از نمادین‌ترین اصلاحات دولت جدید تبدیل شد. راجیو گاندی استدلال می‌کرد که تلفن نباید یک کالای لوکس و مخصوص ثروتمندان باشد. در آن زمان، هند برای جمعیت حدود ۸۰۰‌میلیونی خود تنها ۴‌میلیون خط تلفن داشت! گشایش تدریجی این بخش به روی بخش خصوصی و شکستن انحصار کامل دولت، شالوده‌ای را ریخت که انقلاب ارتباطات بعدی هند بر روی آن استوار شد.

البته بقیه اصلاحات زمان بیشتری برای به بار نشستن نیاز داشتند. اصلاحات مالیاتی و بودجه‌ای، موضوعی که مونتک در تمام طول زندگی حرفه‌ای‌اش مدافع آن بود، در این دوران به جدیت آغاز شد، اما باز هم برای دهه‌ها به عنوان یک پروژه در حال پیشرفت باقی ماند. در مجموع، تغییرات دهه ۱۹۸۰ به کاهش بسیاری از موانع ساختاری کمک کرد، اما آن‌قدر کافی نبود که بتواند جلوی بحران تراز پرداخت‌ها در سال ۱۹۹۱ را بگیرد.

ارزیابی مستقل

تا سال ۲۰۰۱، درحالی‌که هند در مسیر رشد اقتصادی بالاتری قرار گرفته بود و قطار اصلاحات به صورت استوار حرکت می‌کرد، مونتک پیشنهادی را برای تاسیس «دفتر ارزیابی مستقل» (IEO) در صندوق بین‌المللی پول پذیرفت. صندوق بین‌المللی پول این دفتر را ایجاد کرده بود تا پس از انتقادات شدیدی که به نحوه مدیریت بحران مالی آسیا وارد شده بود، ارزیابی بی‌طرفانه و مستقلی از عملکرد خود داشته باشد.

مونتک ثابت کرد که انتخابی فوق‌العاده الهام‌بخش برای مدیریت بنیان‌گذاری این دفتر بوده است. دفتر ارزیابی مستقل دست روی موضوعات سخت و چالش‌برانگیز گذاشت، گزارش‌هایی با دقت بالای تحلیلی تولید کرد و از همه مهم‌تر، راهکارهایی یافت تا سفارش‌ها و توصیه‌ها را به مرحله عمل برساند. آن کروگر، که در آن زمان معاون اول مدیرعامل صندوق بین‌المللی پول بود، می‌گوید شگفت‌انگیز است که مونتک توانست وارد چنین سازمان پیچیده‌ای با آن همه مقام و مسوول زودرنج و حساس بشود و یک دفتر ارزیابی به راه بیندازد بدون اینکه باعث رنجش و تنش همگانی شود: «او درایت، رازداری و دیپلماسی را با هم ترکیب کرده بود».

مونتک و کروگر همبازی‌های دائمی در بازی گلف بودند. باشگاه بریتون وودز برای هر دور بازی حد مجاز چهار ساعته تعیین کرده بود. کروگر به یاد می‌آورد که چطور با اشتیاق منتظر رسیدن مونتک می‌ماند تا بازی را شروع کنند: «او حتی برای یک بار هم دیر نرسید و حتی برای یک بار هم زودتر نیامد! رفتار و ظاهری همواره آرام، مسلط و خوددار داشت. فکر کنم به معنای واقعی کلمه مصداق تحویل دقیقا سر وقت (Just-in-time delivery) بود!».

دورنما و نگاه بلندمدت

در سال ۲۰۰۴، منموهان سینگ (استاد و همراه قدیمی مونتک) به طور غیرمنتظره‌ای نخست‌وزیر هند شد. سینگ او را متقاعد کرد تا به خدمات دولتی بازگردد و سمت نایب‌رئیسی کمیسیون برنامه‌ریزی، پستی هم‌تراز با وزیر کابینه را بپذیرد. در سال‌های بعد، هند برخی از سریع‌ترین نرخ‌های رشد اقتصادی در تاریخ مدرن خود را ثبت کرد، به طوری که رشد سالانه برای مدتی کوتاه از ۹درصد نیز فراتر رفت.

از زمان کناره‌گیری از مسوولیت‌های رسمی در سال ۲۰۱۴، مونتک همچنان به شکل دادن به بحث‌ها درباره آینده اقتصادی کشور ادامه داده است. ارزیابی او این است که رشد اقتصادی هند در دهه گذشته «نسبتا خوب» بوده است، اگرچه تاکید می‌کند برای تحقق هدف دولت مبنی بر دست‌یابی به وضعیت «اقتصاد پیشرفته»، به رشدی حتی سریع‌تر نیاز است. او از دیدن پویایی روزافزون در چند ایالت هند خرسند است؛ ایالت‌هایی که در آنها آزمون‌گری و رقابت باعث شده اصلاحات از پایین به بالا شکل بگیرد.

او معتقد است چالش امروز هند، حفظ رشد سریع اقتصادی هم‌زمان با ایجاد شغل‌های باکیفیت به تعداد کافی و اطمینان از توزیع عادلانه و همه‌گیر رفاه است. در این خصوص، او همچنان محتاط است و می‌گوید: «شواهد و آمارهای موجود در این باره قطعی نیستند، اما افراد زیادی احساس می‌کنند رشدی که اکنون شاهدش هستیم، یک رشد K-شکل (نابرابر و واگرایانه) است.» اگر چنین باشد، دستاوردهای رشد اقتصادی به طور نامتناسبی تنها به جیب ثروتمندان می‌رود. او هشدار می‌دهد که چنین برآمدی می‌تواند با گره زدن سرمایه‌داری به «رفیق‌بازی و رانت‌خواری» به جای «ایجاد فرصت‌های برابر»، حمایت عمومی از بازار آزاد را تضعیف کند. او همچنین در حال بررسی پیامدهای سیاستگذاری برای مدیریت تغییرات اقلیمی است.

برای مونتک، این پرسش فراتر از یک مساله صرفا اقتصادی است. او به عنوان پدر دو فرزند و پدربزرگ پنج نوه، ذی‌نفعی شخصی و قلبی در این موضوع دارد که آیا هند می‌تواند داستان موفقیت و رشد شگرفی را که خودش به ساختنش کمک کرده، همچنان پایدار و ادامه‌دار نگه دارد یا خیر.

* اقتصاددان دانشگاه جان‌ هاپکینز