چالش عدم قطعیت
مائده جعفری*
فرانک اچ. نایت، ملقب به «پیرمرد بزرگ» شیکاگو، از معماران اصلی مکتب اقتصادی شیکاگو بود؛ جریانی که بعدها با درخشش شاگردانی چون میلتون فریدمن و جورج استیگلر به اوج شهرت رسید. او که بیشک یکی از عمیقترین و التقاطیترین متفکران تاریخ اقتصاد آمریکا به شمار میرود، مسیر علمی پرفرازونشیبی را طی کرد. نایتِ برخاسته از روستاهای ایلینوی، پس از تحصیل در کالج میلیگان و دانشگاه تنسی، برای خواندن فلسفه راهی دانشگاه کرنل شد، اما خیلی زود مسیرش را به سمت اقتصاد تغییر داد. او پس از اخذ دکترا در سال۱۹۱۶ و دورهای تدریس در آیووا، سرانجام در سال۱۹۲۷ به دانشگاه شیکاگو پیوست و تا زمان مرگش در سال۱۹۷۲، بهعنوان یکی از اثرگذارترین استادان این دانشگاه به فعالیت پرداخت.
مکتب روانشناختی آمریکا و رویکرد التقاطی
بستر رشد فکری نایت بسیار منحصربهفرد بود. اگرچه اقتصاد نایت در معنای کلیاش بهطور تقلیلناپذیری نئوکلاسیک بود، اما اقتصاد خاص او میراث مستقیم استادش در کرنل، هربرت جی. داونپورت، و مکتبی بود که در آن زمان «مکتب روانشناختی آمریکا» نامیده میشد. این مکتب میکوشید نظریه کلان مارژینالیستی (نهاییگرایی) جوونز، ویکستید و اتریشیها را بر پایههای نسبیگرایانه روششناسی تورستاین وبلن استوار سازد.
نایت که به ستیزهجویی شهره بود، همانند داونپورت، مکاتب دیگر را از جهات گوناگون مورد انتقاد قرار میداد، درحالیکه برخی از ایدههای آنها را نیز میپذیرفت. برای نمونه، او از والراسیها ایده دقت نظری و نگریستن به اقتصاد در قالب بازارهای چندگانه را وام گرفت، اما گرایشهای ریاضی آنان را تحقیر کرد. از اتریشیها نظریه هزینه جایگزین را پذیرفت، اما به نظریه سرمایه آنها تاخت؛ از مارشالیها لحن ادبیشان را گرفت، اما فقدان دقت علمی و نظریه «واقعی» هزینه آنها را مورد حمله قرار داد. او همچنین از ریکاردوییها دغدغه تعامل میان ساختار اجتماعی و نظریه را اتخاذ کرد، اما به مبنای عینیتگرایانه نظریه آنان انتقاد نمود؛ از مارکسیستها بسیاری از ایدههایشان پیرامون نقد اخلاقی سرمایهداری و نیز گرایش آن به تمرکز سرمایه را پذیرفت، اما از نظریه ارزش کار انزجار داشت. نایت با وجود پذیرش دغدغه نهادگرایان درباره تاثیر جامعه بر رفتار و تکامل انسان، با روشها و نتایج تجربی آنها کاملا مخالف بود؛ چراکه باور داشت تاریخ پدیدهای خشک و مکانیکی برای ترسیم کردن نیست، بلکه جریانی زنده است که باید آن را عمیقا احساس کرد.
عدم قطعیت و سود در برابر رقابت کامل
نایت شهرت خود را با کتاب «ریسک، عدم قطعیت و سود» (۱۹۲۱) به دست آورد که بر اساس رساله دکترای او نگاشته شده بود. این اثر هنوز هم یکی از جذابترین متون خواندنی در علم اقتصاد به شمار میرود. نایت در این کتاب بر آن شد تا توضیح دهد که چرا «رقابت کامل» لزوما سود را از میان نمیبرد. تبیین او بر مبنای «عدم قطعیت» بود که نایت آن را از ریسک متمایز میکرد. به گفته نایت، «ریسک» به وضعیتی اشاره دارد که در آن احتمال یک پیامد قابلتعیین است و در نتیجه میتوان در برابر آن پیامد بیمه شد. در مقابل، «عدم قطعیت» به رویدادی اشاره دارد که احتمال وقوع آن قابلشناخت نیست. نایت استدلال میکرد که حتی در تعادل بلندمدت، کارآفرینان در ازای تحمل عدم قطعیت، سود کسب خواهند کرد. او در این رساله نقش کارآفرین را در قالب نظریهای متمایز از سود تبیین نمود و یکی از نخستین ارائهها از قانونِ اکنون مشهورِ «نسبتهای متغیر» در نظریه تولید را به دست داد. تمایز نایت میان ریسک و عدم قطعیت، امروزه همچنان در کلاسهای اقتصاد تدریس میشود.
مخالفت با مهندسی اجتماعی
نایت بسیار بیشتر از یک اقتصاددان بود؛ او همچنین یک فیلسوف اجتماعی بود و بیشتر نوشتههایش بهجای مباحث فنی اقتصاد، در حوزه فلسفه اجتماعی است. شاید به این دلیل که او علاوه بر اقتصاددان بودن، از منش و دانش یک فیلسوف، جامعهشناس و مورخ نیز به قدر کفایت برخوردار بود، میتوانست همزمان هم بهعنوان روحی خویشاوند با همه مکاتب و هم بهعنوان یک مخالف جلوه کند.
مانند شومپیتر (که هم او را تحسین میکرد و هم از بسیاری جهات شبیه او بود)، نایت یکی از طرفداران پرشور «لسهفر» بود، اما این کار را بر مبنای دلایل منحصربهفرد و «غیرپیامدگرایانه» انجام میداد. چنانکه در اثر مشهور او «اخلاق رقابت» (۱۹۲۳) و در دیگر آثارش در زمینه اخلاق مشهود است، نایت سیستم سرمایهداری را از نظر اخلاقی قابلدفاع نمیدانست. او ادعا میکرد سرمایهداری آنچه را مردم میخواهند تولید نمیکند، بلکه تنها خواستههایی را برای آنچه تولید میکند میآفریند. او استدلال میکرد که در سیستمهای بازار گرایشی به سوی انحصار وجود دارد، «کارایی» بازارها گمراهکننده است؛ زیرا هیچ معنایی از «مفید بودن» خروجی آن برای جامعه وجود ندارد و مالکیت بر ظرفیتهای تولیدی مبتنی بر ترکیبی پیچیده از وراثت، شانس و تلاش است.
نایت که مدافع سرسخت آزادی و منتقد جدی مهندسی اجتماعی بود، نگران بود که آزادی به واسطه افزایش انحصار و نابرابری درآمد تضعیف شود. جورج استیگلر نقل میکند که میلتون فریدمن دیدگاه نایت مبنی بر افزایش نابرابری را به چالش میکشد و نایت کوتاه میآید؛ اما در ناهار بعدی دقیقا همان موضع پیشین خود را اتخاذ میکند. حمله اخلاقی عجیب نایت به سیستم بازار، تمایل او به لسهفر را بهعنوان یک نتیجهگیری سیاستی کاهش نداد؛ او استدلال میکرد که اقتصاد، بسیار پیچیده و بیثبات است و برنامههای مداخله دولت بیش از حد سادهانگارانهاند. بنابراین لسهفر توصیه میشود نه به این دلیل که کار میکند، بلکه به این دلیل که آزادی فردی را یک خیر مطلق میداند و جایگزین آن ممکن است بسیار بدتر باشد.
تقابل با مکتب دوم شیکاگو
نایت بهطور مشترک با جیکوب واینر، از دهه۱۹۲۰ تا اواخر دهه۱۹۴۰ ریاست دپارتمان اقتصاد دانشگاه شیکاگو را بر عهده داشت و نقش محوری در تعیین هویت این دپارتمان ایفا کرد که شاید تنها با دوران تصدی شومپیتر در هاروارد قابلقیاس باشد. با وجود این، او حتی در آن زمان نیز توانست در قلمرو پادشاهی خود همچون یک غریبه باقی بماند. بیزاری معروف نایت از روشهای کمی و بهویژه تکنیکهای تجربی، او را با چند تن از همکارانش، مشخصا هنری شولتز، پل داگلاس و اسکار لانگه، وارد کشمکش کرد. مخالفت او با گرایشهای مارشالیِ جیکوب واینر، همتای برجستهاش، احترام واینر را برایش به ارمغان آورد، اما نه لزوما دوستی او را.
موضع نایت کاملا معکوسِ اقتصاددانان مکتب دوم شیکاگو در دهه۱۹۶۰ بود؛ آنها تمایل داشتند این خط پوزیتیویستی را استدلال کنند که لسهفر مطلوب است؛ چون نتایج خوبی به بار میآورد. فرانک نایت در مسیر فکری خود، مفروضات رایجی مانند حاکمیت مصرفکننده، ثبات ترجیحات، پیامدهای کارآمد بازارها و استدلالهای صرفا تجربی را به صراحت رد میکرد. شکاکیت همیشگی او نسبت به رویکردهای تجربهگرایانه، باعث شد تا روششناسی پوزیتیویستیِ مکتب متاخر شیکاگو را نیز از تیغ تیز انتقاداتش بینصیب نگذارد. او با همان لحن طعنهآمیز خود، این رویکرد را دچار تناقضی عجیب میدانست و معتقد بود پیروان این روش در حالی احساسات و قضاوتهای ارزشی را محکوم میکنند که ادعاهای خودشان عملا چیزی جز بیان احساسیِ همین قضاوتها نیست؛ تناقضی آشکار که از نگاه نایت، تنها میتوانست نشاندهنده فقدان جدی حس شوخطبعی در میان آنها باشد.
درگیریهای نظری و سایر مشارکتها
نایت از نقدهای کتاب متعددی که در «مجله اقتصاد سیاسی» شیکاگو مینوشت، بهعنوان محملی برای بیان اندیشههایش بهره میبرد و درگیر بحثهای بسیاری با برجستهترین اقتصاددانان دوران خود شد. این حوزهها شامل نظریه سرمایه در برابر هایک، میزس و اتریشیها، نظریه رفاه در برابر پیگو (۱۹۲۴)، نظریه کینزی (۱۹۳۷) و روششناسی پوزیتیویستی در برابر هاچیسون (۱۹۴۰) میشد. نایت در نظریه سرمایه از دیدگاه اویگن فون بوم-باورک انتقاد نمود و عموما تصور میشود که او پیروزِ مناقشه بر سر مفهوم اتریشی سرمایه بوده است.
از دیگر مشارکتهای او، «سازمان اقتصادی» است؛ یادداشتهای درسی که در سال۱۹۳۳ منتشر شد و در آن مدل جریان چرخشی اقتصاد را ترسیم و تاکید کرد سرمایهگذاریها تا زمانی انجام خواهند شد که بازده در هر کاربرد در حاشیه برابر شود. همچنین در مقالهای در نقد آرتور پیگو نشان داد که اگر جادهها در مالکیت خصوصی باشند، مالکان عوارضی تعیین میکنند که موجب کاهش تراکم میشود و نیازی به مداخله دولت نیست.
نایت اغلب از ناتوانی عموم مردم در درک سادهترین حقایق اقتصادی به ستوه میآمد. او در سال۱۹۵۰ بیان کرد که تعیین قیمت پایینتر از سطح بازار موجب کمبود و بالاتر از آن موجب مازاد میشود؛ اما مردم در مواجهه با کمبود مسکن و مازاد تخممرغ چنان هیاهو به پا میکنند که گویی این مسائل مشکلی فراتر از کثیف شدن کفشها در اثر راه رفتن در گِل و لای ایجاد میکنند. با وجود این، جالب است که او یکی از امضاکنندگان نامهای در سال۱۹۴۶ بود که بر تداوم کنترل قیمتهای اعمالشده در جنگ جهانی دوم تاکید داشت. در نهایت، نایت مسیری منحصر به فرد در علم اقتصاد گشود؛ بهگونهایکه بسیاری از مکاتب فکری او را از آن خود میدانستند، بیآنکه او واقعا به هیچیک از آنها تعلق داشته باشد. متاسفانه، او نتوانست هیچ پیروی برای خود بیابد و از ایجاد یک «مکتب فکری» متمایز پیرامون خویش بازماند. اگرچه رگههایی از دیدگاه او در آثار کنت ای. بولدینگ، مارتین برونفنبِرنِر، جیمز ام. بیوکنن و جورج جی. استیگلر مشاهده میشود، اما آنها را در هیچ معنای قابلتوجهی بهدشواری بتوان «نایتی» نامید.
* خبرنگار