فصلی از «دموکراسی»

شماره روزنامه: ۳۳۱۵ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۸۳۲۸۲۲ تاريخ-و-اقتصاد

<p> دایی جان در انتخابات دوره دوازدهم مجلس شورای ملی، در روزنامه‌اش نوعی نظرخواهی گذاشت. از خوانندگان پرسید: «در انتخابات مجلس به کی رای می‌دهید و چرا؟» خودش هر شب می‌نشست و مطالبی برای درج در آن ستون به امضای اشخاص من درآوردی، می‌نوشت. شگفتا! شگفتا همه آنان یک نامزد داشتند: شخص دایی جان من و در مدح او گزافه‌ها می‌گفتند. نامزد پدرم برای نمایندگی اصفهان هم طبعا کسی جز دایی جان نبود. روز انتخابات من و پدر از دروازه دولت اصفهان می‌گذشتیم. مقابل مدرسه صارمیه چند پاسبان جلو ما را گرفتند و به داخل هدایت‌مان کردند. </p>

فصلی از «دموکراسی»

دایی جان در انتخابات دوره دوازدهم مجلس شورای ملی، در روزنامه‌اش نوعی نظرخواهی گذاشت. از خوانندگان پرسید: «در انتخابات مجلس به کی رای می‌دهید و چرا؟» خودش هر شب می‌نشست و مطالبی برای درج در آن ستون به امضای اشخاص من درآوردی، می‌نوشت. شگفتا! شگفتا همه آنان یک نامزد داشتند: شخص دایی جان من و در مدح او گزافه‌ها می‌گفتند. نامزد پدرم برای نمایندگی اصفهان هم طبعا کسی جز دایی جان نبود. روز انتخابات من و پدر از دروازه دولت اصفهان می‌گذشتیم. مقابل مدرسه صارمیه چند پاسبان جلو ما را گرفتند و به داخل هدایت‌مان کردند. پدرم گفت: من تاجرم و می‌خواهم در حوزه بازار رای دهم. گفتند: فرق نمی‌کند. وقتی وارد سالن شدیم، مأموری یک برگ رای دست پدرم داد. ورقه را که خواند، گفت نامزد من کس دیگری است و نام دایی جان را آورد. مأمور صندوق به تندی گفت: فضولی موقوف. و برگ رای را از دست پدر گرفت و در صندوق انداخت. این نخستین تجربه من از «دموکراسی» بود.

حسن کامشاد، به نقل از کتاب «حدیث نفس»

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن