درس بزرگ ترامپ به جهان: تعرفهها کارساز نیستند
دنیای اقتصاد: شکست سنگین جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای، هزینههای اقتصادی و سیاسی حمایتگرایی کورکورانه را آشکار کرد.هیچچیز مانند یک تجربه تلخ نمیتواند ذهن را هوشیار کند. دونالد ترامپ با اجرای سیاستهای فاجعهبار تعرفهای خود، دقیقاً چنین تجربه تکاندهندهای را برای سیاستگذاران سراسر جهان رقم زده است.
به گزارش خبرنگار گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد، شکست سنگین جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای، هزینههای اقتصادی و سیاسی حمایتگرایی کورکورانه را آشکار کرد. هیچ چیز مانند یک تجربه تلخ نمیتواند ذهن را هوشیار کند. دونالد ترامپ با اجرای سیاستهای فاجعهبار تعرفهای خود، دقیقاً چنین تجربه تکاندهندهای را برای سیاستگذاران سراسر جهان رقم زده است.
البته همان طور که «آلن بیتی»، ستوننویس ارشد تجارت جهانی، در تحلیل اخیر خود در «فایننشال تایمز» استدلال میکند، این ادعا که شکست سنگین جمهوری خواهان در انتخابات میاندورهای صرفاً واکنش منفی به سیاستهای تعرفهای ترامپ بوده، کمی اغراقآمیز است.
شکی نیست که این تعرفهها محبوبیتی نداشتند و دموکراتها نیز بهشدت روی این موضوع مانور دادند؛ با این حال، واقعیت آن است که دافعه شخص ترامپ و سیاستهای گمرکی او اثری متقابل بر یکدیگر گذاشتند و نارضایتیها را تشدید کردند.
با وجود این، نکته جالب توجه اینجاست که حتی در ایالتهای صنعتی سنتی مانند میشیگان، سیاست حمایتگرایی بهجای آنکه یک برگ برنده باشد، به پاشنه آشیل تبدیل شد.
طبیعی است که عبدالسید، سناتور منتخب دموکرات، با توجه به بافت اقتصادی منطقه خود با تعرفهها موافق باشد؛ اما شگفتی ماجرا آنجا بود که مایک راجرز، رقیب جمهوریخواه او، ناچار شد راه خود را از ترامپ جدا کند و خواستار لغو عوارض وارداتی بر کالاهای کانادایی شود.
دموکراتها حتی اگر به طرفداران سفت و سخت تجارت آزاد تبدیل نشده باشند، نقطه ضعف ترامپ را بهخوبی درک کردهاند و قصد دارند از همین اهرم در کنگره جدید بهره ببرند.
تد لیو، نایبرئیس فراکسیون دموکراتها در مجلس نمایندگان، بهتازگی وعده داده است لایحهای برای توقف تعرفههای ترامپ ارائه کند؛ سیاستهایی که او عامل اصلی جهش قیمتها برای شهروندان آمریکایی میداند.
کاملاً روشن است که ترامپ از حربه تعرفهها دست نخواهد کشید. او از دهه هشتاد میلادی، به دلایلی که هنوز برای کسی کاملاً شفاف نیست، وسواس عجیبی به این ابزار اقتصادی داشته است. از سوی دیگر، کنگره جدید بدون در اختیار داشتن اکثریت قاطع برای لغو وتوی رئیسجمهور، بیش از آنکه مانع قطعی برنامههای دولت شود، میتواند نقش یک سرعتگیر را بازی کند.
با این حال، شاید حفظ بخشی از این تعرفهها به نفع دموکراتها و حتی مدافعان تجارت آزاد تمام شود؛ چراکه این عوارض که نام ترامپ با آنها گره خورده است، همچنان میتوانند کانون اصلی جذب نارضایتیهای عمومی از تورم و گرانی باشند.
در عرصه بینالمللی نیز این تصور که تعرفههای ترامپ به موجی از اقدامات تلافیجویانه جهانی منجر میشود یا کشورهای دیگر را به تقلید وامیدارد، کاملاً رنگ باخته است. این چرخه تنش یک سال پیش ناگهان متوقف شد؛ زمانی که چین با تهدید به محدود کردن دسترسی آمریکا به عناصر خاکی کمیاب، واشنگتن را به عقبنشینی وادار کرد.
از دریچه کارآمدی اقتصادی نیز این تعرفهها تقریباً هیچیک از اهداف متناقض ترامپ را محقق نکردهاند؛ نتیجهای که برای اقتصاددانان حوزه تجارت و اقتصاد کلان اصلاً غافلگیرکننده نبود.
تعرفهها نه توانستند کسری تجاری را از میان ببرند و نه به احیای بخش تولید صنعتی کمکی کردند. این سیاستها نه کانادا را به ایالت پنجاهویکم آمریکا تبدیل کردند و نه باعث الحاق گرینلند به خاک ایالات متحده شدند.
کاخ سفید توانست با توسل به دیپلماسی اجبار و تهدید، برخی شرکای تجاری را به پذیرش تعهداتی در زمینه عوارض وارداتی و وعده سرمایهگذاری در آمریکا وادار کند؛ اما حتی در صورت تحقق این وعدهها، هیچکدام نمیتوانند تحول اقتصادی چشمگیری برای ایالات متحده به ارمغان بیاورند.
هرچند تعرفهها درآمدهای دولت را افزایش دادند، اما ابطال عوارض مرتبط با «وضعیت اضطراری بینالمللی» از سوی دیوان عالی نشان داد که این منبع درآمد تا چه اندازه شکننده است. ترامپ پس از این حکم قضایی مجبور شد با دستپاچگی مالیاتهای وارداتی دیگری را جایگزین کند تا مانع قطع این درآمدها شود.
آزمایشگاهی که جهان را هوشیار کرد
نظرسنجی موسسه «ایپسوس» نشان میدهد که جهان در حال درس گرفتن از این شرایط است. در واقع، آمریکا اقتصاد خود را به آزمایشگاه این سیاستها تبدیل کرد. حمایت عمومی از تعرفههای سنگین در میان پاسخدهندگان آمریکایی افت شدیدی داشته و از ۴۹درصد در سال ۲۰۲۵ به ۳۷ درصد در سال جاری میلادی رسیده است.
این میزان حمایت در میان رایدهندگان کشورهایی مانند برزیل که هدف فشارهای ترامپ بودهاند نیز کاهش یافته است. حتی در چین که در این جنگ تجاری دستِ بالاتری نسبت به آمریکا داشته، تمایل به سیاستهای تعرفهای با افت نسبی همراه بوده است.
به باور بیتی، تکلیف کشورهایی که تحت فشار واشنگتن تن به توافق دادهاند کاملاً مشخص است: آنها باید اجرای تعهدات خود را به تاخیر بیندازند و زمان بخرند تا شاید ترامپ علاقه خود را به این موضوع از دست بدهد یا کنگره بتواند او را از تقابلهای مخرب بیشتر باز دارد.
به عنوان مثال، ژاپن وعده دور از ذهنِ سرمایهگذاری ۵۵۰ میلیارد دلاری در آمریکا را مطرح کرده بود، اما تا اواخر تابستان، شرکتهای ژاپنی تنها برای کمتر از یکپنجم این رقم برنامههای عملی ارائه کردند.
ماجراجوییهای ترامپ ثابت میکند که تعرفهها نهتنها از نظر تئوریک ایده نامناسبی هستند، بلکه در عمل نیز ناکارآمدند و نتیجه عکس میدهند. عوارض وضعشده از سوی دولت او بارها در پی واکنش منفی بازارهای مالی یا لابیگری شرکتهای آمریکایی به تعویق افتادند یا کاهش یافتند.
اتحادیه اروپا نیز متوجه محدودیتهای ابزار تعرفه شده است، حتی اگر آن را با ظرافت بیشتری به کار گیرد؛ چنانکه کارشناسان معتقدند تلاش این اتحادیه برای مهار واردات خودروهای برقی چینی از طریق وضع عوارض جبرانی عملاً شکست خورده است.
آزمون ترامپ در زمینه افزایش گسترده تعرفهها هرچند برای اقتصاد هزینه داشت، اما ابعاد این خسارت میتوانست بسیار فاجعهبارتر باشد. این تجربه تاریخی بیش از آنکه یادآور سیاستهای ویرانگر دهه ۱۹۳۰ باشد، به رویکردهای دهه ۱۹۷۰ شباهت دارد؛ هرچند ترامپ برخلاف رهبران آن دوره هیچگاه دوباره به سمت تجارت آزاد چرخش نکرد.
به نوشته بیتی، جهان از نظر سیاسی و اقتصادی بر مدار تصورات ترامپ نمیچرخد و جای خوشحالی است که همه این واقعیت را بدون پرداخت هزینههای جبرانناپذیر به چشم دیدند.