آیا گدایان آنگونه رفتار میکنند که نظریه قیمت پیشبینی میکند؟
تکدیگران خیابانی و نظریه قیمت
رقابت، ورود و سود
من نگاه مشابهی به استفاده از نظریه قیمت برای تحلیل موضوعاتی مانند مصرف مواد مخدر دارم. تصور این است که مصرفکنندگان مواد مخدر به شیوهای قابل پیشبینی رفتار نمیکنند. اگر نظریه قیمت بتواند توضیح دهد که مردم چگونه به تغییرات سیاستهای مرتبط با مواد مخدر واکنش نشان میدهند، یا حتی توضیح دهد که چه نوع موادی را مصرف میکنند، این امر نشانهای بسیار قوی از سودمندی و دامنه گسترده کاربرد نظریه قیمت خواهد بود. با این مقدمه، مایلم این مسیر را ادامه دهم و نظریه قیمت را در زمینهای بررسی کنم که شاید در نگاه نخست نامناسب به نظر برسد: تکدیگری خیابانی. نظریه قیمت، دستکم در سنت مکتب شیکاگو، بخش عمدهای از توجه خود را معطوف به آن چیزی میکند که «مدل رقابتی» نامیده میشود. یکی از ایدههای اساسی مدل رقابتی این است که رقابت تمایل دارد سود اقتصادی را به صفر برساند. این بدان معنا نیست که بنگاههای رقابتی سودی به دست نمیآورند. بلکه مقصود این است که سود حسابداریِ کسبشده برابر است با هزینه فرصتِ صاحبان بنگاه برای اداره آن. در علم مالی این ایده وجود دارد که تفاوت در بازده داراییهای مختلف را میتوان با ویژگیهای ریسک آن داراییها توضیح داد. بازده مورد انتظار بالاتر صرفا جبرانی برای پذیرش ریسک بیشتر است. انتظار میرود ورود افراد به بازار تا جایی ادامه یابد که تنها فرصتهای آربیتراژی باقیمانده مستلزم پذیرش درجهای از ریسک باشند.
فرض اساسیای که تا اینجا در پسزمینه وجود داشته اما صریحا بیان نشده، این است که این نتایج مبتنی بر آزادی ورود به بازار هستند. وجود سود اقتصادی مثبت یا آربیتراژ بدون ریسک ممکن است ناشی از پرهزینه بودن ورود به بازار باشد. این مساله میتواند دلایل گوناگونی داشته باشد. ممکن است موانع قانونی یا مقرراتی برای ورود وجود داشته باشد، یا هزینههای ثابت قابلتوجهی برای ورود به بازار لازم باشد. در چنین حالتی، باید مطمئن شد که سود حاصل از فعالیتهای روزمره به اندازهای هست که آن هزینه ثابت اولیه را جبران کند. برای مثال، وضعیتی را تصور کنید که در آن: الف) ورود آزاد وجود دارد، اما ب) دلایلی هم وجود دارد که گمان کنیم مدل رقابتی در آن صدق نمیکند. اگر در چنین شرایطی شواهدی به سود مدل رقابتی پیدا کنیم، این امر شاهدی بسیار قوی در حمایت از مدل خواهد بود.
یکی از این نمونهها گدایی خیابانی است. بهنظر میرسد کاملا روشن باشد که مکانهایی وجود دارند که در آنها گدایی خیابانی کاملا قانونی است و محدودیتی برای آن وجود ندارد. نبود چنین محدودیتهایی نشان میدهد که هر کسی میتواند وارد این فعالیت شود و گدایی کند. در نتیجه، اگر گدایی خیابانی فعالیتی بسیار پردرآمد باشد، انتظار خواهیم داشت افراد زمان خود را از فعالیتهای دیگر به گدایی خیابانی اختصاص دهند. در واقع، رقابت در گدایی خیابانی باید نرخ بازده آن را تا سطح هزینه فرصتِ آخرین گدای واردشده کاهش دهد.
در عین حال، مشاهده روزمره نشان میدهد که گدایان خیابانی ممکن است همان رفتارهای بیثبات و غیرقابلپیشبینیای را داشته باشند که معمولا به مصرفکنندگان مواد مخدر نسبت داده میشود. این مساله نباید تعجبآور باشد، زیرا بسیاری از گدایان خیابانی مصرفکننده مواد مخدر هستند. با توجه به این رفتارهای نامنظم، پاسخ رایج این خواهد بود که گدایی خیابانی نمونه مناسبی نیست. درست است که ورود آزاد وجود دارد؛ اما ما با کنشگران عقلانی سروکار نداریم. با افرادی مواجهیم که یا تحت تاثیر مواد مخدرند یا در وضعیت استیصال قرار دارند. آنها محاسبه نمیکنند که در کجا گدایی کنند تا بیشترین بازده را به دست آورند. آنها گدایی میکنند چون به هر کمکی که بتوانند دریافت کنند نیاز دارند؛ شاید برای خرید غذا، یا حتی برای تامین مواد مخدر خود.
اما دقیقا نه با وجود این ایرادها، بلکه به سبب همین ایرادهاست که این موضوع به عرصهای مفید برای آزمون تبدیل میشود. ورود آزاد وجود دارد، اما گدایان خیابانی بیشینهسازان ساده و حسابگر نیستند. پس چه اتفاقی رخ میدهد؟
شواهد مربوط به گدایان خیابانی
خوشبختانه برای شما، خواننده عزیز، افرادی هستند که بابت اندیشیدن به چنین موضوعاتی دستمزد میگیرند. مقالهای تازه از پیتر لیسن، آگوست هاردی و پائولا سوارز با استفاده از دادههایی که از مشاهده گدایان خیابانی در واشنگتن دی.سی. به دست آوردهاند، دقیقا همین فرضیه را آزموده است. بهطور مشخص، آنها گدایان خیابانیِ مستقر در اطراف ایستگاههای متروی واشنگتن را مشاهده کردند. به نظر میرسد گدایی در اطراف این ایستگاهها بر اساس مقررات محلی مجاز باشد؛ اما حتی اگر چنین هم نباشد، دستکم در عمل مجاز شمرده میشود. پژوهشگران توانستند با مشاهده مستقیم گدایان و درخواست از آنها برای شمردن درآمدشان در ازای پنج دلار، اطلاعاتی درباره میزان درآمدشان جمعآوری کنند. همچنین با استفاده از دادههای عمومیِ سیستم مترو، به اطلاعات مربوط به تعداد افرادی که از آن نواحی عبور میکنند دست یافتند. افزون بر این، آنها از روشی استاندارد برای سنجش میزان خوشبرخوردی رهگذران استفاده کردند. یکی از موانع احتمالی ورود به این فعالیت، توانایی دسترسی به یک ایستگاه مشخص مترو است. همه بیخانمانها گدا نیستند، اما بیشتر گدایان بیخانماناند. اگر چنین باشد، یکی از موانع اساسی ورود میتواند توانایی رسیدن به یک ایستگاه خاص مترو باشد. حتی اگر فعلا این پرسش را کنار بگذاریم که آیا رقابت نرخ بازده را میان ایستگاههای مختلف همسان میکند یا نه، یک آزمون ساده این است که ببینیم آیا گدایان از انگیزههای پایهای اقتصادی پیروی میکنند یا خیر. برای مثال، انتظار میرود در ایستگاههای شلوغتر و در ایستگاههایی که مردم خوشبرخوردترند، تعداد گدایان بیشتر باشد. همچنین انتظار میرود در جاهایی که موانع ورود کمتر است ــ مثلا ایستگاههایی که در نزدیکی آنها ایستگاه شاتل مخصوص بیخانمانها وجود دارد ــ تعداد بیشتری گدا حضور داشته باشند و دقیقا همین چیزی است که آنها در کل نمونه آماری مشاهده میکنند.
با این حال، مهم است به یاد داشته باشیم که مساله اصلیای که آنها میخواهند بیازمایند این است که آیا نرخهای بازده همگرا و برابرمیشوند یا نه. بله، در شرایط برابر، باید انتظار داشت ایستگاههای شلوغتر گدایان بیشتری داشته باشند. وقتی از ویلی ساتن پرسیدند چرا بانک سرقت میکند، پاسخ داد: «چون پول آنجاست.» همین اصل در اینجا نیز صادق است. ایستگاههای شلوغتر یعنی افراد بیشتری برای درخواست پول. هرچه تعداد بیشتری از مردم مورد درخواست قرار گیرند، احتمال دریافت پول از رهگذران بیشتر میشود. اما در عین حال، همین گرایش موجب همسانسازی نرخ بازده میان ایستگاههای مترو میشود. ایستگاههای شلوغتر رقابت بیشتری دارند و همین رقابت بازده را کاهش میدهد. در مقابل، ایستگاههای خلوتتر رقابت کمتری دارند و این موضوع بازده را افزایش میدهد. از آنجا که پژوهشگران توانستند دادههای مربوط به درآمد ساعتی گدایان را مستقیما از خود آنها به دست آورند و اطلاعات را نیز از طریق شمردن پول توسط خود گداها راستیآزمایی کنند، قادر بودند بررسی کنند که آیا میانگین، میانه و واریانس بازده در ایستگاههای مختلف مشابه است یا نه. بر اساس دادههایی که گردآوری کردند، آنها نتوانستند فرض صفر مبنی بر برابر بودن میانگین، میانه و واریانس بازدهها در میان ایستگاهها را رد کنند. این یافته پشتیبانی بسیار نیرومندی از مدل رقابتی به شمار میآید. احتمال ابتلای گدایان خیابانی به اختلالات روانی و مشکلات سوءمصرف مواد نسبت به سایر افراد جامعه بسیار بیشتر است. افزون بر این، معمولا تصور میشود که آنها از خودکنترلی کمتری برخوردارند و رفتارهایی بیثبات یا غیرعقلانی دارند. با این همه، حتی در چنین شرایطی نیز پیشبینی مدل رقابتی برقرار میماند.
نتیجهگیری
من چنین مثالهایی را مطرح میکنم زیرا به من امکان میدهند به انتقادهایی از نظریه قیمت پاسخ دهم که تا حد زیادی بیراهه میروند. منتقدان علم اقتصاد بهطور کلی، و نظریه قیمت بهطور خاص، معمولا استدلال میکنند که ما فرض میکنیم همه انسانها بیشینهسازانی افراطیاند که فقط به نفع شخصی خود اهمیت میدهند، درحالیکه جهان از این پیچیدهتر است. انسانها تمام روز را صرف حل مسائل بیشینهسازی مطلوبیت و سود در ذهن خود نمیکنند. همه انسانها ماشینحسابهای عقلانی نیستند. فکر میکنم میتوان این انتقادها را رد کرد. منظورم این نیست که باید آنها را به این دلیل رد کنیم که توصیف نادرستی از جهان واقعی ارائه میدهند؛ بلکه به این دلیل که تصویری نادرست از نظریه قیمت به دست میدهند. همانطور که در یادداشتهای پیشینم نوشتم، نظریه قیمت درباره ارائه چارچوبهای عقلانی برای فهم، توضیح و پیشبینی رفتار انسانی است. مساله بر سر چارچوبهای عقلانی است، نه انسانهای کاملا عقلانی.
* اقتصاددان