روایت دیدار تاجر انگلیسی با شاه طهماسب

شماره روزنامه: ۳۵۹۶ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۹۴۰۰۸۰ تاريخ-و-اقتصاد

<p> <b>گروه تاریخ و اقتصاد</b>: «به من اجازه دادند به حضورشاه ایران [شاه طهماسب اول] تشرف حاصل کنم، من با تعظیم و تکریم تمام به حضور شاه رسیدم و مکتوب علیا حضرت ملکه [الیزابت اول] را تقدیم کردم، شاه نامه را از من گرفت و سوال نمود از کدام مملکت فرنگستان هستم و در این مملکت چه کار دارم. من در جواب گفتم: </p> <p> شهریارا! بنده اهل شهر لندن پایتخت انگلستان هستم که معروف جهان است و از جانب علیا حضرت ملکه انگلستان به نمایندگی فرستاده شده‌ام. مامورم داخل قرارداد دوستی و اتحاد شده برای تجار انگلستان اجازه تجارت در این مملکت تحصیل کنم که تجار در ایاب‌وذهاب آزاد باشند تا بتوانند مال‌التجاره خود را به این مملکت آورده به‌فروش برسانند و متاع این مملکت را به خارج حمل کنند و این تجارت برای جاه و جلال و شوکت هر دو پادشاه لازم و این عمل برای متاع و محصول هر دو مملکت نافع است. </p>

گروه تاریخ و اقتصاد: «به من اجازه دادند به حضورشاه ایران [شاه طهماسب اول] تشرف حاصل کنم، من با تعظیم و تکریم تمام به حضور شاه رسیدم و مکتوب علیا حضرت ملکه [الیزابت اول] را تقدیم کردم، شاه نامه را از من گرفت و سوال نمود از کدام مملکت فرنگستان هستم و در این مملکت چه کار دارم. من در جواب گفتم:

شهریارا! بنده اهل شهر لندن پایتخت انگلستان هستم که معروف جهان است و از جانب علیا حضرت ملکه انگلستان به نمایندگی فرستاده شده‌ام. مامورم داخل قرارداد دوستی و اتحاد شده برای تجار انگلستان اجازه تجارت در این مملکت تحصیل کنم که تجار در ایاب‌وذهاب آزاد باشند تا بتوانند مال‌التجاره خود را به این مملکت آورده به‌فروش برسانند و متاع این مملکت را به خارج حمل کنند و این تجارت برای جاه و جلال و شوکت هر دو پادشاه لازم و این عمل برای متاع و محصول هر دو مملکت نافع است. بدبختانه در این موقع موضوع مذهب و سوال از آن پیش آمد و شاه از مذهب من سوال کرد.

همین‌که اقرار کردم من مسیحی می‌باشم فریاد شاه بلند شد وگفت:‌ای خدانشناس هیچ‌وقت نمی‌خواهم با کافران دوستی و سروکار داشته باشم و امر کرد من از حضور او خارج شوم و خیلی خوشحال شدم که در این موقع امر کرد بیرون بروم. پس تعظیم کرده، خارج شدم و یک نفر از درباریان با یک غربال شن دنبال من روان شد و جاهای پای مرا هرکجا قدم می‌گذاشتم قدری شن در آنجا غربال می‌کرد و تا دم دروازه قصر مرا دنبال کرد.»

- روایت آنتونی جنکینسون، تاجر انگلیسی از دیدار با شاه طهماسب اول، به نقل از کتاب «تاریخ ایران»، نوشته جنرال سایکس.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن