مسوولیت شهرسازان در عصر همزمانی بحران‌‌ها

شماره روزنامه: ۶۷۰۲ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۶۹۷۸ مسکن و شهری

شیوا فتاحی*

امسال، روز جهانی شهرسازی در شرایطی فرارسید که بیش از هر زمان دیگری باید درباره ماموریت اخلاقی برنامه‌ریزان شهری و سیاستگذاران مسکن بازاندیشی کنیم. شهرهای ما به محل تلاقی جنگ، مهاجرت، بحران‌های اقلیمی، بدمسکنی و فرسایش تبدیل شده‌اند. بحران‌هایی که در پیوند باهم، زندگی روزمره و امکان برنامه‌ریزی برای آینده را برای میلیون‌ها شهروند دشوار می‌کنند.

مسوولیت شهرسازان در عصر همزمانی بحران‌‌ها

در سال‌های اخیر، از اوکراین تا غزه و دیگر مناطق درگیر جنگ، شاهد ویرانی خانه‌ها، زیرساخت‌های حیاتی و فضاهای زندگی شهری بوده‌ایم. جنگ در گذشته هم شهرها را ویران می‌کرد؛ اما در جنگ‌های معاصر، وابستگی پیچیده زندگی شهری به شبکه‌های تاسیسات و خدمات، دامنه آسیب را فراتر از تخریب مستقیم ساختمان‌ها برده است. گاه از کار افتادن یک زیرساخت، زنجیره‌ای از اختلالات را به‌صورت متوالی رقم می‌زند که زندگی غیرنظامیان، به‌ویژه کودکان، سالمندان و گروه‌های آسیب‌پذیر را برای سال‌ها نابود می‌کند. در چنین شرایطی که جنگ‌ها دیگر به مرزها محدود نیستند و زیست شهروندان غیرنظامی را نشانه رفته‌اند، با هیچ منطقی پذیرفتنی نیست که مشغولیت اصلی شهرسازان، تنظیم ضوابط کاربری زمین، تعیین تراکم و عوارض و این قبیل مسائل باشد.

در عصر بحران‌های همزمان، ماموریت شهرسازی نیاز به ویرایش دارد؛ مثلا از مدیریت توسعه به حفاظت از زندگی، از افزایش ظرفیت کالبدی به حفظ ظرفیت زیستن و از برنامه‌ریزی برای آینده‌ای نسبتا قابل پیش‌بینی به توانمندسازی شهر و شهروندان برای مواجهه با آینده‌های نامطمئن. در این بازتعریف، مسکن بستر امنیت، تعلق خاطر و استمرار زندگی است. بنابراین برنامه‌ریزی مسکن باید بیش از گذشته بر ایمنی، استطاعت‌پذیری مسکن، جلوگیری از جابه‌جایی ناخواسته ساکنان، حفاظت از حقوق آنها و امکان بازسازی متمرکز شود. این تغییر ماموریت، بازنگری در اخلاق حرفه‌ای را نیز می‌طلبد. برنامه‌ریز شهری نمی‌تواند نسبت به توزیع نابرابر خطرات، پیامدهای اجتماعی تصمیمات فنی یا حذف گروه‌های کم‌قدرت از فرآیند تصمیم‌گیری خنثی باشد. حق برخورداری از سرپناه امن، خدمات ضروری، حق مشارکت در تصمیم‌گیری و حق برخورداری از آینده‌ای قابل زیستن باید در مرکز اخلاق حرفه‌ای شهرسازی قرار گیرد. این مسوولیت، جایگزین تعهدات دولت‌ها و طرف‌های درگیر جنگ برای حفاظت از غیرنظامیان نیست، بلکه مسوولیتی مکمل برای کاهش آسیب‌پذیری و حفظ زندگی شهری است.

کلان‌شهرهای ایران در دهه‌های مختلف با جنگ و ناامنی، مهاجرت، فرونشست زمین، خشکسالی، تنش آبی، آلودگی هوا، تورم شدید مسکن، کاهش قدرت خرید و محدودیت منابع عمومی روبه‌رو بوده‌اند. این بحران‌ها در بسیاری از موارد بر بستر مشکلات ساختاری پیشین شکل گرفته و یکدیگر را تشدید کرده‌اند. بحران مسکن نیز صرفا کمبود عرضه مسکن نیست؛ با کاهش درآمد، سیاست زمین، نظام تامین مالی و توزیع نامتوازن فرصت‌ها، پیچیده و بغرنج شده است. در چنین شرایطی، اتکای مجدد به طرح‌های جامع شهری با افق ۲۰ساله یا پروژه‌های عمرانی بزرگ، پاسخ درستی به پیچیدگی مسائل امروز شهرها نیست. آنچه بیش از هر چیز نیازمند تقویت است، هماهنگی بین‌بخشی و یادگیری از بحران و تصمیم‌گیری مشارکتی است. در واقع شهرهای ایران بیش از ایجاد سازمان‌های موازی و ساختارهای اداری مفصل، به افزایش ظرفیت مدیریت شهری و محلی برای تاب‌آوری در بحران نیاز دارند. البته تاب‌آوری، تنها بازگشت به وضعیت پیشین نیست. اگر وضعیت پیش از بحران خود با نابرابری و ناامنی مسکن همراه بوده است، بازگشت به همان وضعیت نمی‌تواند هدف برنامه‌ریزان باشد. تاب‌آوری باید علاوه بر توان مقاومت شامل فراهم کردن زمینه عدالت و توسعه مشارکتی باشد.

برای شهرهای ایران، این رویکرد مستلزم تغییر اولویت‌هاست به‌گونه‌ای‌که نگهداری و تقویت اصولی زیرساخت‌های موجود، امنیت و استطاعت‌پذیری سکونت، تقویت خدمات محله‌محور، برنامه‌ریزی یکپارچه آب، زمین، مسکن، انرژی و حمل‌ونقل جایگزین برنامه‌های کم‌بازده و حاشیه‌ای شود. جایگزینی و چگونگی اجرای آنها نیز از طریق مشارکت و حضور موثر همه اقشار در تدقیق این اولویت‌هاست. شاید مهم‌ترین تحول مورد نیاز در رشته و حرفه شهرسازی، تغییر سوال‌هایی باشد در ورود به مباحث مطرح می‌شود. معمولا می‌پرسیم جنگ، تنش آبی، فرونشست، مهاجرت یا بحران مسکن چه اثری بر شهر یا مسکن گذاشته‌اند؟ این پرسش لازم، اما ناکافی است. باید یک گام فراتر رفته و بپرسیم: «چه ساختارها و تصمیماتی شهر را پیش از وقوع بحران آسیب‌پذیر کرده بودند؟ چه کسانی بیشترین هزینه را در بروز بحران‌ها می‌پردازند و چه کسانی از مصونیت بیشتری برای عبور از آن برخوردارند؟ کدام نهادها در شرایط بحران توان کنش در میدان را پیدا می‌کنند و کدام‌ها از کار می‌افتند؟ چه فرصت‌هایی برای اصلاح ساختارهای ناکارآمد پدید می‌آید و چرا برخی از این فرصت‌ها تحقق نمی‌یابند؟ و چه کسانی حق و سهم در تصمیم‌گیری و ساختن آینده شهر را دارند؟ و آینده چه کسانی در فرآیند برنامه‌ریزی نادیده گرفته می‌شود؟»

این تغییر نگاه، شهر را نه صرفا قربانی بحران، بلکه عرصه منازعه، مقاومت، یادگیری و ساختن آینده‌های متفاوت می‌بیند. بحران یک مقوله رمانتیک نیست؛ رنج و ویرانی ذاتا فرصت نیستند؛ اما در دل آن، امکان بازاندیشی در قواعد موجود، اصلاح شیوه‌های اداره شهر نیز می‌تواند شکل بگیرد. امسال، روز جهانی شهرسازی فرصتی است تا یادآور شویم مسوولیت شهرسازان کمک به حفظ زندگی و آینده‌سازی برای ساکنان شهرهاست. در عصر پیچیدگی بحران‌ها، شهرسازی باید بیش از گذشته حرفه‌ای برای حفاظت از زندگی، کاهش نابرابری، تقویت عاملیت شهروندان و دفاع از حق مداخله همگانی در ترسیم آینده باشد. امروزه دیگر مهم‌ترین معیار موفقیت برنامه‌ریزی شهری نه تعداد پروژه‌های اجراشده، نه وسعت توسعه کالبدی و نه حتی سرعت بازسازی پس از بحران است. معیار موفقیت می‌تواند این باشد که مدیریت آن شهر تا چه اندازه توانسته است در شرایط عدم قطعیت، ضمن جلب اعتماد شهروندان، زندگی را برای همه ساکنان خود ایمن‌، عادلانه‌ و قابل زیست کند.

*  پژوهشگر دوره دکترای شهرسازی، دانشگاه تربیت مدرس

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن