رویای بالکانی روسیه
فروپاشی شوروی و تشکیل اتحادیه اروپا راه قدرت مسکو را در بالکان ناهموار کرد توجه روسیه به بالکان از هنگام ضعف امپراتوری عثمانی و رقابت با امپراتوری اتریش - مجارستان آغاز شد. ملت ها و کشورهای فقیر بالکان هیچ چیزی جز موقعیت جغرافیایی خاصی که در منطقه ای حائل میان امپراتوری های بزرگ مانند عثمانی، پروس، روسیه و اطریش- مجارستان و در واقع محل تلاقی منافع واقع شده بود، نداشتند. بنا براین از یک سو جغرافیا و از سوی دیگر ترکیب اقوام و ملت های متنوع مانند، صرب، کروات، مجار، بلغار، آلبانیایی و بوسنیایی است که این منطقه را همواره درکانون منازعات و مناقشات قرار داده است.
باری روسیه در اواخر نوزدهم بود که استفاده از این منطقه را به مثابه ابزار چانه زنی و بده و بستان با قدرت های بزرگ آغاز کرد، قصد بزرگ روسیه قطعا کنترل تنگه بسفر و داردانل و در ظاهر نجات برادران اسلاو از زیر یوغ سلطه ترکهای عثمانی بود. به همین منظور در سال ۱۸۸۱ روسیه الحاق بوسنی- هرزه گووین به امپراتوری اتریش- مجارستان که از سالها قبل این منطقه را به اشغال در آورده بود را به رسمیت شناخت و در عوض از رقیب، بیطرفی در توافقنامه بسفر- داردانل را درخواست کرد که حق عبور و مرور ویژه ای به روسیه اعطا می کرد. اما روسیه برغم توافقات گاه و بیگاه با امپراتوری اتریش- مجارستان، در جنگ دوم بالکان که میان صرب ها، یونانی ها و رومانیایی ها از یک سو و بلغارها از سوی دیگر رخ داد، علاقه ای خاص به صربستان نشان داد که تا امروز دلیلی خاص برای یافت نشده است و به این ترتیب رشته توافق و رابطه با اطریش -مجارستان را که در این جنگ از بلغارها حمایت کرده بود را پنبه کرد. از آن تاریخ به بعد حمایت روس ها از صرب ها به عنوان ابزاری برای نفوذ در بالکان برقرار ماند و نفوذ در بالکان به طور کلی به ابزاری برای تامین حیثیت و قدرت روسیه در برابر سایر قدرت های اروپا و نیز راهی برای کنترل تنگه بسفر تبدیل شد. پس از جنگ دوم جهانی روسیه انگیزه مهم دیگری هم برای نفوذ در بالکان پیدا کرد که همانا مقابله با توسعه و نفوذ نظام اتحاد اتلانتیک بود. بر خلاف آن همانند و یکسان سازی که روسیه توانسته بود در اروپای شرقی به عنوان منطقه نفوذ خود پس از جنگ دوم با برقراری مدل سوسیالیستی شوروی ایجاد کند، در بالکان به دلیل تنوع فرهنگ ها و اقوام نتوانسته بود به آن دست یابد. تنها بلغارستان بود که به مثابه پایگاهی برای تسلط شوروی در منطقه عمل کرد. این کشور که رهبران شوروی آن را "برادر کوچک" خطاب می کردند، همراه با آلبانی به طور جدی ابزار شوروی برای جلوگیری از تشکیل اتحاد میان کشورهای بالکان بود، بویژه در زمانی که میانه ژنرال تیتو با مسکو شکر آب بود و تشکیل هر گونه فدراسیون متشکل از کشورهای بالکان به معنای تقویت موضع و جایگاه تیتو و یوگسلاوی ژنرال بود، تا اینکه دو کشور موفق شدند روابط خود را بهبود بخشند و درون سیستم واحد اقتصادی با مسکو قرار گیرند.
پس از فروپاشی شوروی و نیز خارج شدن تدریجی کشورهای اروپای شرقی از اقمار شوروی ماهیت رابطه با بالکان برای روسیه تغییر پیدا کرد. دو عامل مهم سبب این تغییر بود: یکی فرآیند بزرگ شدن اتحادیه اروپا و اشتیاق کشورهای اروپای شرقی برای پیوستن به اتحادیه اروپا و دومی، فرآیند پیچیده انتقال سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در هر یک از این کشورها بود. در سطح اقتصادی با از بین رفتن منازعات قبلی، کشورهای منطقه آماده برای همکاری به جای رقابت صرف بودند. از طرف دیگر با آزاد شدن اروپای شرقی، به نظر می آمد تقسیم شرق و غرب حال جای خود را به تقسیم شمال- جنوب در اروپا داده است. در دوران پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی کشورهای بالکان بر خلاف اروپای شرقی امکان ورود مستقیم به ساختار اروپای غربی را پیدا نکردند. به این ترتیب آنها خود را بازندگان این فرآیند تحول و حاشیه ای برای اروپای شرقی دیدند، گویی که ساکنان خارجی قاره اروپا هستند. در چنین موقعیتی و با توجه به رشد احساسات و جنبش های جدایی طلبانه در یوگسلاوی، زمینه برای نفوذ و ورود روسیه به بالکان بار دیگر مهیا شد تا با کنترل این بحران خود را کشوری موثر و هنوز یک ابر قدرت در سیستم بین المللی بویژه پس از فروپاشی بنمایاند و از طرفی با مدیریت این بحران به خو . اما فدراسیون جوان روسیه فاقد هرگونه ابزار و توانایی برای نفوذ موثر و تامین منافع خود بود. بسیاری از تحلیل گران سیاست روسیه را در قبال بالکان در ده سال پس از فروپاشی تلاشی برای تصویر سازی از خود در سطح بین المللی می دانند که به دلیل ضعف اقتصادی کشور و فقدان نهادهای کارا نتوانست به نتیجه مورد نظر روسیه منتج شود.
تنها در اوایل دهه ۹۰ بود که دگرگونی مهمی در سیاست خارجی روسیه رخ داد. در اواسط این دهه است که روسها بیش از پیش در باره اقتصادی کردن سیاست خارجی خود سخن می گویند. گروههای مختلف فعال در اقتصاد و سیاست، موفقیت اصلاحات اقتصادی را در رفتار خارجی روسیه می دیدند. تسلط الیت روسیه به منابع نفت و گاز از عوامل تحول اساسی در سیاست خارجی روسیه بود. در واقع اساس رفتار بازیگران صنعت انرژی که بخش اعظم آن دولتی باقی ماند، بر عقلانیت استوار است. علاوه بر این، نفت و گاز باعث تقویت موقعیت روسیه در بحران های بین المللی گردید. بنا براین با اینکه روسیه در ماجرای بمباران صربستان توسط ناتو بسیار مصلحت گرایانه عمل کرد و همدردی و همدلی با صرب ها مانع فروش سوخت به جت های امریکایی نشد. بنا براین روسیه صنعت انرژی خود را برای تثبیت جایگاه خود در سیستم بین المللی در برابر غرب استفاده کرد و از همین رو صربستان شکست خورده و ورشکسته هم می توانست ابزاری برای دستیابی به این مهم باشد. کشور دیگری بالکان که روسیه در این راه به کار گرفت، بلغارستان بود که به عنوان پلی برای دستیابی به بازار مهم و وسیع اروپای غربی و به این ترتیب بلغارستان به زمینه مورد علاقه گاز پروم تبدیل شد، و با در اختیار گرفتن سیستم توزیع، راه خود را برای دخالت در روابط خارجی کشور باز گذاشت که این روزها بیش از پیش علاقه مند است تا یکسره به اروپای غربی بپیوندد اما وسوسه نفت و گاز ارزانی که روسیه آماده است به عنوان هزینه حفظ و تقویت موقعیت و حیثیت خود خرج کند، این کشور را از پشت کردن به روسیه بازداشته است.
بسیاری از صاحبنظران در منافع ذاتی روسیه در بالکان تردید دارند؛ غیر از اینکه این منطقه برای روسیه در سالهای اخیر صرفا در نقش ابزاری برای تقویت موقعیت روسیه در نظام بین المللی به کار گرفته شده است. برای روسیه بالکان تنها ابزاری است که می تواند با نفوذ در آن باعث جلوگیری از نفوذ غرب شود و در عین حال با بازی در این کشورها آن را منطقه نفوذ خود به عنوان یک قدرت بین المللی تثبیت کند. بنا براین در شبیه سازی با بازی قدرت سالهای نه چندان دور بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، کنترل بر بالکان دارد کم کم تبدیل به بازی قدرت می شود، هر چند روسیه ترجیح داده است این رقابت را با همکاری ادامه دهد تا مواجهه، بویزه در صربستان نعقیب منافع ملی کشور می تواند فاصله منطقی میان غرب و حتی دولت غربگرای حال حاضر بلگراد بویزه بعد از اعلام استقلال کوزووابجاد کند و صربستان را شریک روسیه در بالکان حفظ کند.
ارسال نظر