روپرت مرداک سزار پیروز نبردهای رسانه‌ای

شماره روزنامه: ۱۱۳۹ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۹۵۳۰۴ بیشتر

یاسین آرام<br>امروز شاید نام روپرت مرداک از آشناترین و تکراری‌ترین نام‌های جهان اعجاب‌انگیز رسانه‌ها باشد که می‌توان ادعا کرد گستره آن به حدی از وسعت رسیده که تمامی دنیا را در بر گرفته است. شهرت او مانند قماربازی است که حدس زدن حرکت بعدی‌اش عملا غیرممکن است. دزد دریایی قابلی که صرفا به قوانین وضع‌شده خود عمل می‌کند و نیک می‌داند که رسانه‌ها به عنوان راهبران نظریه جهانی‌سازی هیچ قدرتی را نیرومندتر از خود نمی‌دانند. آنها هیچ ارزش و اعتباری برای مرزهای قراردادی جغرافیایی کشورها و قاره‌ها قائل نیستند و به راحتی می‌توانند میکی ماوس را به فرانسه ببرند و سرمایه‌داری غربی را به کشور چین تحمیل کنند و شبکه سی‌ان‌ان را به حیاط خلوت حکام دیکتاتور جهان گسیل دارند.

روپرت مرداک سزار پیروز نبردهای رسانه‌ای

یاسین آرام

امروز شاید نام روپرت مرداک از آشناترین و تکراری‌ترین نام‌های جهان اعجاب‌انگیز رسانه‌ها باشد که می‌توان ادعا کرد گستره آن به حدی از وسعت رسیده که تمامی دنیا را در بر گرفته است. شهرت او مانند قماربازی است که حدس زدن حرکت بعدی‌اش عملا غیرممکن است. دزد دریایی قابلی که صرفا به قوانین وضع‌شده خود عمل می‌کند و نیک می‌داند که رسانه‌ها به عنوان راهبران نظریه جهانی‌سازی هیچ قدرتی را نیرومندتر از خود نمی‌دانند. آنها هیچ ارزش و اعتباری برای مرزهای قراردادی جغرافیایی کشورها و قاره‌ها قائل نیستند و به راحتی می‌توانند میکی ماوس را به فرانسه ببرند و سرمایه‌داری غربی را به کشور چین تحمیل کنند و شبکه سی‌ان‌ان را به حیاط خلوت حکام دیکتاتور جهان گسیل دارند. روپرت مرداک در خانواده‌ای استرالیایی از طبقه متوسط ولی پرنفوذ و قدرتمند چشم به جهان گشود. در جوانی گرایش‌های سیاسی چپ داشت و ولادیمیر لنین را می‌ستود. در سال ۱۹۹۰ او با افتخار و ثبات‌قدم راستگرا و از دوستان و حامیان نزدیک و سرسخت رونالد ریگان و مارگارت تاچر بود. گرایش سیاسی وی دشمنان فراوانی را برایش به وجود آورد. از سوی دیگر طمع‌ورزی او هم مضاعف بر علت شد. برای بعضی از مردم، به خصوص در انگلستان و استرالیا، مرداک به شخصیتی اهریمنی تبدیل شده بود. «شیطان صفت» و «شیطانی» از جمله کلماتی بودند که دائما از طرف دشمنانش به او گفته می‌شد. او پشیزی برای دشمنان ارزش قائل نبود، اما هنوز دوستان او و همچنین بسیاری از همکارانش از او با احترام سخن می‌گویند. او اطمینان دارد که هر آن چه انجام می‌دهد درست است. روپرت مرداک می‌گوید: «من آنچه را که دارم مدیون پدرم هستم. او به من آموخت که در زندگی تنها به دو مقوله اهمیت دهم. آموزش و ارتباطات. این از نظر پدرم یک جهان دیگری را بر روی انسان می‌گشاید.»

پدر مرداک یک روزنامه‌نگار و بعدها صاحب روزنامه معتبری در استرالیا شد. بعد از جنگ وقتی بیلی هیوز موفق شد به جای اندروفیشر بر مسند نخست‌وزیری استرالیا تکیه زند، کیت مرداک را به عنوان کارگزار خود و مدیر غیررسمی استرالیا و نیز به عنوان نویسنده مقالات سیاسی در امور بین‌المللی در لندن منصوب کرد. وقتی که نخست‌وزیر هیوز به لندن آمد، مرداک در آپارتمانش ضیافت شام خصوصی ترتیب داد که مورد توجه لوید جورج، بونار لاو و لرد نورث کلیف، صاحب روزنامه تایمز لندن، قرار گرفت.

مرداک پدر هم به شدت تحت‌تاثیر نفوذ شعبده‌ها و افسون‌های نورث کلیف قرار گرفته بود. او چیزهای بسیاری در مورد حرفه روزنامه‌نگاری از وی آموخت و در هنگام فعالیت خود به عنوان روزنامه‌نگار در استرالیا این آموخته‌ها را به دیگران و از جمله پسرش آموزش داد. شعاری که نورث کلیف برای روزنامه دیلی‌نیوز خود برگزید، این بود «نشریه‌ای برای افراد پرکار». او فلسفه بسیار ساده و البته کارآمدی برای صنعت طبع و نشر داشت. او می‌گفت: «یک روزنامه باید به گونه‌ای باشد که مردم حاضر باشند برای خرید آن پول بپردازند. باید اجازه داد که روزنامه چیزهایی را ارائه دهد که دل‌مشغولی عامه مردم باشد.» تمام تلاش او این بود که آن چیزی را به مردم ارائه دهد که مورد پسندشان است. این نظریه‌ای انقلابی بود، نظریه‌ای که نتوانست توجه و علاقه خواص و متخصصان آموزشی که معتقد بودند از خود مردم بهتر نیازهایشان را می‌شناسد به خود جلب نماید. در اواخر دهه ۱۹۳۰ تی‌اس الیوت تصریح می‌کرد که روزنامه‌های بریتانیایی تاثیر مستقیمی در اثبات این مطلب داشتند که «مردم قشری متعصب، بدون فکر و شعور هستند.» این تنش و درگیری‌ میان نیروهای تحصیل‌کرده جامعه و عامه مردم و علایقشان در تمام سالیان قرن بیستم هم ادامه یافت. مثلا ویرجینیا ولف از انسان به عنوان «یک هیولای ناشناخته و متحرک در خیابان» یاد می‌کرد و می‌گفت: «جمعیتی که به شکل و ترکیب بزرگ مثل ژله به خود می‌لرزد... گاهی اوقات این طور تکان می‌خورند و یا اینکه غرائزی نظیر تنفر، انتقام و تحسینشان حباب‌وار در درونشان می‌لولد.» آلدوس هاکسلی هم از آموزش‌های عمومی آن دوران این گونه شکایت می‌کند که «طبقه‌ای از انسان‌ها را به وجود آورده‌اند که من آنها را احمق‌های مدرن می‌نامم.»

اچ.جی.ولز نظری جدی‌تری داشت. او معتقد بود که «روزنامه‌ها ابزار خطرناکی هستند، چون انگیزه‌های انتفاعی آنها را مجبور می‌کند متوسل به کارهایی نظیر ایجاد احساسات خشن و پستی چون حس وطن‌پرستی و تب‌و‌تاب ایجاد جنگ شوند.» «این موضوع نشریات را به نهادهای اولیه ایجاد و گسترش تنفر درمی‌آورد و بنابراین یک روزنامه عامه‌پسند، به این معنا، مبدل به منبعی سمی و بسیار خطرناک می‌شود.» اما نورث کلیف آن قدر به راهش ادامه داد تا توانست صاحب روزنامه‌هایی چون آبزرور، ویکلی دیسپچ و مالک بخش عمده‌ای از سهام روزنامه تایمز شود و روزنامه دیلی‌میرور را از گردونه رقابت خارج سازد.

نورث کلیف مصرانه معتقد بود «هیچ یک از مطالب روزنامه نباید بیش از دویست و پنجاه کلمه داشته باشند.» او در توصیف نشریه‌ای خوب می‌گوید: «نشریه‌ای ایده‌آل است که تمام خبرهای مندرج در آن شصت ثانیه باشند.»

اما انتقال تجربیات نورث کلیف بیش از محتوای روزنامه‌ها، نامه‌هایی بود که به مرداک پدر می‌نوشت. یک بار وقتی که کیت مرداک از انتشار روزنامه هرالد ملبورن بازماند، از کلیف نامه‌ای دریافت کرد که برای او و بعدها برای پسرش همیشه الهام‌بخش بود. «سرمقاله در واقع باید دومین چیزی باشد که نظر خواننده را جلب می‌کند. اولین چیز باید عناوین مهم‌ترین خبرها باشد... تصاویر شاد و خندان موجب شادی و فرح خواننده می‌شوند... من خود شخصا خبرهای کوتاه را بیشتر می‌پسندم... مردم دوست دارند خبرهایی را بخوانند که حاوی سود سرشار باشد. اغلب مردم مشتاقند سود فراوانی از خواندن نشریات ببرند، باید هم این گونه باشد، البته اگر شانس با آنها همراهی کند... خبرهای مربوط به کلیسا هم خوب هستند گرچه مردمی که به هنگام سیگار کشیدن و شراب نوشیدن قسم خدا هم می‌خورند، هیچ علاقه‌ای به درج مطالب مذهبی ندارند... من معتقدم حتی در استرالیا هم می‌توان در مورد ورزش زیاده‌روی کرد... هر زنی مطالبی را که در مورد مروارید مصنوعی نوشته شود می‌خواند... هنوز هم کمبود خبرهای کوتاه را در روزنامه‌های هرالد احساس می‌کنم. چند ستون از این دست آیتم‌ها می‌تواند احساس رضایت زیادی را در خریداران در قبال پرداخت سه نیم‌ پنی برانگیزد... آقای مرداک دوستان جوان من معتقدند شما از تمام توانایی‌های خود در روزنامه هرالد بهره نبرده‌اید.»

در اواخر دهه ۱۹۲۰ مرداک شروع به گسترش دامنه امپراتوری هرالد کرد. اسپورتینگ گلاب، دآسترالین هوم بیلدر، وایلد لایف و دیسز این از جمله مجلاتی بودند که یا توسط گروه هرالد خریداری و یا از عرصه رقابت خارج شدند. در سال ۱۹۲۵ گروه او موفق شد روزنامه رقیب یعنی سان نیوز پیکتوریال را خریداری کند و آن را به سودآورترین محصول خود مبدل سازد. مدیران گروه از این موضوع سخت‌ خوشحال بودند و در سال ۱۹۲۶ مرداک را به جمع خودشان یعنی در کادر مدیریت ارتقا دادند. دو سال بعد، او مدیرعامل شرکت شد و در سال ۱۹۲۹ گروه هرالد را مجبور کرد ایستگاه رادیویی ۳DB را خریداری کند، به این ترتیب، او نخستین روزنامه‌نگار استرالیایی بود که پا به عرصه رادیو و تلویزیون می‌گذاشت.

او دستگاه‌های چاپ سرعت بالا را به جامعه مطبوعاتی کشورش معرفی کرد. همچنین وی در ارائه سرویس‌های پیکچرگرام از پیشگامان محسوب می‌شد. اولین برنامه رادیویی تصویری هم که در سراسر منطقه پخش شد، توسط او انجام شد. او عاشق این بود که همیشه اول باشد.

بنابراین طبیعی است که روپرت مرداک پسر کیت مرداک آنچه را که پدر کسب کرده بود او نیز به ارث ببرد. او کار خود را از یک روزنامه ورشکسته پدرش آغاز کرد. روزنامه‌ایی که به تدریج زیان‌ده می‌شد و امکان ادامه بقا نداشت. او طی سه سال این روزنامه را سر پا نگه‌داشت و حوزه انتشار و صفحات روزنامه را توسعه داد. طی ده سال از این روزنامه به روزنامه دیگری رفت و بر کیفیت نشریاتی که منتشر می‌ساخت افزود. او پیش از آنکه به بازار اروپا و آمریکا وارد بشود، نیوز کوپرریشن را در دهه ۶۰ میلادی در استرالیا تاسیس کرد و نخستین گام‌های پیشرفت و توسعه را در سال ۱۹۶۹ میلادی با خریدن نشریات News of the World و Sun و روزنامه نیویورک پست در میانه دهه ۷۰ میلادی در پیش گرفت.

اما روزنامه‌ها و رسانه‌های مکتوب نتوانستند عطش روپرت مرداک را فرو بنشانند، او به‌قصد راه یافتن به جعبه کوچک جادویی، ماهواره تلویزیونی و شبکه کابلی Sky TV را در دهه ۸۰ راه‌اندازی کرد که با وجود بداقبالی و شکست‌های اولیه، بالاخره از آب و گل درآمد. او هم چنین مالک ۶۴درصد از سهام شبکه تلویزیونی Star شد که مرکز آن در هنگ‌کنگ قرار دارد. استراتژی روشن و واضح این شبکه تسخیر آسمان‌ها به کمک مخابرات ماهواره‌ای در گستره‌ای به پهنای ژاپن تا ترکیه است، که تاکنون توانسته بخش عمده‌ای از بازارهای بزرگ چین و ژاپن را در دست بگیرد.

در سال ۱۹۸۵ او با خریداری نیمی از سهام کمپانی، سینمای فاکس قرن بیستم، حق پخش بیش از ۳۰۰۰ فیلم سینمایی را صاحب شد. ولی گویا مالکیت تلویزیون‌های عمده بیشتر به مذاق او خوش‌ آمده بود که ۲ سال بعد در ۱۹۸۷ موسسه تلویزیونی فاکس Fox را تاسیس کرد که تاکنون به چهارمین شبکه تلویزیونی برتر در ایالات متحده بعد از ABC و CBS و MSNBC .... و یکی از شبکه‌های خبری تلویزیونی پربیننده در جهان تبدیل شده است. به این ترتیب،‌ حالا دیگر مرداک صاحب بیش از ۳ ایستگاه تلویزیونی در آمریکاست و حدود نیمی از تلویزیون‌های خانگی را در آمریکا تغذیه می‌کند. او در زمینه انتشارات مکتوب نیز مالک ۴ مجله پرفروش ایالات متحده است و از سال ۱۹۸۷، عمده‌ترین موسسه انتشاراتی آمریکا (هار پراندراد) که اکنون به (هارپرکالینز) تغییر نام داده است، به دارایی‌های مرداک افزوده شده‌اند.

اما در سال‌های اخیر روپرت مرداک به شدت به صنعت سودآور ماهواره‌ای تلویزیونی علاقه‌مند شده است و به‌خصوص در زمینه پوشش زنده رویدادهای ورزشی مانند مسابقات فوتبال و بسکتبال از این شبکه‌ها، سرمایه‌گذاری‌های مدرن کرده است. اقبال گسترده مردم جهان به چنین برنامه‌هایی و قابلیت مانور روی شخصیت بازیکنان محبوب و پرداختن به مسائل خصوصی آنان می‌تواند سود سرشاری به جیب امثال مرداک سرازیر کند.

مرداک در سال ۱۹۸۴ با داشتن روزنامه‌هایی در شهر سن‌آنتونیو و دیگر نشریاتش مثل نیویورک پست، بوستون هرالد، شیکاگو سان تایمز، استار، ویلج و ویس و مجله نیویورک به یکی از بزرگترین ناشران ایالات متحد آمریکا تبدیل شده بود. او با این نیت به «هرست» نزدیک شد تا ببیند می‌تواند روزنامه بالتیمورنیوز امریکن را صاحب شود یا نه، روزنامه‌ای عصر گاهی که او درصدد بود در قالب نشریه‌ای صبحگاهی منتشر و در شهر واشنگتن توزیع کند که با قطار یا ماشین حدود یک ساعتی با آن شهر فاصله داشت. او حتی در نظر داشت روزنامه لس‌آنجلس هراله‌اگزمینر را هم بخرد. هیچ کدام از این معاملات به سرانجام نرسید. او مدعی بود که قله مطبوعاتی دیگری وجود ندارد که او از آن صعود کند. دیگر هیچ روزنامه‌ای در سطح بوستون هرالد برای او جالب نمی‌رسید. او می‌گفت: «دیگر قصد ندارم این طرف و آن طرف بگردم تا روزنامه‌های کوچکی را در شهرهای حومه‌ای آمریکا بخرم» او هم مثل بسیاری دیگر دوست داشت که روزنامه واشنگتن‌پست را بخرد و سیاست‌های لیبرالی آن را تغییر دهد، اما هرگز استطاعت انجام چنین معامله‌ای را پیدا نکرد. بنابراین از روی ناچاری می‌گفت «آن روزنامه،‌ ‌فروشی نیست».

به تدریج نخبگان آمریکایی هم او را با شخصیت‌هایی همچون جوزف پولیتزر و ویلیام هرست مقایسه می‌کردند. مطلبی در صفحه نخست نشریه فوربس توسط توماس اهانلون، یکی از قدیمی‌ترین روزنامه‌نگاران آمریکایی، نوشته شد تا دلایل جاه‌طلبی‌های شاهانه مرداک و نبوغ حرفه‌ای او را نمایان سازد. تیتر مطلب این بود «این مرد چه می‌خواهد؟» و در ادامه آمده بود «بسیار چیزها!» اهانلون، مرداک را می‌ستود و می‌گفت «در زمانی که اکثر شرکت‌های رسانه‌ای امروزی توسط تاجران نسبتا بی‌خاصیت و دربند ارقام و اعداد اداره می‌شوند، روپرت مرداک ..... در میان آنان تنها کسی است که ذوق و احساس را با هم ترکیب کرده و حسی زیرکانه را در نشریاتش القا می‌کند» او مرداک را این چنین توصیف می‌کند: «نیمی حسابدار، نیمی قمارباز، نیمی بازاریابی نابغه و ماهر و نیمی دیگر یک روزنامه‌نگار زیرک ..... زمانی که روپرت مرداک در قرن بیست و یکم بازنشسته شود و در مزرعه خودش در استرالیا استراحت کند، از تصویر عامیانه حال حاضر او اثری باقی نخواهد ماند. دیگران وی را به عنوان حکیمی دانشمند خواهند ستود که ردپای شانس و اقبال را دنبال کرده و توانسته امپراتوری جهانی‌ای را در زمینه آن چیزی بنا نهد که در قرن بیست و یکم به بزرگ‌ترین صنعت بشری تبدیل خواهد شد، یعنی صنعت ارتباطات»

یکی از موفقیت‌های مرداک در طی نیم قرن فعالیت رسانه‌ای این بود که در همه جای دنیا بازاری را از آن خود می‌کرد. این بازارهای آزاد دنیا از دیدگاه او بخشی از مایملک او محسوب می‌شدند. یک بار وقتی که با آنا مرداک همسرش به پراگ رفته بود سر و صدای زیادی بر پا کرد. او زمانی وارد این کشور شد که چکسلواکی دوران انتقالی و گذار به سوی دموکراسی را تجربه می‌کرد. مرداک و آنا در اولین شب در ضیافت شامی به میزبانی شرلی تمپل بلک، سفیر ایالات متحده در چکسلواکی حضور یافتند که یکی از حامیان نیرومند و اسلاو هاول و دیگر مخالفان نظام کمونیستی محسوب می‌شد. قبل از ترک این کشور، مرداک با خبرنگار روزنامه لیدو نووین مصاحبه کرد: مرداک در این مصاحبه با نقل قولی از رونالد ریگان، رییس‌جمهور وقت ایالات متحده، به خبرنگار این روزنامه گفت که اتفاقاتی که در اروپای شرقی به‌وقوع می‌پیوندند «آخرین بخش از تاریخ امپراتوری شیطان است. این لحظه یکی از پرامیدترین لحظات تاریخ زندگی بشری است» وقتی این موضوع را برای مرداک یادآوری کردند که قبلا همیشه عادت داشته دنبال‌رو یک خط مشی لیبرالی باشد، به طوری که حتی در زمان تحصیل خود در آکسفورد یک مجسمه نیم تنه را به رخ دیگران می‌کشید، در پاسخ گفت «در آن زمان من جوان بودم و حتی شاید عقاید گستاخانه دیگری هم در ذهن داشتم» او معتقد بود «مردی که در سن بیست سالگی خود یک سوسیالیست نباشد، در واقع قلبی در درون سینه‌اش نمی‌تپد و اگر همین مرد در سن چهل سالگی هنوز هم یک سوسیالیست باشد عقل ندارد» او اضافه کرد «اما نظر من همیشه این بوده که آن چه مهم است این که همه افراد جامعه باید از موقعیت یکسانی برخوردار باشند .... یک جامعه واقعا درجه یک نباید دری را به روی کسی ببندد. وقتی جوان بودم، نظرم این بود که هر آن چه را که ما می‌خواهیم به دست بیاوریم، باید از کاملترین‌ها باشد. اما امروزه می‌دانم که هیچ چیز در این دنیا کامل نیست و می‌دانم که ما تنها باید بهترین باشیم. دموکراسی واقعی باید ماهیت هر دو، اقتصاد و سیاست را در بطن خویش داشته باشد، چرا که یکی جدای از دیگری غیرممکن است.»

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن