بهرهبرداری انتخاباتی از فشار مسکن
- شهرداران جدید واشنگتن دیسی و لسآنجلس روی چهارپایه «دغدغههای روز شهروندان» سوار شدند و مشابه زهران ممدانی شهردار نیویورک وعده گرهگشایی دادند
- پایگاه رأی شهرداران چپگرا چطور شکل گرفت؟ آینده سیاسی آنها باتوجه به «عیار اقتصادی وعدههای سیاسی» چگونه خواهد بود؟
دنیای اقتصاد - نیلوفر ادیبنیا : پیروزی «زهران ممدانی» در کارزار شهرداری نیویورک، سرآغاز فصلی نو برای چپگرایان آمریکا بود؛ موجی تحولخواه که اکنون با راهیابی دو چهره هممسلک دیگر به ساختار مدیریتی دو کلانشهر اثرگذار، شتابی دوچندان گرفته است. «جینیز لوئیسجورج» در واشنگتن دیسی و «نیتیا رامان» در لسآنجلس با تکیه بر شعارهایی چون مهار هزینههای سرسامآور زندگی، تامین مسکن مقرونبهصرفه و گسترش چتر رفاه عمومی، توانستهاند اعتماد شهروندان را جلب کنند و سکان مدیریت شهری را به دست گیرند.
همپوشانی دیدگاه این سیاستمداران با رویکرد ممدانی چنان پررنگ بوده که نشریه «واشنگتن» در گزارشی، لوئیسجورج را «نسخه واشنگتنی شهردار نیویورک» لقب داد؛ هرچند بررسی دقیقتر برنامههای آنان آشکار میکند که در شیوه تامین مالی خدمات و حدود مداخله شهرداری در اقتصاد شهری، مرزبندیها و تفاوتهای مشخصی میان آنها برقرار است. برآمدن این جریان تازه درست در بزنگاهی رخ میدهد که بحران دسترسی به مسکن و سنگینی هزینههای معیشت، نفس ساکنان کلانشهرهای آمریکا را به شماره انداخته است. در چنین فضایی، نامزدهایی پیروز میدان شدند که نوید دادند نهاد شهرداری را از ساختاری صرفا خدماتی و ناظر، به بازیگری فعال و پیشرو در سامانبخشی به بازار مسکن، حملونقل و چتر حمایتی جامعه تبدیل کنند. بااینحال، پرسش بنیادین این است: چه عواملی بستر را برای نفوذ این تفکر در شریانهای حکمرانی شهری آمریکا هموار کردهاند و آیا مدیران جدید خواهند توانست آرمانهای انتخاباتی خود را به سیاستهایی پایدار، گرهگشا و عملیاتی تبدیل کنند؟
ممدانیها چه برنامهای برای شهرها دارند؟
بر اساس گزارشی از «واشنگتنپست»، نتایج انتخابات شهرداریها در سوم نوامبر۲۰۲۶ از نفوذ روزافزون جریان سوسیالیسم دموکراتیک در ساختار مدیریت شهری ایالات متحده پرده برداشت. در این دور از رقابتها، «جینیز لوئیسجورج» در واشنگتن دیسی و «نیتیا رامان» در لسآنجلس موفق شدند رقبای خود را پشت سر بگذارند و به جمع پیشگامان این جریان ملحق شوند؛ موجی فراگیر که پیشتر با پیروزی «زهران ممدانی» در نیویورک کانون توجه افکار عمومی قرار گرفته بود. لوئیسجورج با تمرکز بر اولویتهای معیشتی طبقه کارگر و مستاجران، نام خود را بهعنوان نخستین شهردار سوسیالیست دموکرات پایتخت آمریکا ثبت کرد. در سوی دیگر این کشور، رامان با شکست «کارن بس»، شهردار مستقر لسآنجلس، به پیروزی چشمگیری دست یافت؛ رویدادی که نشاندهنده چرخش آشکار جهتنمای سیاسی در یکی از کلیدیترین کلانشهرهای آمریکا است.
با این حال، اشتراک خاستگاه فکری این چهرهها هرگز به معنای همسانی کامل برنامههای عملیاتی آنها نیست. مقایسه وعدههای ممدانی و لوئیسجورج نشان میدهد هر دو اگرچه مهار هزینههای سرسامآور زندگی شهری را ستون فقرات برنامههای خود قرار دادهاند، اما نقشههای راه متفاوتی را برای تحقق آن پیشنهاد میکنند. ممدانی متعهد شده ظرف یک دهه، ۲۰۰هزار واحد مسکونی ارزانقیمت با اجارهبهای تثبیتشده بسازد؛ در نقطه مقابل، لوئیسجورج از ساخت ۷۲هزار واحد مسکونی در بازهای پنجساله برای واشنگتن سخن میگوید. تمایز دیدگاه این دو فراتر از ارقام و زمانبندی است؛ لوئیسجورج بر توسعه محلههایی با تنوع طبقاتی و درآمدی، تعمیق مالکیت عمومی و ثباتبخشی به بازار اجاره تاکید دارد و تمام واحدهای هدف را الزاما در زمره مسکن ارزانقیمت یارانهای تعریف نمیکند.
این واگرایی سیاستی در بخش حملونقل و نگهداری از کودکان نیز بازتاب یافته است. ممدانی همچنان طرفدار رایگانسازی کامل شبکه اتوبوسرانی برای عموم شهروندان نیویورک است؛ درحالیکه لوئیسجورج در مرحله نخست ترجیح میدهد این معافیت هزینهای را تنها به قشرهای کمدرآمد و دارندگان کوپنهای غذایی اختصاص دهد. در عرصه مراقبت از خردسالان نیز، ممدانی خواستار ارائه خدمات رایگان و همگانی است، اما راهبرد لوئیسجورج بر مهار بار مالی خانوادهها تمرکز دارد؛ بهگونهایکه هیچ خانواری ناچار نباشد بیش از ۷درصد درآمد ماهانه خود را صرف هزینه مهدکودک کند. در مقوله تامین مایحتاج روزمره نیز رویکردها متفاوت است: درحالیکه ممدانی ایده ایجاد فروشگاههای زنجیرهای دولتی را در پنج بخش نیویورک مطرح کرده، لوئیسجورج اولویت را به تشویق سرمایهگذاری بخش خصوصی در محلههای محروم واشنگتن داده و راهاندازی فروشگاههای عمومی را تنها به منزله راهکار جایگزین و در صورت ناکامی بازار مدنظر دارد.

در بخش تامین منابع مالی نیز اگرچه هر دو نگاهی ویژه به اهرمهای مالیاتی دارند، اما پیکان این سیاست را به نقاط مختلفی نشانه رفتهاند. ممدانی تمرکز اصلی خود را بر افزایش مالیات ثروتمندان و وضع عوارض سنگین بر اقامتگاههای دوم و ویلاهای اعیانی گذاشته است؛ در مقابل، لوئیسجورج علاوه بر پیشینه موافقت با مالیات بر درآمدهای بالا، در کارزار انتخاباتیاش بر بستن روزنههای فرار مالیاتی ابرشرکتها و اصلاح ساختار مالیات کسبوکارها پافشاری کرده است. بنابراین، پیونددهنده این مدیران تازه، نه پیروی از نسخهای یکنواخت، بلکه باوری مشترک به این اصل است که شهرداری نباید صرف ادارهکننده امور روزمره خدمات شهری باشد، بلکه باید به بازیگری فعال در مهار بحرانهای معیشتی جامعه تبدیل شود.
در لسآنجلس، تفاوت رویکرد نیتیا رامان با دو چهره دیگر بیش از آنکه در جزئیات برنامههای رفاهی باشد، در نحوه مواجهه با بحران بیخانمانی و بازسازی اعتماد عمومی به مدیریت شهری نمایان میشود. رامان در شرایطی توانست کارن بس را شکست دهد که تغییر شیوه حکمرانی شهری و احیای کیفیت خدمات عمومی را در کانون کارزار خود قرار داده بود. به گزارش آسوشیتدپرس، رامان با پشتوانه تشکیلاتی سوسیالیستهای دموکرات آمریکا، پیکان انتقادات صریح خود را متوجه کارنامه مدیریت پیشین کرد. دوران سکانداری بس به شدت زیر سایه آتشسوزی مرگبار منطقه پالیسیدز و انتقادها از نحوه مدیریت بحران پس از آن قرار داشت؛ واقعهای تلخ که همراه با تداوم بیخانمانی، انفجار بهای مسکن و فرسودگی خدمات شهری، کاسه صبر بخش زیادی از شهروندان را لبریز کرده بود.
رامان وعده داده است با استقرار تیمهای درمانی و مددکاری میدانی در محل تجمع بیخانمانها، اعتماد آنها را جلب کند و مسیر را برای اسکان در سرپناههای سرپوشیده و امن هموار سازد. او همچنین در پی آن است تا بیخانمانها را از اتاقهای موقت در هتلهای استیجاری شهرداری به مسکنهای باثبات و دائمی منتقل کند. هدف بلندپروازانه او کاهش دستکم ۵۰درصدی چادرنشینان و کمپهای خیابانی تا سال۲۰۲۸ است؛ هدفی که در مقایسه با کاهش ۱۷درصدی این جمعیت در دوره چهارساله کارن بس، چالشی بسیار سنگین به شمار میرود. علاوه بر این، تصمیم رامان برای برکناری رئیس پلیس لسآنجلس، اقدامی پرمخاطره و بحثبرانگیز تلقی میشود، بهویژه در شرایطی که این شهر در تدارک میزبانی حساس بازیهای المپیک۲۰۲۸ است. به این ترتیب، شهردار جدید کلانشهری را تحویل میگیرد که همزمان در گرداب بحرانهای ریشهدار اجتماعی دستوپا میزند و با بار سنگین انتظارات عمومی برای تحولی سریع، ملموس و ساختاری روبهرو است.
بحران هزینه زندگی؛ بستر ظهور چپگرایان شهری
پیروزی نامزدهای متمایل به سوسیالیسم دموکراتیک در برخی کلانشهرهای آمریکا را نباید صرفا چرخشی ایدئولوژیک به سوی چپ تلقی کرد. بخش عمده این دگرگونی از جابهجایی اولویتهای جامعه و برآمدن «هزینههای زندگی» بهعنوان مبرمترین دغدغه شهروندان سرچشمه میگیرد. ارزیابیهای موسسه مطالعاتی بروکینگز نشان میدهد که اگر در انتخابات سال۲۰۲۱ شهرداری نیویورک، هراس از ناامنی و رشد جرموجنایت نبض رقابتها را تعیین میکرد، چهار سال بعد، مهار هزینههای سرسامآور معیشت به قطبنمای اصلی رأیدهندگان تبدیل شد. زهران ممدانی با درک این چرخش اجتماعی، برنامههای خود را بر چهارپایه مشخص بنا نهاد: تثبیت اجارهبها، رایگانسازی شبکه اتوبوسرانی، ارائه خدمات نگهداری از کودکان و توسعه مسکن مقرونبهصرفه. این وعدهها چون مستقیما با دخلوخرج روزمره خانوادهها گره خورده بودند، توانستند مطالبات عینی شهروندان را به نیروی محرکه اصلی کارزار او بدل کنند.
در کنار این فشارهای ملموس اقتصادی، سرخوردگی از چهرههای سنتی و ساختار حاکم بر حزب دموکرات نیز به میدانداری این جریان شتاب بخشید. به تحلیل بروکینگز، ناکامی دموکراتها در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۴ و اشتیاق بدنه جامعه برای پوستاندازی رهبری سیاسی، بستر را برای ورود صداهای تازه هموار کرد. در نیویورک، صفآرایی سیاستمداران کهنهکار و سرمایهداران سرشناس در حمایت از اندرو کومو، رقیب ممدانی، اثری معکوس بر جای گذاشت؛ این ائتلاف به ممدانی فرصت داد تا خود را در قامت چهرهای خارج از حلقههای بسته قدرت تثبیت کند. اینگونه، پیوند نارضایتی اقتصادی با بیاعتمادی به نخبگان مستقر، خونی تازه به رگهای کارزار او تزریق کرد.
بااینحال، تبدیل یأس عمومی به برگههای رأی، بدون کار تشکیلاتی و سازماندهی میدانی ممکن نبود. تشکیلات «سوسیالیستهای دموکرات آمریکا» که ممدانی عضوی از آن به شمار میرفت، ستون فقرات شبکه داوطلبان و ارتباط مستقیم با لایههای زیرین شهر را شکل داد. بر اساس برآورد ستاد او، نزدیک به ۳۰هزار داوطلب در این حرکت مشارکت کردند و با گفتوگوهای چهرهبهچهره و خانه به خانه، پیام کارزار را به عمق محلات رساندند. جذب رأیدهندگان خاموش، بهویژه جوانانی که پیشتر تمایلی به شرکت در انتخابات مقدماتی نداشتند، برگ برنده این استراتژی بود. این تجربه ثابت کرد که نارضایتیهای پراکنده تنها زمانی قدرت سیاسی میآفرینند که با شبکهسازی مویرگی و حضور زنده در میان مردم هدایت شوند.
از سوی دیگر، چرخش فکری نسل جدید نقشی تعیینکننده در شکلگیری پایگاه اجتماعی این جریان ایفا کرده است. روزنامه واشنگتنپست با استناد به پیمایش موسسه گالوپ در اوت ۲۰۲۵ گزارش میدهد که ۴۹درصد از آمریکاییهای ۱۸ تا ۳۴ساله دیدگاهی مثبت به سوسیالیسم دارند؛ درحالیکه این رقم در میان افراد بالای ۵۵سال از ۳۰درصد فراتر نمیرود. همزمان، اقبال عمومی به نظام سرمایهداری در کل جامعه از ۶۰درصد در سال۲۰۲۱ به ۵۴درصد تنزل یافته است. این آمار لزوما نشانه سرسپردگی جوانان به یک مکتب نظری خاص نیست، بلکه از فاصلهگرفتن آنان از سازوکارهای اقتصادی موجود حکایت دارد. در روزگاری که تامین سرپناه، مخارج مهدکودک و هزینههای رفتوآمد به دغدغههایی نفسگیر بدل شده، نامزدهای این طیف توانستهاند چنین مسائل ملموسی را در کانون گفتمان مدیریت شهری بنشانند.
در واشنگتن دیسی نیز جینیز لوئیسجورج با اتکا به ائتلاف اتحادیههای کارگری و فعالان سوسیالیست دموکرات، الگویی مشابه از سازماندهی محلهمحور را پیاده کرد. کارزار او نیز درست مانند نیویورک، مطالبات معیشتی و بازنگری در خدمات رفاهی را ستون فقرات شعارهای خود قرار داد. این تجربه نشان داد که پیشروی چپهای نوظهور در شهرهای آمریکا، صرفا ناشی از هیجانی زودگذر نیست، بلکه از پیوند سه عامل سرچشمه میگیرد: فشار فزاینده هزینههای زندگی و تغییر اولویتهای نسل جوان، نارضایتی از چهرههای سنتی قدرت و توانایی در تبدیل گلایههای محلی به یک جریان منسجم انتخاباتی. همین فرمول موفق سبب شد تا امواج این تحول از نیویورک و واشنگتن فراتر رود و در پیکره مدیریت شهری آمریکا گستردهتر شود. نتایج انتخابات نوامبر۲۰۲۶ گواه آن بود که این رویدادها تصادفی و منفرد نبودند؛ در کنار ممدانی در نیویورک، لوئیسجورج در پایتخت آمریکا و کیتی ویلسون در سیاتل، چهرههای همفکر دیگری چون نیتیا رامان در لسآنجلس، دیوید مورالس در پراویدنس و یوسف ربحی در آنآربور نیز توانستند سکان مدیریت محلی را در دست گیرند. با این حال، نباید این پیروزیهای زنجیرهای را به معنای چرخشی بنیادین و سراسری در جغرافیای سیاسی کل ایالات متحده دانست.

تحلیل موسسه بروکینگز از کارنامه نامزدهای تحت حمایت «سوسیالیستهای دموکرات آمریکا» یادآور میشود که بخش عمده این دستاوردها تنها در پایگاههای سنتی و از پیش تثبیتشده حزب دموکرات رقم خورده است؛ به این معنا که با کشیدهشدن رقابت به حوزههای محافظهکارتر یا رقابتیتر، بخت پیروزی این نامزدها بهسرعت رنگ باخته است. ازاینرو، آنچه در انتخابات۲۰۲۶ دیده شد، نه یک زلزله ایدئولوژیک ملی، بلکه بازآرایی و پوستاندازی قدرت در بطن کلانشهرهای دموکراتنشین است؛ جریانی عملگرا که بیش از هر چیز بر بستر تلاقی فشارهای معیشتی، بیمیلی جامعه به نخبگان کهنهکار و ساماندهی مویرگی نیروهای داوطلب در متن محلات جوانه زده است.
آزمون دشوار اجرای وعدهها
با وجود شورانگیزی شعارهای انتخاباتی، پیروزی در پای صندوقها لزوما به معنای توانایی تحقق برنامهها نیست. موسسه بروکینگز در ارزیابی دستاندازهای پیش روی ممدانی تاکید میکند که طرحهای شاخص او، نظیر رایگانسازی شبکه اتوبوسرانی و خدمات مهدکودک، بار مالی سنگینی دارند و استمرار آنها نیازمند منابع درآمدی پایدار است. از سوی دیگر، مهار دستوری و تثبیت اجارهبها بهتنهایی گره کور کمبود مسکن را باز نمیکند و حتی ممکن است انگیزه بخش خصوصی را برای ورود به ساختوساز کاهش دهد؛ ازاینرو، افزایش پایدار عرضه مسکن، بهویژه در مقیاس موردنظر این برنامهها، بدون مشارکت منابع مالی و ظرفیت اجرایی بخش خصوصی با دشواری روبهرو خواهد بود. علاوه بر این، تامین منابع مالی این طرحها مستقیما به افزایش پایههای مالیاتی گره خورده است؛ تصمیمی که اختیارات شهرداری بهتنهایی برای آن کفایت نمیکند و نیازمند چراغ سبز فرماندار و تصویب در مجلس ایالتی نیویورک است. این تنگناها نشان میدهد که حتی باانگیزهترین شهرداران نیز در گذار از وعده به عمل، با صخره سخت محدودیتهای مالی و سازوکارهای بوروکراتیک روبهرو میشوند.
دامنه این چالشها فراتر از کسری بودجه است و ساختار حکمرانی چندسطحی در آمریکا نیز اختیارات مدیران شهری را به شدت محدود میکند. پژوهشهای حوزه قدرت شهرداران نشان میدهد که پیشبرد برنامههای کلانشهری بدون همگرایی با دولتهای ایالتی، نهادهای فدرال، بخش خصوصی و جامعه مدنی ناممکن است. این اصطکاک نهادی زمانی به اوج میرسد که اولویتهای شهرهای بزرگ و عمدتا دموکرات با سیاستهای محافظهکارانه ایالتها یا دولت فدرال تلاقی پیدا کند. در چنین بستری، شهرداران نمیتوانند صرفا با صدور دستورالعملهای اداری، پروژههایی چون مسکنسازی عمومی یا توسعه چتر رفاهی را پیش ببرند و ناگزیرند از دالان پرپیچوخم رایزنی، ائتلافسازی و مصالحه با دیگر نهادها عبور کنند.
تنگنای افزایش عرضه مسکن، آینهای تمامنما از شکاف میان آرمانهای اعلامی و واقعیتهای اجرایی است. یافتههای نظرسنجی سال۲۰۲۵ شهرداران آمریکا از سوی «ابتکار شهرها در دانشگاه بوستون» گواه آن است که هرچند ۷۵درصد از شهرداران معتقدند ساختوساز بر پایه قیمتهای بازار میتواند تورم مسکن را مهار کند، اما هنگام رسیدگی به اصلاحات بنیادین، این اجماع بهسرعت رنگ میبازد. برای نمونه، تنها ۴۸درصد شهرداران با ساخت آزادانه ساختمانهای چندواحدی در سراسر بافتهای شهری موافقند. از سوی دیگر، ۴۴درصد آنان تاکید میکنند که جلسات استماع عمومی و اعتراض محلهای ساکنان، روند ساختوساز را کند یا متوقف میسازد. در بررسی پروژههایی که توجیه اقتصادی و اجتماعی داشتهاند اما در نیمهراه رها شدهاند، مدیران شهری بیش از هر چیز به موانع تامین مالی و مقاومتهای سیاسی اشاره میکنند؛ واقعیتی که اثبات میکند پذیرش نظری بحران مسکن، لزوما به گشایشهای عملی در نظام شهرسازی ترجمه نمیشود.
بر این اساس، پیروزی نامزدهای موسوم به «ممدانیها» را هنوز نمیتوان به منزله دگرگونی بنیادین در تمامیت سیاست آمریکا ارزیابی کرد. این جریان تا اینجای کار توانسته است از بحران معیشت شهری و فرسودگی نخبگان سنتی فرصتی طلایی برای فتح شهرداریها بسازد. بااینحال، بقای سیاسی آنها در گرو پاسخ به آزمونی بسیار دشوارتر خواهد بود: آیا این شهرداران تازه میتوانند در چارچوب محدودیتهای مالی و قفلهای ساختاری، دستاوردی عینی و ملموس در مهار اجارهبها، جمعآوری بیخانمانی و ارتقای خدمات شهری خلق کنند؟ فرجام این کارزار مشخص خواهد کرد که آیا ظهور این سیاستمداران صرفا یک تب تند یک دوره انتخاباتی بوده یا سرآغاز پارادایمی تازه در مدیریت شهری مدرن آمریکا.