فرض بنیادی اقتصاد چیست و دارای چه حدودی است؟
منفعتگرایی و شئون آن
پیروی از نفع شخصی یکی از مفروضات بسیار قدرتمند و تاثیرگذار در علم اقتصاد است که به دلایل توصیفی و هنجاری جایگاهی ویژه در این رشته یافته است. از منظر توصیفی، این فرضیه به این دلیل مورد دفاع قرار میگیرد که پیشبینیهای تجربی معقول و نسبتا دقیقی از رفتار انسانها در عرصه اقتصاد ارائه میدهد. اقتصاددانان بر این باورند که بسیاری از فرآیندها و پدیدههای اجتماعی را میتوان با فرض پیروی افراد از نفع شخصیشان توضیح داد و حتی پیشبینی کرد. اعضای مکتب انتخاب عمومی، از جمله گری بکر، حتی فراتر رفته و معتقدند که پیروی از نفع شخصی میتواند تمامی رفتارهای انسانی را در حوزههای گوناگون توضیح دهد. از نظر آنان، افراد معمولا منابع خود را به کالاهای عمومی اختصاص نمیدهند، در صورت امکان سوار شدن مجانی را برمیگزینند و زمانی که جریمه تخلف کمتر از سود حاصل از آن باشد، دروغ میگویند، تقلب میکنند و اصول اخلاقی یا قوانین را زیر پا میگذارند.
با این حال، پیروی از نفع شخصی تنها یک فرض توصیفی در علم اقتصاد نیست، بلکه از منظر اخلاقی و هنجاری نیز مورد دفاع قرار گرفته است. آدام اسمیت در کتاب ماندگار خود، ثروت ملل، استدلال میکند که رفتار خودگرایانه و منفعتطلبانه، در چارچوب مناسب بازار، به عملکرد کارآمد اقتصاد و تخصیص بهینه منابع کمک میکند. این دیدگاه کموبیش در نظریه اقتصادی مدرن نیز حفظ شده است. به گفته کی.جی. ارو و اف.اچ.هان، از زمان آدام اسمیت تا امروز، اقتصاددانان متعددی کوشیدهاند نشان دهند که یک اقتصاد غیرمتمرکز که با انگیزه پیگیری نفع شخصی هدایت میشود و از طریق سیگنالهای قیمتی هماهنگ میگردد، میتواند به تخصیصی منسجم از منابع اقتصادی دست یابد که در بسیاری موارد از گزینههای جایگزین برتر است. برخلاف انتظار اولیه که ممکن است در شرایط حاکمیت خودگرایی، آشوب و هرجومرج پدید آید، اقتصاددانان معتقدند اقتصادی که افراد در آن با انگیزه نفع شخصی عمل میکنند و رفتارشان با نظام قیمتی هماهنگ میشود، در نهایت به هماهنگی و انسجام میرسد.
نفع شخصی و عملکرد آن
برای درک بهتر این مفهوم، ابتدا باید آن را به دقت تعریف کنیم. پیروی از نفع شخصی به مفاهیمی مانند خودکامگی یا منفعتطلبی آگاهانه شباهت دارد. خودکامگی میتواند به دو معنای متفاوت به کار رود: گاه به دیدگاهی توصیفی درباره طبیعت انسان اشاره دارد که معتقد است افراد همواره با انگیزه نفع شخصی عمل میکنند، و گاه به دیدگاهی هنجاری اطلاق میشود که معتقد است افراد باید آنچه به نفع خودشان است انجام دهند. با این حال، خودکامگی باید از منفعتطلبی آگاهانه یا پیروی از نفع شخصی درستفهمیدهشده متمایز گردد. «منفعتطلبی آگاهانه» به این معناست که افرادی که به نفع دیگران یا گروههایی که به آن تعلق دارند عمل میکنند، در نهایت و در بلندمدت به نفع خودشان عمل کردهاند. در این چارچوب، پیروی از نفع شخصی اغلب با فضیلت احتیاط، آنگونه که آدام اسمیت تعریف کرده، پیوند میخورد. درحالیکه خودکامگی معمولا تمرکزی کوتاهمدت و محدود دارد، منفعتطلبی آگاهانه افق بلندمدت را در نظر میگیرد و تمامی روابط ممکن میان دستیابی به اهداف خاص و منافع شخصی را مدنظر قرار میدهد.
علاوه بر تمایز میان کوتاهمدت و بلندمدت، میتوان انواع اهدافی را که پیروی از نفع شخصی به آنها مربوط میشود نیز از یکدیگر تفکیک کرد. در نظریه استاندارد انتخاب مصرفکننده، معمولا فرض میشود که افراد مجموعهای از کالاها را ترجیح میدهند که خودشان مصرف میکنند. این هدف نسبتا محدودی است. اما در واقعیت، مطلوبیت یک فرد میتواند به اهداف دیگری نیز وابسته باشد. برای مثال، افراد ممکن است برخی اهداف اجتماعی مانند معیارهای عدالت توزیعی را درونی کرده باشند، به این معنا که خوشحالی یا مطلوبیت آنان افزایش مییابد اگر توزیع درآمد در جامعه با ترجیحات اجتماعیشان هماهنگ باشد. با این همه، اگر تعریف پیروی از نفع شخصی را چنان گسترش دهیم که ترجیحات اجتماعی را نیز دربرگیرد، وضوح مفهومی آن کاهش مییابد و توانایی تمایز میان انگیزههای مختلف را از دست میدهیم. به همین دلیل، آمارتیا سن پیشنهاد میکند اهداف را به صورت زیر متمایز کنیم: رفاه خودمحور که در آن رفاه یک فرد تنها به مصرف خودش وابسته است؛ اهداف رفاه شخصی که بر اساس آن مطلوبیت فرد به رفاه خودش بستگی دارد اما رفاه او ممکن است تنها به مصرف فردی محدود نباشد و ارزشهایی مانند احترام یا تحسین دیگران را نیز شامل شود؛ و انتخاب هدف شخصی که در آن هر عمل انتخابی فرد مستقیما توسط پیگیری اهداف خودش هدایت میشود، اما این اهداف ممکن است فراتر از حداکثر کردن رفاه فردی باشند و اهداف اخلاقی مانند عدالت جبرانی یا توزیعی را نیز دربرگیرند.
حدود مورد بحث
برای شناسایی اهمیت تجربی فرضیه پیروی از نفع شخصی، باید انگیزههایی را که از آن فاصله میگیرند تعریف کنیم و به تحقیقاتی بپردازیم که هر دو نوع انگیزه را مورد آزمایش قرار دادهاند. بارزترین انحراف از پیروی از نفع شخصی، نوعدوستی است. نوعدوستی به معنای توجه بیریا به رفاه دیگران است و با فضیلت خیرخواهی، نیکوکاری یا سخاوت پیوند دارد. آدام اسمیت در کتاب «نظریه احساسات اخلاقی» خود به تبیین این مفهوم پرداخته است. به گفته اسمیت، فضیلت خیرخواهی بر خوشحالی دیگران تاثیر میگذارد و او درجات مختلفی از آن را از یکدیگر متمایز میکند: پس از مراقبت از خود، فرد به طور طبیعی بیشترین توجه را به خوشحالی خانواده خود دارد. سپس دوستان، همکاران و همسایگان در اولویت بعدی قرار میگیرند. سومین سطح خیرخواهی به افرادی مربوط میشود که به دلیل موقعیت برجستهشان مورد توجه خیرخواهانه ما قرار میگیرند. و نهایتا، خیرخواهی جهانی به سوی افراد بسیار بدبخت، فقرا و بیچارگان معطوف میشود که به گفته اسمیت، این نوع خیرخواهی والا نقش نسبتا کوچکی در زندگی عملی ایفا میکند.در زندگی روزمره، افراد رفتارهایی از خود نشان میدهند که به ظاهر با انگیزههای صرفا خودگرایانه هماهنگ نیستند؛ مانند کمکهای مالی یا داوطلبانه. با این حال، اقتصاددانان اغلب نسبت به وجود انگیزههای غیر از نفع شخصی بدبین هستند و توضیحات جایگزینی ارائه میدهند که این رفتارها را نیز در چارچوب منفعتطلبی قابل توجیه میسازد. یک دسته از این توضیحات به مفهوم منفعتطلبی آگاهانه اشاره دارد: رفتار به ظاهر اجتماعی من در نهایت به نفع خودم بازمیگردد. برای مثال، به یک نیازمند کمک میکنم تا او و دیگران نظر مثبتی درباره من داشته باشند. هدایا ممکن است بر اساس نوعی مبادله ضمنی باشند که اقتصاددانان آن را معامله پایاپای ساده تلقی میکنند. در این صورت، هدیه دادن نوعی سرمایهگذاری با منافع نامطمئن است. همچنین، اعطای هدیه ممکن است با تقویت جایگاه اجتماعی مرتبط باشد. و نهایتا، از خودگذشتگی ممکن است نه به دلیل خیرخواهی، بلکه به دلیل ترس از پیامدهای خودداری از کمک باشد.
در دهههای اخیر، تحقیقات تجربی گستردهای برای سنجش اهمیت عملی نوعدوستی انجام شده است. رفتار رایجتر و قابلتوجهتر، رفتار متقابل است. ترجیحات اجتماعی در بسیاری موارد به رفتار، انگیزهها و نیات دیگران وابسته است. اگر کسی با شما یا دیگران مهربان باشد، شما نیز تمایل دارید با او مهربان باشید؛ و اگر کسی با شما یا دیگران بدرفتاری کند، شما نیز تمایل به تلافی دارید. این رفتار متقابل در بازیهای تجربی مانند بازی اعتماد به وفور مستند شده است و به مراتب رایجتر از نوعدوستی خالص است. برخی تحقیقات نشان دادهاند که رفتار متقابل حدود پنج برابر شایعتر از رفتار نوعدوستانه محض است. رفتار متقابل با فرض پیروی از نفع شخصی سازگارتر به نظر میرسد، زیرا بر چگونگی رفتار و نگاه دیگران به فرد تمرکز دارد. با این حال، غلبه رفتار متقابل نیز نمیتواند دیدگاه اقتصاددانان را مبنی بر اینکه خودگرایی انگیزه اصلی رفتار انسانی است کاملا تایید کند. رفتار متقابل شامل عنصری از عدالت جبرانی است. آزمایشها نشان میدهند که درصد بالایی از افراد، حداقل چهل درصد، به صورت متقابل رفتار میکنند، اما بخش قابلتوجهی، حدود بیست تا سی درصد، نیز کاملا خودخواهانه عمل میکنند.
از آنجا که نوعدوستی به چگونگی توزیع منافع میان خود و دیگران مربوط است، با احساسات عدالت توزیعی نیز پیوند میخورد. عدالت توزیعی به توزیع عادلانه مزایا و بارها در جامعه اشاره دارد. آزمایشها نشان میدهند که حدود نیمی از افراد به شکلی رفتار میکنند که با خودگرایی محض ناسازگار است.
یکی از نقاط قوت پارادوکسیکال فرضیه پیروی از نفع شخصی این است که میتوان آن را به دکترینی برای هماهنگی اجتماعی تبدیل کرد. حتی پیش از آدام اسمیت، برنارد مندویل در افسانه زنبورها استدلال کرد که کندو تحت حاکمیت خودمحور شکوفا میشود، اما تحت محدودیتهای اخلاقی تضعیف میگردد. شعار معروف او این بود: «رذایل خصوصی، منافع عمومی!». آدام اسمیت نیز در ثروت ملل بر نتایج مثبت پیگیری نفع شخصی تاکید کرد و استدلال نمود که این پیگیری در نهایت به خیر عمومی میانجامد. به ویژه، وقتی تولیدکننده برای کسب سود، کالایی را عرضه میکند، به افزایش عرضه کل آن کالا در بازار کمک میکند. در نتیجه، قیمت کاهش مییابد و مصرفکنندگان میتوانند کالا را با کمترین قیمت ممکن خریداری کنند. اگرچه این تولیدکنندگان تنها قصد خدمت به منافع خود را دارند، نتیجه ناخواسته آن، تامین خیر عمومی است. این همان پدیدهای است که اسمیت با استعاره «دست نامرئی» از آن یاد میکند.
استدلال اسمیت درباره مزایای پیروی از نفع شخصی همچنین میتواند با نقش اطلاعاتی این مفهوم دفاع شود. رفتار خودگرایانه نه تنها به همه افراد نقش حفاظت و پیگیری منافع خود را میدهد، بلکه این نقش را به کسی واگذار میکند که بهترین اطلاعات را درباره این منافع دارد، یعنی خود فرد.
به دلیل این اثرات مثبت، پیروی از نفع شخصیِ درستفهمیدهشده میتواند به عنوان یک فضیلت نیز در نظر گرفته شود. اسمیت در نظریه احساسات اخلاقی خود، چهار فضیلت اصلی را از یکدیگر متمایز میکند: احتیاط، عدالت، خیرخواهی و خودکنترلی. فضیلت احتیاط دقیقا به پیگیری نفع شخصی معطوف است و میتوان آن را فضیلت اصلی «انسان اقتصادی» دانست. احتیاط در جامعه بسیار ارزشمند است. به گفته اسمیت، اگرچه فرد محتاط در اکثر موارد با انگیزه پیگیری منافع خود عمل میکند، ما نه تنها تا حدی رفتار او را تایید میکنیم، بلکه آن را تحسین کرده و شایسته ستایش میدانیم. احتیاط به معنای برخورداری از استدلال و درک برتر است که فرد را قادر میسازد پیامدهای دور و دراز همه اقدامات خود را تشخیص دهد. به گفته اسمیت، خوشحالی افراد به تحقق سه نیاز اساسی بستگی دارد: سلامت، ثروت و جایگاه اجتماعی. افراد محتاط مهارتهای خود را بهبود میبخشند، برای سختکوشی ارزش قائلند و در هزینههای خود میانهروی را پیشه میکنند.
با این حال، پرسش اساسی این است که آیا احتیاط به تنهایی برای عملکرد کارآمد بازارها کافی است؟ اقتصاددانان اغلب چنین فرض میکنند. اما دیردره مککلاسکی استدلال میکند که یک اقتصاد با عملکرد خوب به فضیلتهای دیگری از جمله اعتبار و شهرت نیز نیاز دارد. اگر شرایط مکانیسم اعتبار فراهم نباشد، این مکانیسم بهطور ناکافی عمل خواهد کرد. در چنین شرایطی، فضیلتهایی مانند عدالت، صداقت، اعتمادپذیری و خیرخواهی برای ایجاد اعتماد لازم به منظور غلبه بر نقصهای بازار اهمیت حیاتی مییابند. صداقت و اعتمادپذیری با محاسبات عقلانی انگیخته نمیشوند، بلکه از فضیلتهای دیگری نشأت میگیرند. رابرت فرانک نمونههایی از اهمیت فضیلت اعتماد برای عملکرد کارآمد بازارها ارائه میدهد. در نظریه اقتصادی معاصر، هنجارهای اجتماعی که قراردادهای ضمنی را حفظ میکنند، به عنوان سرمایه اجتماعی شناخته میشوند. مطالعات تجربی نشان میدهند که اعتماد تاثیر قابلتوجهی بر رشد اقتصادی دارد. در نهایت، خود آدام اسمیت نیز اهمیت احساسات اخلاقی غیرمحتاطانه را تصدیق کرد، زیرا عقلانیت فردی به تنهایی نمیتواند هماهنگی جامعه را تضمین کند.
تحقیقات تجربی اخیر تردیدهای جدی درباره صحت فرض رفتار صرفا خودگرایانه ایجاد کرده است. انسانها ماشینحسابهای سردی نیستند که تنها به حداکثر کردن رفاه مادی خود بیندیشند. آنان موجوداتی هنجاری-عاطفی هستند که تصمیماتشان عمیقا تحتتاثیر ارزشها و احساسات اخلاقی قرار دارد. از منظر اخلاقی نیز بیضرر بودن رفتار خودگرایانه قابل تردید است. در بسیاری از رویکردهای اخلاقی، رفتاری که صرفا با انگیزه پیروی از نفع شخصی انجام شود، ارزش اخلاقی کافی ندارد. حتی در اخلاق اقتصادی که کارآیی اجتماعی را معیار ارزیابی رفتار بازار میداند، رفتار خودگرایانه در صورت وجود نقصهای بازار مانند اطلاعات ناقص، ناکافی خواهد بود.