واقعیت پرهزینه جنگ

هزینه‌های فوری جنگ

هزینه‌های نظامی: یکی از آشکارترین پیامدهای اقتصادی جنگ، افزایش هزینه‌های نظامی است. کشورهایی که درگیر مناقشه هستند، منابع قابل‌توجهی را برای تامین مالی نیروهای مسلح خود منحرف می‌کنند. بر اساس گزارش موسسه بین‌المللی پژوهش صلح استکهلم (SIPRI)، هزینه‌های نظامی جهانی در سال ۲۰۲۱ به 1.83تریلیون دلار رسید که نشان‌دهنده تعهد مالی عظیم برای حفظ توانمندی‌های نظامی است.

تخریب زیرساخت‌ها: جنگ آسیب‌های شدیدی به زیرساخت‌ها از جمله جاده‌ها، پل‌ها، مدارس و مراکز درمانی وارد می‌کند. هزینه‌های بازسازی می‌تواند نجومی باشد. برای مثال، جنگ عراق که در سال ۲۰۰۳ آغاز شد، به تخریب زیرساخت‌های حیاتی منجر گردید. طبق گزارش دانشگاه براون، مجموع هزینه اقتصادی جنگ عراق بیش از 2.2تریلیون دلار برآورد شده که شامل هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم است. 

از دست دادن سرمایه انسانی: از دست دادن سرمایه انسانی قابل اندازه‌گیری نیست، اما پیامدهای اقتصادی ملموسی دارد. تلفات، جراحات و آوارگی، بازارهای کار را مختل کرده و بهره‌وری را کاهش می‌دهد. در سوریه، جنگ رخ‌داده، منجر به از دست رفتن سرمایه انسانی قابل‌توجهی شده و‌ میلیون‌ها نفر آواره شده و فعالیت‌های اقتصادی محدود شده است.

 پیامدهای اقتصادی بلندمدت

انباشت بدهی: تامین مالی جنگ‌ها اغلب مستلزم پذیرش بدهی‌های کلان است. دولت‌ها برای تامین مالی عملیات نظامی، بازسازی و خدمات اجتماعی به‌طور گسترده وام می‌گیرند. به مرور زمان، این بدهی می‌تواند به باری اقتصادی در بلندمدت تبدیل شود. برای مثال، ایالات متحده پس از درگیری‌های بزرگ مانند جنگ جهانی دوم و جنگ عراق، افزایش قابل‌توجهی در بدهی ملی خود تجربه کرد.

بر اساس گزارش دفتر بودجه کنگره (CBO)، جنگ‌های عراق و افغانستان به تنهایی سهم عمده‌ای در بدهی آمریکا داشتند و مجموع هزینه آنها تا سال۲۰۲۰ حدود ۲تریلیون دلار برآورد شده است.

اختلال در تجارت و سرمایه‌گذاری: جنگ‌ها تجارت را مختل کرده و سرمایه‌گذاری خارجی را دفع می‌کنند و پیامدهای اقتصادی بلندمدتی به بار می‌آورند. برای مثال، درگیری جاری در اوکراین منجر به تحریم‌های اقتصادی و اختلالات تجاری شده و نه تنها کشورهای درگیر، بلکه پویایی‌های اقتصاد جهانی را نیز تحت‌تاثیر قرار داده است. براساس گزارش بانک جهانی، کشورهایی که دچار درگیری می‌شوند با کاهش سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) روبه‌رو هستند که چشم‌انداز رشد اقتصادی را مختل می‌کند. اثرات نامطلوب بر تجارت و سرمایه‌گذاری می‌تواند تا سال‌ها پس از توقف درگیری‌ها باقی بماند. 

هزینه‌های بشردوستانه و اجتماعی: فراتر از پیامدهای فوری اقتصادی، جنگ‌ها هزینه‌های بشردوستانه و اجتماعی گسترده‌ای ایجاد می‌کنند. جمعیت‌های آواره، پناهندگان و فروپاشی ساختارهای اجتماعی به چالش‌های بلندمدت دامن می‌زنند. در مناطق متاثر از درگیری طولانی‌مدت، از دست رفتن فرصت‌های آموزشی و دسترسی به خدمات درمانی، توسعه انسانی را متوقف می‌سازد.

کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل (UNHCR) گزارش داد که تا پایان سال ۲۰۲۰، 82.4میلیون نفر در سراسر جهان،‌ شامل پناهندگان و آوارگان داخلی به‌اجبار آواره شده بودند. بار اقتصادی مدیریت این جمعیت‌های آواره بسیار عظیم است و هم کشورهای میزبان و هم جامعه بین‌المللی را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.

تاثیر بر رشد اقتصادی جهانی: جنگ‌ها و درگیری‌ها اثرات سرریزی بر رشد اقتصادی جهانی دارند. موسسه اقتصاد و صلح برآورد کرد که در سال۲۰۲۰، خشونت و درگیری 14.6تریلیون دلار برای اقتصاد جهانی هزینه داشته که معادل 11.3درصد از تولید ناخالص داخلی جهان است. این شامل هزینه‌های مستقیم مانند مخارج نظامی و نیز هزینه‌های غیرمستقیم مانند کاهش بهره‌وری و افزایش هزینه‌های درمانی می‌شود. مناطقی که تحت‌تاثیر درگیری‌های جاری هستند، مانند خاورمیانه و شمال آفریقا، نرخ‌های رشد اقتصادی کاهش‌یافته‌ای را تجربه می‌کنند که فقر و نابرابری را تشدید می‌کند. پیامدهای اقتصادی جنگ از مرزها فراتر رفته و اقتصادهای همسایه و دور را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.

 مطالعه موردی: جنگ سوریه

درگیری سوریه که در سال ۲۰۱۱ آغاز شد، یک مطالعه موردی قانع‌کننده از تاثیر چندوجهی اقتصادی جنگ ارائه می‌دهد. بر اساس گزارش بانک جهانی، کاهش تجمعی تولید ناخالص داخلی در سوریه بین سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶ بالغ بر ۲۲۶‌میلیارد دلار بود که بازتاب‌دهنده انقباض شدید اقتصادی ناشی از این جنگ است. در حال حاضر تخریب زیرساخت‌ها، از دست رفتن سرمایه انسانی و اختلال در فعالیت‌های اقتصادی،‌ میلیون‌ها سوری را به ورطه فقر کشانده است. سازمان ملل تخمین می‌زند که 13.4میلیون نفر در سوریه به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند و 9.3میلیون نفر در فقر شدید زندگی می‌کنند. علاوه بر این، کشورهای همسایه که میزبان تعداد زیادی از پناهندگان سوری هستند، مانند لبنان و اردن، به دلیل هجوم جمعیت‌های آواره با چالش‌های اقتصادی روبه‌رو شده‌اند. فشار بر خدمات عمومی، بازارهای کار و زیرساخت‌ها، پیامدهای اقتصادی پایداری در منطقه داشته است.

 تامین مالی جنگ محرکی برای اقتصادها

کشورها ممکن است به دلایل متعددی به تامین مالی جنگ‌ها به عنوان ابزاری برای تحریک اقتصادهای خود متوسل شوند، هرچند این رویکرد اغلب بحث‌برانگیز بوده و با خطرات قابل‌توجهی همراه است. در اینجا به برخی از دیدگاه‌های اقتصادی در مورد چرایی دنبال کردن جنگ به عنوان یک محرک از سوی کشورها اشاره می‌شود:

ساختار نظامی-صنعتی: در برخی موارد، کشورهایی که اجتماع نظامی-صنعتی قابل‌توجهی دارند، ممکن است جنگ را راهی برای تقویت تولید داخلی و ایجاد شغل ببینند. تولید تسلیحات، تجهیزات و سایر کالاهای مرتبط با امور نظامی می‌تواند فعالیت اقتصادی را در بخش‌هایی که مستقیما با دفاع مرتبط هستند، تحریک کند. ایالات متحده در طول جنگ جهانی دوم یک مثال برجسته است. تلاش‌های جنگی منجر به بسیج گسترده منابع، ایجاد شغل و پیش‌برد رشد اقتصادی شد. مجتمع نظامی-صنعتی به یک محرک کلیدی برای اقتصاد آمریکا در طول این درگیری تبدیل گشت.

تحریک تقاضای کل: جنگ‌ها، به‌ویژه درگیری‌های بزرگ‌مقیاس، اغلب نیازمند هزینه‌های دولتی قابل‌توجهی هستند. این افزایش مخارج دولتی، چه برای تجهیزات نظامی، زیرساخت‌ها یا نیروی انسانی، می‌تواند به عنوان شکلی از محرک مالی عمل کند. دولت‌ها با تزریق پول به اقتصاد، هدفشان تحریک تقاضای کل است که به افزایش تولید و اشتغال منجر می‌شود. با این حال، این رویکرد خطراتی دارد، زیرا منافع اقتصادی ممکن است تحت‌الشعاع هزینه‌ها و پیامدهای بلندمدت جنگ قرار گیرد.

تقویت نوآوری فناورانه: جنگ‌ها اغلب نوآوری فناورانه را پیش می‌رانند، زیرا کشورها برای کسب برتری نظامی در تحقیق و توسعه سرمایه‌گذاری می‌کنند. فناوری‌هایی که برای اهداف نظامی توسعه می‌یابند، بعدا می‌توانند در صنایع غیرنظامی کاربرد پیدا کنند و به رشد اقتصادی کمک کنند.  رقابت فضایی دوران جنگ سرد بین ایالات متحده و شوروی به پیشرفت‌های چشم‌گیری در فناوری هوافضا منجر شد که بعدها به نفع صنایع غیرنظامی تمام شد.

کسب منابع: برخی از درگیری‌ها ناشی از تمایل به کنترل منابع ارزشمند مانند نفت یا مواد معدنی است. کشورهایی که برای کسب منابع وارد جنگ می‌شوند، ممکن است منافع اقتصادی را از طریق کنترل یا بهره‌برداری از این منابع پیش‌بینی کنند. دسترسی به منابع کلیدی می‌تواند رقابت‌پذیری و تاب‌آوری اقتصادی یک ملت را افزایش دهد. با این حال، منافع اقتصادی حاصل از کسب منابع از طریق جنگ باید در برابر هزینه‌های بالقوه و ملاحظات اخلاقی مرتبط با چنین اقداماتی سنجیده شود.

 توجه به این نکته ضروری است که درحالی‌که جنگ ممکن است اثرات اقتصادی کوتاه‌مدتی داشته باشد، پیامدهای بلندمدت اغلب پیچیده بوده و می‌تواند شامل هزینه‌های اقتصادی، اجتماعی و بشردوستانه قابل‌توجهی باشد. تخریب زیرساخت‌ها، از دست رفتن سرمایه انسانی و پتانسیل برای بی‌ثباتی ژئوپلیتیک بلندمدت می‌تواند هرگونه محرک اقتصادی فوری حاصل از اقدامات زمان جنگ را خنثی کند. علاوه بر این، ملاحظات اخلاقی و معنوی پیرامون تصمیم برای رفتن به جنگ، آن را به یک استراتژی مناقشه‌برانگیز برای تحریک اقتصادی تبدیل می‌کند. رشد اقتصادی پایدار به‌طور قابل‌اطمینان‌تری از طریق ابزارهای صلح‌آمیز و مبتنی بر همکاری، مانند سرمایه‌گذاری در آموزش، زیرساخت‌ها و نوآوری، حاصل می‌شود.

اقتصاد جنگ و درگیری بسیار فراتر از هزینه‌های فوری عملیات نظامی گسترش می‌یابد. از تخریب زیرساخت‌ها گرفته تا تاثیرات بلندمدت بر تجارت، سرمایه‌گذاری و توسعه انسانی، پیامدهای اقتصادی عمیق و ماندگار هستند. درحالی‌که ملت‌ها با پیچیدگی‌های درگیری دست‌وپنجه نرم می‌کنند، درک ابعاد اقتصادی برای تدوین سیاست‌های موثری که زخم‌های ماندگار جنگ بر جوامع و اقتصادها را التیام بخشد، ضروری می‌شود.